ساختار اجتماعی شهرهای امروز و ناکامی شورایاری ها

مدتی است که در مدیریت شهری، بحث توسعه محله ای به عنوان یکی از الگوهای مطلوب توسعه معرفی شده و به دنبال آن سعی می شود برنامه هایی در راستای احیای محله ها و نیز مدیریت محله محور شهرها اجرایی گردد. مهمترین نمود این سیاست نیز تشکیل شورایاری ها در تهران و به تبع آن در سایر شهرهای کشور است. تجربه هایی که گرچه با شتاب بسیاری تکثیر می شوند و به سراسر ایران بسط پیدا می کنند اما به نظر نمی رسد حتی در خود تهران موفقیت چندانی کسب کرده باشند. شورایاری ها قرار بود به نوعی، اطلاع رسانان محلی و معتمدین محله های شهر باشند و در خارج از چارچوب های اداری و بوروکراتیک به نیازسنجی، اولویت بندی و نیز بیان و پیگیری مسائل و مشکلات سلول های مختلف شهر بپردازند، اما این نهادها امروز بیش از هر چیز به ادارات کوچک دولتی ای در سطح محله ها تبدیل شده اند که از همان مشکلات و کمبودهای ساختارهای اداری رنج می برند. آیا این عدم موفقیت، به عملکرد آنها و ساختار درنظر گرفته شده برایشان بازمی گردد؟ بدون شک بخشی از علت را در همین جا باید جست اما به نظر می رسد این ناکامی، علت دیگری نیز دارد که مهمتر از علت اول است، علتی که به ساختار اجتماعی شهرهای ایران و تغییر جایگاه محله در آنها بازمی گردد. این مقاله قصد بررسی این مسئله را دارد.

ضرورت فرهنگی شیربهاء و مهریه

امروزه یکی از مهمترین و گاه پرچالش ترین مسائل مربوط به ازدواج، بحث مهریه و شیربهاء است. این مباحث باعث می شوند که برخی پیوندها از ابتدا شکل نگرفته و رشته شان گسسته شود و یا شکل بگیرند و طرفین با نوعی کدورت از هم، یک رابطه را آغاز نمایند. حاشیه های مربوط به این رسم قدیمی گاه چنان بالا می گیرد که ناگزیر می شویم به این پدیده ها و نقشی که قرار بوده در فرهنگ داشته باشند و نقشی که امروز دارند فکر کنیم. مهریه و شیربهاء، یکسری عناصر و مفاهیم فرهنگی هستند که بدون شک، روزی برای پاسخ به نیازی و حل مسئله ای پدید آمده اند و امروز بیشتر به مباحث توخالی و پوچی تبدیل شده اند که گویا زائیده تنگ نظری و جهل بشرند. آیا فرهنگ، که زاییده سال ها تجربه زندگی و آزمون و خطاهای گذشتگان ما بر سر حل مسائل و پیشامدهای مختلف است می تواند تا به این حد ناپخته پیش رفته و رسمی را که به تمامیت خانواده (به عنوان مهمترین نهاد هر جامعه) آسیب می زند در خود ایجاد کرده و تداومش بخشد؟ حقیقت این داستان چیست؟

گذری بر سنت مهریه و شیربهاء در بین اقوام

ازدواج در تمام دنیا با مبادله هدایای مختلفی همراه است که بین خانواده دو طرف و نیز خود طرفین صورت می گیرد. دو نمونه از مهمترین اشکال این تبادل هدایا، مهریه و شیربهاء هستند که به شکل رسمی مهم درآمده و در بین بسیاری از اقوام دیده می شوند. گاه عده ای این دو را یکی پنداشته و ریشه شان را یکی فرض می کنند، حال آنکه این دو مفهوم درحقیقت به دو نیاز متفاوت پاسخ داده و جایگاه های مختلفی نیز داشته اند. شیربهاء از رسوم قدیمی ازدواج است و طی آن، مالی به خانواده عروس پرداخت می شود اما مهریه، مال یا ملکی است که به خود عروس تعلق می گیرد. این دو مفهوم در گذشته از مهمترین تصمیم گیری ها در مورد هر ازدواجی بوده اند و به شیوه متعادلی اجرا می شده اند. این یادداشت، گذری به سنت های مهریه و شیربهاء در بین اقوام و گروه های مختلف خواهد داشت.

