>>


جهل روزهای سرکشی

قصه دراز است و کلاغ قصه، خسته از این همه دربه‌دری. سوژه، تکراری است و خواننده، خود به تنگ آمده از روزمرگی. لای خط‌های تاریخ که پرسه می‌زنم، از کنار آن همه روزهای سیاه این کره خاکی، از روزهای گیوتین و روزهای طاعون و روزهای جنگ و کشتارهای میلیونی، روزهای غارت و تجاوز و شکنجه و نژادپرستی که دزدکی رد می‌شوم، باورم می‌آید به خوشبختی امروز خودمان... قصه دیکتاتوری کره شمالی و گرسنگی آفریقای امروز را که مرور می‌کنم تقویت می‌شود این باور... کتاب‌ها و کلاس‌های درسیم هم روی همه‌چیز مهر "عادی است" می‌زنند و من می‌پذیرم استدلال‌هایشان را درباره ساختار و جبر ساختاری و...اما نمی‌دانم چرا هروقت کتاب‌ها را می‌بندم و غرق در زندگی واقعی می‌شوم تا به این حد تنگ می‌آیم از خودم و خودمان. فکر کردن به این سوال که چرا مدیران کل برای دادن پژوه‌های کاری جزء، وقیحانه رشوه‌های 50-40 درصدی طلب می‌کنند؟ آزارم می‌دهد و از آن بدتر، فکر کردن و شمردن مواردی است که تا به حال خودم به چنین باج‌هایی تن داده‌ام. قبل از هر جلسه جدید کاری، حامد را به سلابه می‌کشم که تند نشو، نقد نکن، دم مزن و معرکه بر هم نزن و بعد از هر جلسه، از خودم بیزار می‌شوم به خاطر سکوت احمقانه‌ام. گاهی دلم هواییِ جهل روزهای سرکشی می‌شود و از این علم محافظه‌کارانه امروزم به تنگ می‌آیم اگر که واقعا علمی هم در کار باشد. نمی‌دانم اگر قرار می‌شد که منیژه امروز و دیروز با هم مواجه شوند، در کالبدهایی جداگانه  ونه درون کالبد واحد خودم، چه بلایی بر سر هم می‌آوردند؟

باورهای غذا و غذاهای باور

قصه هبوط یا همان تبعید انسان به زمین، از "خوردن"شروع می‌شود، خوردنِ میوه‌ِ ممنوعه! این خوردن، اتفاقی است که برخی از متون مذهبی، آن را "گناه نخستین"تعبیر کرده و اولین نافرمانی بشر در مقابل خواست الهی قلمدادش می‌کنند، نافرمانی‌ای که آغازی بر زندگی پررنج و مشقت نوع بشر بر روی زمین شد. کمی تعمق بر روی این قصه و عناصر آن، این سوال را به ذهن متبادر می‌سازد که به راستی، خوردن چیست و چه جایگاهی در زندگی و باورهای بشر دارد؟ آیا صرفا تامین مواد و انرژی مورد نیاز بدن از طریق بلعیدن یکسری مواد حاوی انرژی است؟

بسیاری از بشارت‌های ادیان درباره زندگی جاودانه انسان‌های نیکوکار در بهشتی امن و خواستنی، با غذا همراه است. گوشت، نان، میوه، انواع نوشیدنی و نیز خوراکی‌های لذیذ و خوش‌بویی که بشر حتی فکرش را هم نمی‌تواند بکند، خوراکی‌هایی که تمام نمی‌شوند و به محض خواستن، مهیا می‌شوند. خدا به بندگانش، به عنوان پاداشی برای نیکوکاری‌شان در دنیا، دستور خوردن آنها را می‌دهد.

معرفی کتاب "خانواده در جهان امروز"

"پژوهشی جامعه‌شناختی از الگوهای جدید زندگی"، این عبارتی است که کتاب "خانواده در جهان امروز" با آن خود را معرفی می‌کند؛ کتابی 218 صفحه‌ای که سال گذشته توسط افسر افشار نادری و بیتا مدنی ترجمه شده است. نسخه انگلیسی کتاب، نوشته الیزابت بک گرنسهایم و محصول سال 2002 است که دکتر باقر ساروخانی نیز بر نسخه فارسی آن مقدمه‌ای نوشته است.   

کتاب خانواده در جهان امروز، در قالب 6 فصل به بررسی سردرگمی‌های کنونی در خانواده، عادی شدن طلاق، زندگی به عنوان یک طرح برنامه‌ریزی‌شده، قرارداد نسلی و روابط جنسیتی، خواهان فرزند سالم و خاص بودن و درنهایت، چند فرهنگه شدن خانواده پرداخته است، مطالبی که بیشتر به فهرستی از مسائل خانواده در زندگی امروز شباهت دارند تا آنکه یک مجموعه بحث طولانی و نظری درباره آنها باشند. جذابیت این کتاب نیز دقیقا از همین ویژگی آن نشات می‌گیرد که مسائل متنوع و وسیعی را در حوزه خانواده‌های امروز و آینده خانواده در جهان طرح کرده است.

