>>


سرپناه؛ مستندی درباره مسکن در ایران دهه 50

تجمعی از زن‌ها و بچه‌ها در پس‌زمینه تصویر دیده می‌شود، مردها جلوترند و یکی دو سرباز با اسلحه نیز در آن حوالی مانور می‌دهندو لوکیشن، خانه‌ای آجری است که جماعت سعی دارند با دست و بدون هیچ ابزاری تخریبش کنند. سقف را که می‌ریزند، کنار هم صف کشیده و با دست خالی به دیوارها فشار می‌آورند. دیوار که فقط رجی از آجرهای قرار گرفته روی هم است تاب می‌خورد و با فشارهایشان بازی می‌کند. دیگر درحال ریختن است که صدای فریاد مردی جوان از دور می‌رسد، صدایی که التماس می‌کند دست نگه دارند. سربازان چند قدمی به سمتش جلو می‌روند که بداند نباید دست از پا خطا کند و این‌چنین قانونی خراب کردن، سزای کسی است که غیرقانونی می‌سازد. جوان که می‌بیند آخرین آجرهای خانه هم به زمین ریخت خودش را به زمین می‌زند و در خاک قلت می‌خورد و گریه و ناله سر می‌دهد. این چهاردیواری، حاصل فروختن تمام داراییش و قرض کردن از این و آن بوده است! این‌جاست که کم‌کم تیتراژ پایانی فیلم می‌آید و مخاطب که با دیدن تمام صحنه‌های قبلی، ذهنش آماده شده با تماشای این ضجه‌های نهایی، دیگر کاملا می‌فهمد که «بحران مسکن و مهاجرین» یعنی چه؟

بازنمایی فضای دانشجویی در «زندگی، همین است» پیروز کلانتری

«روز اولی که اومدم دانشگاه با خودم کیف آوردم، ورق سفید آوردم، دیکشنری آوردم. گفتم حتما الان باید برم و درس بخونم. فکر می‌کردم درس که می‌خونم بعد از چهار سال یک کسی می‌شم، یه کاره‌ای می‌شم و میام به مردم خدمت می‌کنم، اما الان خیلی برام تغییر کرده. یه تقسیم‌بندی از آدما دارم: آدما یا منن یا دیگرانن، یعنی یه نفر منه، بقیه دیگرانن. فردیتم برام خیلی عمیق شده، دیگه برام مهم نیست که مردم چی می‌گن، چی می‌خوان از دانشجو. من به اون چیزی که می‌خواستم رسیدم. فهمیدم که دانشجو اونی نیست که مردم می‌گن. حتی اونی که دانشجوا هم می‌گن نیست، اونی که استادا هم می‌گن نیست. اونیه که خودش باور می‌کنه.» این‌ها بخشی از صحبت‌های پیمان است، دانشجوی رشته حقوق، متاهل و از خانواده‌ای مذهبی که برای تامین معاش خانواده‌اش مسافرکشی می‌کند. او یکی از شخصیت‌های مستند پیروز کلانتری است، با عنوان «زندگی، همین است»، مستندی 43 دقیقه‌ای و محصول 1380.

اخلاق در انسان‌شناسی؛ نگاهی به مستند «جای خالی آقا یا خانم ب»

هیچی دیگه، مریم تو حموم می‌گفت دیشب زنه رو آورده. گفتم مریم دروغ نگو. گفت به جان بچه‌ام دروغ نمی‌گم زن رو آورده. گفتم عقدش هم کرده؟ گفت آره. گفتم تو دیدیش؟ گفت: آره. گفتم چه‌جور زنیه؟ گفت: آره آورده دیگه، حالا خوب یا بد به دل اون نشسته... بعد ما رفتیم خونه نقی دوستش و با اون اومدیم این‌جا و صداش کردیم، داماد اومد بیرون و دیدیم با آستین کوتاه تا این‌جا و با لباس زیر و ...

این‌ها بخشی از صحبت‌های خدیجه است، شخصیت زن مستند «جای خالی آقا یا خانم ب» زمانی که ظاهرا خطاب به کارگردان زن این مستند دارد از ماجرای زن گرفتن همسرش و عکس‌العمل‌های خودش تعریف می‌کند و در این گپ و گفت زنانه وارد حوزه‌ای خصوصی می‌شود، حوزه‌ای که خودش هم می‌داند اجازه ندارد جلوی دیگران و خصوصا دوربین درباره‌اش صحبت کند. به طوری که در میانه صحبت، صدایش را پایین آورده و با اشاره به اطاق دیگر می‌گوید: «درا بازه» و یا «این یه جاشم خیلی بده، اگه بشنوه دعوام می‌کنه. دیدم داماد ...» با این‌حال صحبتش را ادامه می‌دهد.

