>>کرجشناسی
کرجشناسی
... ولی دل به پاییز نسپردهایم؛ مصاحبه با حسن کولیوند
چرخ... میچرخد. رکاب میزند، پسرک نفسنفس زنان رکاب میزند، روزی 20 ساعت رکاب میزند. این دوچرخه 26 زوار دررفته، تنها فرصت او برای رسیدن به «مردآباد» است، مراد آرزوهای آن روز. نیمنگاهی به جاده دارد و نیمنگاهی به کش جلوی دوچرخه که مبادا شل شود و دفتر و کتاب و «قِسِ گوشت» نهار را باد ببرد. خندان رکاب میزند و در دلش دعا میکند آقای بهروزی را که به پدرش گفت هرطور شده باید او را به مدرسه بفرستد، حتی اگر 5 زار کرایه رفت و برگشتش را هم نداشته باشد. دهانش خشک شده، عرقش درآمده و باز به گردش سریع چرخها نگاه میکند. یاد کلاس اول و دومی میافتد که دوبار گذراند چون پدرش پول کرایه تا تویسرکان را نداشت که برود و پروندهاش را بگیرد و به کرج بیاورد. غرق در خاطرات است و به رویاهایش میاندیشد. لبخندی گوشه لبش جوانه میزند و احساس رضایت، او را پر میکند که ناگهان... چرخ میچرخد، سریعتر و سریعتر میچرخد و از مسیر خارج میشود. لحظات آبستن چه اتفاقی هستند؟
غیبت «روزنامهنگاری توسعه» در مطبوعات البرز
استان شدن برای البرز و کرج، شروعی بر دور جدیدی از توسعه است، توسعهای که بسیاری از مناسبات را تغییر میدهد. از آن جمله میتوان به اصحاب رسانه و فضای رسانهای استان اشاره کرد. «روزنامهنگاری توسعه»، مفهومی است که این روزها میبایست بیشتر با آن آشنا شده و آگاهانه آنرا در فعالیتهای خود به کار گیریم. این یادداشت، به معرفی این مدل و شاخصهای آن خواهد پرداخت.
در تاریخ روزنامهنگاری دنیا میتوان از مدلهای مختلفی برای کار رسانهای صحبت کرد. یکی از ابتداییترین این مدلها، «روزنامهنگاری عینی» بود که رسالت خود را انتقال و نشر صحبتها و دیدگاههای پراکنده دیگران، بدون اعمال گرایش خاصی در آنها میدانست. این رویکرد از آنجایی که نمیتوانست مطالب تحلیلی ارائه دهد و گاه ذهن مخاطب را در آشفتگی و تنوع دیدگاهها سرگردان رها میکرد، به مرور جای خود را به «روزنامهنگاری تشریحی» داد، مدلی که در آن، روزنامهنگار سعی میکرد از سطح فراتر رفته و به عمق مسائل و مشکلات و تصمیمات بپردازد و موضعگیری خود را درباره آنها بیان کند. این مدل، با رشد خود، مدل دیگری را ایجاد کرد که به روزنامهنگاری تحقیقی مشهور شد، روزنامهنگاریای که میگفت «خبر، چیزی است که کسی در جایی میخواهد آنرا پنهان کند، آنچه میماند آگهی است!»
