- سپتامبر, 2008 (3)
- اوت, 2008 (10)
- ژوئیه, 2008 (3)
- مه, 2008 (5)
- آوریل, 2008 (2)
پایم به کار نمی رود،دوباره دچار تردید شده ام،یعنی درست هروقت که با خاله، باغچه را هرس می کنیم و آبی به سر و روی خشک و تشنه گل ها می پاشیم و بوی خاک پر می کند دماغمان را و خنکای آب مرهمی می شود بر موتور جوش آورده جانمان، دچار تردید می شوم و پایم برای رفتن به سر کار کند می شود.دردم 6 ساعت زمان پرت روزانه در توحش مترو و تعلل اتوبوس نیست،یک سوال فلسفی کشداراست که به سر و گوش ذهنم چسبیده: ادامه مطلب