طرح شماره طلایی

مشترک گرامی، هنوز شماره شما با پیش‌شماره 0935 در طرح شماره طلایی به فروش نرفته است. لطفا برای خرید آن هرچه سریع‌تر به سایت ایرانسل مراجعه نمایید.

"همین یکی شماره هم اضافه است، ممنون از لطفتون!" ولی خیلی بد است که نمی‌توان این اس‌ام‌اس را برایشان فرستاد. جالب است واقعا، با هزار و یک ترفند سعی می‌کنند برای مصرف بیشتر تطمیعت کنند. گاهی همین چیزهای کوچک و پیش‌پاافتاده، خیلی زیاد کلافه‌ام می‌کند!

یک بَسته شب‌نشینی خانوادگی!

بعد از آنکه عروسی‌ها به هتل‌ها برده شدند، مجالس ختم و یادبود نیز از خانه‌ها به مساجد و درنهایت به رستوران‌ها رفتند. به‌تدریج، کارت‌‌ دعوت‌های ولیمه‌ حج نیز مزین به آدرس یک سالن پذیرایی شد! این مراسم، گردهمایی‌های فامیلی بزرگی محسوب می‌شوند که هرچند سال یک بار به صورت موردی برگزار شده و جمعیت زیادی هم در آنها حاضر می‌شوند، جمعیتی که اغلب، قالبِ تنگِ خانه‌های امروزی را یارای پذیرش و خدمات‌رسانی به آنها نیست. با این استدلال بود که فرهنگ، با خروج مراسمی از این دست از فضای خانگی موافقت کرد ولی به دنبال این تغییرات، در طول سال‌های اخیر، شاهد طرح مطالبات جدیدی در این حوزه هستیم. دوره‌های فامیلی، شب‌نشینی‌ها و میهمانی‌های کوچک خانوادگی (مانند افطاری‌های ماه رمضان، اعیاد، شب‌های یلدا، چهارشنبه‌سوری و...) که عموما با صرف یک غذای سبک خانگی همراهند، به فضاهای تغذیه‌ای خارج از خانه برده می‌شوند. این مسئله‌‌ایست که شاید در وهله اول، بی‌اهمیت و حتی منطقی به نظر برسد ولی در مدت کوتاهی، به تغییرات فرهنگی وسیعی دامن خواهد زد.

غذا؛ مردانگی یا زنانگی

برای بسیاری از ما پذیرفتنی است که لباسی مردانه یا زنانه تعریف شده باشد و یا اگر برای کسی عطری می‌خریم، متناسب با زن یا مرد بودنش باشد اما آیا غذاها هم مردانه و زنانه دارند؟ غذایی هست که با شنیدن نامش تداعی‌ای از یکی از دو جنس را با خود به همراه داشته باشد؟ اگر چنین غذا یا غذاهایی هستند، کدام ویژگی یا ویژگی‌ها می‌توانند به عنوان وجه تمایز میان غذاهای مردانه و زنانه تلقی شوند؟ شاید کله‌پاچه فروشی سر کوچه شما جای مناسبی برای یافتن پاسخ این سئوال باشد! اگر گذرتان به کله‌پاچه فروشی‌ها افتاده باشد به تجربه دیده‌اید که فروشندگان و تهیه‌کنندگان این دست از اغذیه‌فروشی‌ها را مردان تشکیل می‌دهند. نمونه دیگر، کبابی‌ها و جگرکی‌ها هستند؛ صاحبان و کارگران کبابی‌ها و جگرکی‌ها هم مردان هستند و اکثریت مشتری‌های این دست از فروشگاه‌ها نیز با مردان است.

ناکجایی برای دانستن درباره تابوها

یک حکایت آماری از اینترنت می‌تواند دریچه خوبی برای آغاز بحث ما باشد. طبق آمارها، از سال 2008-2006 برابر 25 درصد کل جستجوها در اینترنت، پیرامون موضوعات پورنوگرافیک بوده است، بیش از چهار میلیون از صفحات وب، یعنی چیزی حدود 12 درصد از کل صفحات موجود را صفحاتی با محتوای پورن تشکیل می‌دهند. سایت‌های پورن، در ماه چیزی حدود 72 میلیون بازدیدکننده از کل دنیا دارند و بیش از 42 درصد از کاربران اینترنت حداقل یک بار به آنها مراجعه کرده‌اند. براساس همین آمارها میانگین سن اولین تجربه‌های پورنوگرافیک اینترنتی در جهان 11 سال است و در این میان، در سال 2006، ایران، مقام نهم جهان را در جستجوی کلیدواژه “s.e.x” داشته است.
این آمار مختصر، تصویری از جایگاه رفتارهای کاربران اینترنت را به نمایش می‌کشد. کارشناسان معتقدند که صنعت پورن، از درآمدزاترین صنایع دنیا محسوب می‌شود. بسیاری از زوایای پورنوگرافی اینترنتی، مورد بحث و بررسی قرار گرفته که از آن جمله می‌توان به مسئله فراغت و اینترنت اشاره کرد. تحلیلی که در مورد کاربران ایرانی اینترنت در ارتباط با مسئله پورنوگرافی اغلب مورد استناد قرار می‌گیرد. در این نوشته سعی داریم به رابطه میان آموزش مسائل جنسی، پورنوگرافی و آنچه ما اعتیاد به پورنوگرافی اینترنتی نامگذاریش کرده‌ایم بپردازیم.