بررسی نقش محمدصادق فاتح یزدی در توسعهی شهر کرج
ساخت کارخانه جهان چیت کرج در واقع، چرخشی در فعالیتهای اقتصادی فاتح از تجارت به صنعت بود. این مسئله، لزوم تمرکز فعالیتهای او در یک منطقه جغرافیایی مشخص را موجب شد. فاتح، کرج را به این منظور برگزید اما این انتخاب، در راستا و همسو با جریانی کلانتر نیز بود. در نیمه اول قرن حاضر شاهد شکلگیری واحدهای صنعتی و علمی متعددی در کرج هستیم که از آن جمله میتوان به صنایعی نظیر کارخانه قند، کارخانه ذوب آهن، صنایع نساجی مقدم، شرکت فرش ایران، نفت پارس و شرکت اِشتاد اشاره کرد و همچنین از مراکز آموزشی و پژوهشیای چون دانشکده کشاورزی(مدرسه فلاحت)، تعلیمات حرفهای کرج، مرکز اصلاح بذر و نهال، سرم سازی رازی و موسسه استاندارد نام برد. وجود این صنایع و موسسات مختلف در شکلگیری ساختار شهر ما نقش عمدهای داشته است. فعالیتهای فاتح نیز در زمره این گروه قرار میگیرد. تاثیرات او در کرج به واسطه مجموعهای از فعالیتهای اقتصادی و در کنار آن برخی فعالیتهای اجتماعی است که از این میان میتوان به تاسیس چندین کارخانه و گارکاه، احداث مراکز آموزشی و بهداشتی و شکلدهی به دو محله شهری اشاره کرد. در این نوشته سعی خواهیم کرد به بازخوانی این فعالیتها و بررسی تاثیرات آنها بر شهر کرج بپردازیم. به این منظور، فعالیتهای او را در پنج حوزه اقتصادی، اجتماعی، شهری، خدماتی و زیست محیطی مورد بررسی قرار خواهیم داد.
فاتح کرج
اولین بار وقتی محلهای را شناختیم که توسط یک نفر ساخته شده بود کاملا بهت زده شده بودیم. جوادیه محله ایست در تهران که با اغماض میتوان گفت توسط یک نفر ساخته شده است و حتی نامش را از سازندهاش میگیرد. جواد فردانش از سنین جوانی به ساختن این محل مشغول میشود و تمام توانش را برای ساختن حمام و مسجد و مدرسه به کار میگیرد. تمامی روزهایی که در مسیر تهران - کرج برای کارهای جوادیه و جواد آقا در رفت آمد بودیم نمیدانستیم که کرج هم چنین تجربهای را در خود دارد. در حقیقت باید گفت در دورهی پهلوی دوم، سرمایهدارن نقش به سزایی در شکلدهی برخی از شهرهای ایران داشتهاند. در کرج فاتح چنین نقشی دارد. نوشتن از کسانی که امروز در میان ما نیستند کار دشواریست اما ناگزیر هم هست چرا که شناختن چیستی امروز، وابسته است به درک ما از تاریخ و دیروز. محمد صادق فاتح یزدی، بخشی از تاریخ شهر ما است. در این پرونده به بازخوانی فعالیتهای او و تاثیراتشان بر کرج خواهیم پرداخت. این بازخوانی با رویکردی شهرشناسانه، سعی دارد به بررسی تاثیرات فعالیتهای او بر شهر کرج بپردازد.
روایت اباذر خدابین، از قدیم کرج
کرج؛ از شاهنامه تا 1389!
اگر بخواهیم بدانیم که تاریخچه منطقه ما چیست، باید به دنبال نشانههایی بگردیم که ما را به اعماق تاریخ ببرند. یکی از این نشانهها را چند سال پیش آقای خاتمی به دبیرکل سازمان ملل متحد داد، خشتی از تپه ازبکی کرج که مربوط به 7 هزار سال پیش میشد. یکی دیگر از مهمترین این نشانهها در منطقه ما قلعهها هستند. احتمالا شما هم هنگام سفر در جاده چالوس، متوجه حضور تعداد زیادی از آنها شدهاید. سلسله قلعههای قلعههایی که از اوین و درکه و دارآباد و سعادتآباد و حصارک تهران گذشته و به قُلاسفندیار، کلاک و حصار میرسد که حصار تا قبل از سلجوقیان، درحقیقت یک پادگان نظامی بوده است. از اینجا به بعد، در دو شاخه ادامه پیدا میکنند: یک شاخه به سمت قزوین و دیگری به سمت چالوس میرود و ما رد قلعهها را در سراسر این مسیرها میتوانیم بگیریم. این قلعهها چیستند؟ برای پاسخ به این سوال باید از روزگاران دور آغاز کنیم، زمانی که دنیا به سه امپراطوری بزرگ تقسیم میشد: ایران، توران و رم. هرکدام از اینها چیزی برای معامله و تجارت داشته که آنرا به دو سرزمین دیگر عرض میکرده است. در این بین، ایران، مرز بین توران و رم بوده و از نظر ارتباطی، جایگاه ویژهای در این میان داشته است. دو جاده مهم از ایران میگذشته: جاده شاهی و جاده ابریشم. جاده شاهی از زیر ارتفاعات البرز گذشته و جنوب خراسان در شرق ایران را به آذربایجان شرقی در غرب آن و از آنجا به انتاکیه متصل میکرد. جاده ابریشم هم با 15-12 کیومتر فاصله در زیر آن امتداد داشت. اولی، مختص سلاطین و بزرگان بود و دومی به بازرگانان و تجار اختصاص داشت و هرکدام باید فقط از مسیر ویژه خود تردد میکردند. حد فاصل این دو جاده در کرج، سرحدآباد است که کارش جدا نگه داشتن این دو راه از یکدیگر بوده است.