مستند «جای خالی آقا یا خانم ب» ساخته فیما امامی و رضا دریانوش، مستندی تاثیرگذار است و به یکی از مهم‌ترین موضوعات و دغدغه‌های خانواده‌های ایرانی پرداخته، مسئله ناباروری در فرهنگ جامعه روستایی لرزبان و تبعات فردی، خانوادگی و اجتماعیش برای زوجین خصوصا زنان.

«روزهای بی‌تقویم» چه چیز را به چالش می‌کشد؟

«تقصیر مادرم بود. بابام منو زد، بعدم اعصابش خرد شد کفترمو گرفت سرشو کند... کفتربازی دوست دارم دیگه. می‌گفت کفتربازی رو جمع کن. همسایه‌ها میان و می‌گن بچه‌ات همش پشت‌بوم مائه، وسایلامون گم شده و اینا. زنگ می‌زنیم صد و ده بیاد ببردشا. بابامم شاکی شد، صد تا حیوان، سی تا حیوونمو فقط کلش رو کند و انداخت و رفت. کلش رو می‌کند می‌انداخت وسط پشت‌بوم. زیر پاهاش له می‌کرد، می‌زد در و دیوار... مام از پشت‌بوم خودمون رو انداختیم پایین. نفرینش کردم، بعد از دو هفته سه هفته ماشین زدش. رفت اون دنیا، (می‌خندد و با لبخندی گوشه لب ادامه می‌دهد) عین کفترای من که رفتن اون دنیا، اونم رفت اون دنیا!»

این‌ها بخشی از صحبت‌های وحید است، یکی از سه شخصیت نوجوان و شاید مهم‌ترین شخصیت مستند مهرداد اسکویی با عنوان «روزهای بی‌تقویم». نوجوان ترک‌زبانی که به خاطر اعتیادش به کراک، به مرکز اصلاح و تربیت تهران آمده است.

«برادر جان، بیا بریم از خونمون»؛ نگاهی به مستند چه سرسبز بود دره ما

گرد و غبار در نور می‌درخشد، دست‌هایی از درون چاله‌، مشت مشت خاک می‌ریزد بیرون و صدایی در پس‌زمینه که سعی دارد فضا را خوفناک کند. کم‌کم تصویر پیرمردی با کلاه نمدی بر سر نیز نمودار می‌شود. صدای نفس‌نفس زدن و درنهایت، پارچه سفیدی که وقتی ناغافل بالا کشیده می‌شود تازه می‌فهمی کفن است.این حال و هوا با تصویر کلنگی که بر زمین گورستان می‌خورد نکمیل می‌شود. سنگ‌های لحد با صلوات‌هایی که جمع بدرقه‌شان می‌کنند یکی‌یکی برداشته می‌شوند. استخوان‌ها از زیر خاک درمی‌آیند و درون کفن‌های سفیدی ریخته می‌شوند تا با قایق‌ها از این‌جا برده شوند، به جایی دیگر که قرار است خانه جدیدشان باشد. بعضی، خیرات می‌کنند و صدای ضجه و گریه جمعیت کم‌کم بلند می‌شود و در فضا می‌پیچد. انگار زیر این خاک‌ها خروارها داغ مدفون است و حالا که دوباره قبرها نبش می‌شوند و جنازه‌ها تکه‌تکه درمی‌آیند، داغ‌ها هم تکه‌تکه عیان می‌شوند و جان می‌گیرند. باید رفت، راهی برای ماندن نمانده است. آب آن‌قدر بالا آمده که همه ترسیده‌اند. این‌را یکی از زنان در صحنه‌های قبلی می‌گوید: «ما تا حالا این قدر آب ندیده بودیم. فقط یک جوی باریک بود. حالا دیگه دنیا پر آب شده.» همین‌طور که با ماژیک بر روی هر کفن، اسم صاحبش را می‌نویسند، زنان بر سینه می‌کوبند و زبان می‌گیرند: «برادر جان، برادر جان، برادر جان... خونمون... بیا بریم از خونمون...»

این‌ها بخشی از تصاویر مستند «چه سرسبز بود دره ما» هستند، مستندی که نام آن برای اهل سینما آشناست چرا که آن‌ها را به یاد فیلمی با نامی مشابه (چه سرسبز بود دره من) به کارگردانی جان فوردمی‌اندازد. مستند «چه سرسبز بود دره ما» را فرشته جغتایی کارگردانی کرده و تورج اصلانی، تهیه‌کننده آن بوده است. فیلم، 33 دقیقه و محصول 87-1384 است که موضوعی به ظاهر ساده را در فرهنگ بختیاری دنبال می‌کند. در نزدیکی شهرستان ایذه خوزستان، یکی از بزرگترین پروژه‌های عمرانی کشور درحال بهره‌برداری است، پروژه‌ای که آغاز مطالعات شناختش به 1340 بازمی‌گردد و حال پس از نیم‌قرن تلاش، در مرز بهره‌برداری است. (به نقل از شرکت توسعه منابع آب و نیروی ایران)