دکتر امیلیا نرسیسیانس: همکلاسی های من کجایند؟

(این همان مصاحبه کذایی است، من و حامد و مجنون چهار پنج سال پیش با دکتر نرسیسیانس انجامش دادیم و حالا به بهانه فوت دکتر کارو لوکس اینجا منتشرش می‌کنیم.) "او همسر یکی از چهره های ماندگار امسال است." این شاید رایج ترین و در عین حال بی معنی ترین عبارت در معرفی "امیلیا نرسیسیانس" باشد.اویی که فردای روز انتخاب شوهرش به عنوان چهره ماندگار، گرچه خیلی خوشحال و سرحال بود ولی از یک چیز کمی دلخوری داشت ، سوال خبرنگاری که احساسش را در مورد همسری با یک مرد ماندگار پرسیده بود؛مردی که گرچه امروز برای ایران یک چهره ماندگار شده ولی برای همسرش همیشه "کارولوکس" بوده است.نرسیسیانس به این قرن خوش بین است و می گوید:" در قرن 21 دیگر باید به این وضعیت پایان دهیم .من درس نخوانم که یک وزیر بیاید و من را بگیرد.زن ما باید یاد بگیرد که روی پای خودش بایستد و نخواهد که مثل یک خزنده به یک مرد بچسبد!"و خودش ترجمه عملی این آروز است؛

خنده‌های امیلیا

برای کسانی که او را نمی‌شناسند شاید حرف من خنده‌دار به نظر برسد ولی کسانی که دکتر امیلیا نرسیسانس را دیده‌اند می‌دانند وقتی که او نمی‌خندد یعنی چه... او که خنده، بخشی از صورتش است و او که خنده، شیطنت و شور زندگیش، کودک زنده درونش، امید توست به خندیدن در این زمانه خنده‌دار... او امروز نمی‌خندد و تصور چهره‌اش بدون آن خنده دوست‌داشتنی... کارولوکس دیشب مرد، کاروی او دیشب رفت و خدا نکند که خنده‌های امیلیا را با خودش برده باشد... لحظه لحظه این هفت سالی که دانشجویش هستم، جمله جمله آن مصاحبه‌ کذایی، همان که وقتی ازش پرسیدم:" اینکه در برکلی درس را رها کردید به همان محدودیت های زنانه برمی گردد؟" یکی از همان خنده‌های معروف تحویلم داد و گفت: "نه من 21 سالم بود و در اوج عشق بودم. کاش فرصت بشود همه عاشق شوند!" زندگی او برایم سمبل عشق است، خدا کند خنده‌هایش تاب بیاورند زیر بار این غم... بچه‌های فنی در همین چند ساعتی که از فوت دکتر لوکس گذشته، اینترنت را پر از حسرت فقدان این چهره ماندگارکرده‌اند، این پدر رباتیک ایران ولی بچه‌های انسان‌شناسی خوب می‌دانند برای شرایط غم‌انگیز امروز رشته ما، حضور نرسیسیانس با آن رضایت و شادی درونیش تا چه حد امیدبخش است.

چه‌قدر دلتنگیت دلتنگم می‌کند استاد...

بدهکارِ همیشه طلبکار!

تلفن زنگ می‌زند و صدای ضبط شده از پشت خط، "اخطار قطع ارتباط" را می‌دهد اگر که قبض این ماه تا دو روز دیگر پرداخت نشود... حس بدی از تحقیر است. اگر چراغ جادوی علاء الدین را داشتم همان موقع آرزو می‌کردم که همین اخطار را مستقیما فوروارد کند به تلفن کارفرمای محترم دولت که یک ماه از وعده دو سه روزه‌اش برای پرداخت دستمزدمان گذشته و هنوز از ما صبوری می‌طلبد تا روال اداری طی شود، آن‌وقت بدون طی هیچ روال اداری‌ای تلفن سر دو روز قطع می‌شود و دوباره این ماییم که باید روال اداری را برای نصب مجدد آن طی کنیم. امان از این یک بام و دو هوایی، از این بدهکار همیشه طلبکار!