وهرجرد، روستایی در دل گوهردشت کرج
روایت آقای باغبان از اهالی قدیم این روستا:
نقشه امروز شهر کرج برای کسانی که با آن آشنا نیستند معنای متفاوتی دارد تا برای ما. من به این نقشه که نگاه میکنم تک تک روستاهای قدیم را میتوانم رویش تصور کنم، درست سر جای خودشان. کلانشهر امروز کرج، زمانی از چندین روستای کوچک تشکیل شده بود که با فاصلهای نسبت به هم قرار داشتند. ده کرج، خلجآباد، کلاک، وِسیه، سرجوب و بیلغان در شرق، ده حصارک بالا در غرب، آقتپه، حسینآباد و قلعهشنبه در جنوب، صوفیآباد، وَهرجِرد، حاجیآباد و حسنآباد در شمال و میانجاده و حیدرآباد در مرکز. من خودم بچه روستای وهرجرد هستم که اگر دقت کنید در نقشه امروز شهر کرج نام آنرا میتوانید ببینید، بخشی از همین منطقه 7 است، در قلب گوهردشت! مردم روستای ما به زبان ترکی صحبت میکردند که مشترک با زبان مردم صوفیآباد و حیدرآباد بود. برخی هم به زبان اهالی جاده چالوس که ما به آن، زبان «کوهی» میگوییم. در مورد منشامان دو روایت هست: یکی ما را از ترکهای شاهسون میداند و یکی دیگر به ترکهای بختیاری منتسبمان میکند.
ضرورت جمعآوری تاریخ شفاهی شهر کرج
تاریخ، غیبت پشت سر مردهها نیست؛ فرصتی است برای اندیشیدن، شناختن و آموختن. ساختن آینده، بدون نگاه به گذشته، به مثابه ساختن خانهایست روی حباب. خانهای که بدون شک، ناپایدار و نامطمئن است و هر آن، بیم فرو ریختنش میرود. کرج، شهری که ما در آن زندگی میکنیم متهم است به بیتاریخی و به بیهویتی. متهم است به آن است که یک شبه مثل قارچ از زمین سر درآورده اما در واقع شهریست که شلوغیهای امروزش گذشتهی دیروزش را بلعیده و در پشت این نورها و خیابانهای شلوغ پنهانشان کرده است. هر گوشهی این شهر، نامی و قصهای دارد که احتمالا بسیاری از ما تا به حال نشنیدهایم. نامها و قصههایی که باید از قدیمیترها سرغشان را گرفت. نه! به واقع کرج آنقدرها هم که بسیاری از ما فکر میکنیم بدون تاریخ نیست. کرج هم نامآورانی داشته و بخشی از تاریخ کهن و معاصر کشورمان را تجربه کرده است. در این خاک هم گنجینههایی هست که چون هنوز آنها را نخواندهایم، ناشناختهاند. حقیقت آن است که وقتی کرج را بیتاریخی مینامیم بیشتر انگشت اتهام را به سمت خودمان گرفتهایم تا کرج.