موسیقی اقوام در شهر

انسان شناسان برای فرهنگ ها عناصر و ویژگی هایی قائل هستند: لباس، زبان، آداب و رسوم، اعتقادات، ... و موسیقی. همین عناصر، ویژگی ها و روابط میان آنهاست که فرهنگ های گوناگون را از یکدیگر متمایز می کند. پیش از گسترش شهر نشینی، هر فرهنگ، سرزمین و قلمرو ویژه ای داشت اما با گسترش شهر نشینی و مهاجرت اقوام مختلف به شهرها این ویژگی کمرنگ شده است. شهرهای امروز، مجموعه متنوعی از فرهنگ های انسانی را در خود جای داده اند. مطلوبیت زندگی در شهرها و خصوصا شهرهای بزرگ، مهاجرانی را از گوشه گوشه ایران به سمت خود جذب می کند؛ مهاجرانی که همراه خود، فرهنگ و جلوه های فرهنگی خود را نیز می آورند. اما شهرها نیز ویژگی های خود را دارند و کمتر پذیرای یک فرهنگ با تمامی عناصر و ویژگی هایش هستند. در این جریان مهاجرت و استقرار، مهاجران بخشی از فرهنگ خود را کنار می گذارند و شهر نیز بخشی از ویژگیهای فرهنگ مهاجر را می پذیرد. موسیقی اقوام نیز یکی از عناصر فرهنگی آنهاست که طی مهاجرت اقوام مختلف از سرزمین اصلی خود، به شهرها راه یافته است. در این مقاله، گذری خواهیم داشت بر وضعیت موسیقی اقوام در شهرها.

موسیقی سنتی و آموزش مدرن

فرهنگ ها به واسطه آموزش عناصر خود به اعضای جدیدشان، تداوم می یابند. تمامی ما خودآگاه یا ناخودآگاه در فرآیندهای آموزشی سهیم هستیم. فرهنگ پذیری به این واقعیت اشاره دارد که چگونه انسان از موجودی طبیعی به موجودی فرهنگی بدل می شود؛ موجودی که از طریق زندگی در یک جامعه انسانی، تمامی ویژگی های فرهنگی آن جامعه را درونی می سازد. زبان، اعتقادات، زیبایی شناسی و بسیاری از داشته های ما در فرآیندهای فرهنگ پذیری و اجتماعی شدن شکل می گیرند. اهمیت آموزش چنان است که انسان در سیر تاریخی خود آن را از فرآیندی ناخودآگاه به فرآیندی نظام مند و خودآگاه تبدیل کرده است. آموزش در موسیقی دستگاهی و ردیف ایرانی که گاهی از آن با عنوان موسیقی سنتی یاد می شود جایگاه ویژه ای دارد. در این نوشته به مقایسه شیوه های مدرن و سنتی در آموزش این نوع از موسیقی می پردازیم.

زنان باردار و هراس هایی از جنس افسانه

تولد، پدیده ای نیست که طی آن تنها یک انسان پا به عرصه حیات می گذارد، بلکه از خلال این رویداد و همزمان با آن، زنی هم وضع حمل کرده و نقش مادری را پذیرا می شود، زنی که در لحظه به لحظه شکل گیری و رشد و نیز تولد کودک شریک بوده است و این تولد برای او، درست به مانند کودکش تجربه ای پرمخاطره و حساس است. هنوز هم زنانی هستند که به هنگام زایمان فوت می کنند و "مفهوم سر زا رفتن"، مفهوم آشنایی برای ماست. پرواضح است که این تجربه برای زنان نسل های قبل که از دانش و امکانات و تجهیزات پزشکی امروز بهره مند نبودند تا به چه حد دردسترس و پردامنه بوده است. یک تولد همیشه حس دوگانه ای را در انسان ها برمی انگیخته است: حس شادمانی ناشی از زیاد شدن نسل و به دنیا امدن یک کودک، و نیز هراس و دلمشغولی بابت از دست رفتن این کودک و حتی مادرش.

تولد؛ گذاری رازآلود به زندگی زمینی

در دنیایی که هر روز از گوشه و کنار موسسه های پژوهشی و آزمایشگاه های آن می شنویم که موجودی، سلولی و عضوی توسط محققان شبیه سازی شد و یا از گوشه و کنار بیمارستان های ان، آمار سقط جنین را می شنویم، شاید مسئله تولد و پیدایش یک موجود زنده جدید، شاید خیلی موضوع مبهم و رازآلودی نباشد، ولی نباید نادیده گرفت که همین مسئله در گذشته ای نه چندان دور، جزء مهمترین رویدادهای هر فرهنگ بوده و قصه ها و غصه های بیشماری را با خود داشته است. تولد، یکی از مهمترین مراسم "گذار" زندگی یک انسان محسوب می شده و او را از ناکجاآباد گنگ و توام با اسطوره و تخیل پیش از تولد، به این جهان خاکی کشانده و وادار به زندگی می کرده است.