مجید مصباح: شهری که تاریخ دارد، هویت را گدایی نمیکند
مجید مصباح، از مربیان بینالمللی والیبال بوده، اهل موسیقی است و هماکنون در صداوسیما به صدابرداری و تدریس آن مشغول است. او همچنین از اعضای انجمن همیار کرج است، انجمنی از اهالی ده کرج که برنامههای مختلفی درباره گذشته و حال این منطقه دارند. از جمله این برنامهها میتوان به تدوین کتابی درباره کرج اشاره کرد. مصباح که خود نیز علاقه زیادی به مطالعه تاریخ کرج دارد، اسناد و اطلاعات تاریخی ارزشمندی را از گذشته این شهر گردآوری کرده است. به بهانه دیدن یکی از این نشریات قدیمی با نام «کارنامه کرج» به خانهاش میرویم. فرصتی دست میدهد تا با هم، گپی هم درباره گذشته کرج و هویت آن داشته باشیم که ماحصل آن در ادامه میآید.
«کرج، ایران کوچک»؛ تاملی بر مسئله قومیت
همه ما از وقتی که به دنیا میآییم جدای از نام و نام خانوادگی و نام پدر و محل تولد، اطلاعات دیگری را نیز درباره خودمان میآموزیم که برای توضیف بیشتر مفیدند. مثلا خود را جزء یکی از گروههای درآمدی سهگانه جامعه حس میکنیم و پاسخی حدودی برای این سوال که «وضعیت اقتصادیمان چگونه است؟» داریم. یکی از این اطلاعات تکمیلی، تمایز قایل شدن بین چند واژه آشناست: کرد، ترک، بلوچ، ترکمن، تات، مازنی، گیلک و... همه ما به گونهای ضمنی آموختهایم که هرکدام از این واژهها به گروه خاصی از افراد جامعه اشاره دارند؛ گروهی که از قرنها پیش با هم در یک سرزمین زندگی میکرده و از آداب و رسوم یکسانی تبعیت میکنند. این واژهها درواقع، مصادیقی از مفهوم «قومیت» هستند و ما حتی اگر با این واژه و تعریف دقیقش آشنا نباشیم اغلب میتوانیم افراد یک قومیت و یا حداقل همقومیهای خود را تشخیص دهیم. به چه شیوه این کار را میکنیم؟ لباس، آرایش و البته زبان. زبان، نشانه محوری در تشخیص قومیت یک فرد است.
دکتر فکوهی: فاصله گرفتن از موقعیت خوابگاهی کرج، نیازمند برنامهریزیهای هویتی است
بدونشک دکتر ناصر فکوهی، یکی از چهرههای شاخص علوم اجتماعی امروز ایران است که به واسطه تجربه مدیریتیش در گذشته، رویکردی کاربردی به مفاهیم علمی دارد. دکترای انسانشناختی- جامعهشناختی از دانشگاه سوربن فرانسه است و هماکنون در گروه انسانشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران تدریس میکند. از مهمترین حوزههای مورد علاقه او میتوان به قومیت، شهر و توسعه اشاره کرد. یکی از برجستهترین آثار او که علاوه بر اصحاب علوم اجتماعی، مورد توجه جامعه شهرساز و معمار نیز قرار گرفته کتاب «انسانشناسی شهری» است. در این مصاحبه با او درباره هویت شهر کرج، امکان ساختن هویت جدید و مسائل مرتبط با آن صحبت میکنیم. فکوهی از لزوم برنامهریزیهای هویتی برای امروز کرج و فرصتها و تهدیدهای استان شدن صحبت میکند. او میگوید: «اگر چنین مطالعاتی به هنگام انجام نگیرد و یا نتایج آنها به موقع، به حوزه کاربردی وارد نشود بدون شک مشکلات کنونی کرج در چشم اندازی ده یا بیست ساله باز هم بیشتر شده و میتواند به نوعی موقعیت بنبست گونه، نظیر آنچه در تهران امروز شاهدش هستیم برسد.» مصاحبه ما با او پیش روی شماست.