محله؛ نوستالژیک ولی فناپذیر

هنوز  سیمان آبدوغی موزاییک‌های کف حیاط خشک نشده و اهل خانه، از خستگی تعمیرات درنیامده‌اند که مردی زنگ در را می‌زند و خود را همسایه یکی از ساختمان‌های روبه‌رویی معرفی می‌کند. گپ و گفت را از تعمیر خانه و زیبا شدنش شروع می‌کند و بحث که به درازا می‌کشد، مرد خانه برای صرف چای، به داخل دعوتش می‌کند و او هم مشتاقانه می‌آید. اهل خانه، کتجکاوند و پرسشگر، که این غریبه کیست؟ از کجا پیدایش شده و چه می‌خواهد؟ فالگوش ایستاده‌اند و گاه با بعضی کلمات، چشمانشان گرد می‌شود: «عروسی؟» مرد خانه با خوشحالی جواب می‌دهد:« چه چیزی از این بهتر؟! تا باشد از این حرف‌ها.» همه گیج و منگند. بحث پس از آن، مدت کوتاهی ادامه می‌یابد و بعد آقای همسایه که ظاهرا رسالتش را انجام داده، از جایش بلند شده و عزم رفتن می‌کند. داخل حیاط، در حالی که هنوز مشغول پوشیدن کفش‌هایش است با خوشحالی دوباره حرف را به تعمیرات خانه می‌کشاند و می‌گوید: «خدا را شکر که بالاخره بنایی هم کردید و ظاهر خانه هم قشنگ شد.» و می‌رود! حال، مرد خانه می‌ماند و نگاه‌های پرسشگر خانواده. با لبخندی، قبل از آن‌که کسی چیزی بپرسد، جواب می‌دهد: «ظاهرا همسایه‌مان بود، چند تا در آن طرف‌تر. کُرد هستند.  یکی دو ماه دیگر عروسی دارند و خانه یکی از همسایه‌ها را برای آشپزی هماهنگ کرده‌اند. می‌خواست مجلس زنانه را بیاورند این‌جا. آدم خوبی به نظر می‌رسید. من هم گفتم اشکالی...» نیاز نبود کسی لب باز کند و حرفش را ببرد. تاثیر صحبتش را که در چهره همسرش دید، لبخند کودکانه‌اش روی لب ماسید و ناباورانه ادامه داد: « نه؟ آخه چرا؟...»

مروری بر فضای خانگی در ژاپن

«سرزمین خورشید» را بیشتر با طبیعت زیبا و ویرانگرش می‌شناسیم، طبیعتی که گاه در اسرارآمیزی جنگل‌های انبوه و کوهستان‌های بلند و رودخانه‌های پرآب آن نمود می‌یابد و گاه در زمین‌لرزه‌های شدید و سیل‌ها و طوفان‌های ویرانگر استواییش. گویی فرهنگ را در این سرزمین، طبیعت به سختی احاطه کرده و این به صورتی نمادین در شکل مجمع‌الجزایری آن نیز مستور است. کشوری با 4 جزیره اصلی و بیش از 6000 جزیره کوچک‌تر که همچون نواری در حاشیه اقیانوس آرام شمالی دوخته شده است. کشوری که باز به دلیل همین شرایط طبیعی، شانس محدودتری برای تعامل با سایر سرزمین‌ها داشته و همین ویژگی، به خیال‌انگیز بودن آن دامن زده، آن‌چنان که رولان بارت را «زیر درخشش‌های بی‌شمار نورهایش برده» و بر آنش داشته که «امپراطوری نشانه‌ها» خطابش کند. در کنار همه این‌ها ژاپن، کشوری است که با صنعت، تکنولوژی، پیشرفت و سخت‌کوشی هم شناخته می‌شود. هماوردی قدیم و جدید و نیز طبیعت و فرهنگ؛ همین ویژگی‌هاست که آن‌را برای مخاطبان غیرژاپنیش جذاب می‌سازد. این نوشتار سعی دارد از فضای خانگی ژاپن، دریچه‌ای برای ورود به این فرهنگ و آشنایی با آن باز کند چرا که خانه، محل روزمرگی و یکی از مهم‌ترین آینه‌های هر فرهنگ است.

کل این مقاله را در فایل ضمیمه بخوانید.

«اوی خلق الله ...»، نگاهی به مستند «سرود دشت نیمور»

چند سالی می‌شود که نهر را بتنی کرده‌اند. بی‌گمان صدای جارچی هم زیر بتن‌ها مدفون شده و تنها پژواکی که از آن می‌توان یافت میان سکانس‌های «سرود دشت نیمور» است. جایی که می‌توان 40 دقیقه‌ای نشست و بیست و چند سال به عقب رفت تا آخرین خاطره‌های لایروبی نهر نیمور را از دریچه دوربین محمدرضا مقدسیان بازخوانی کرد.

فیلم با رسیدن حاج رضا قلی رئیسی، میرنهر نیمور به سربند آغاز می‌شود. سربند، دروازه انحرافی آب است که در کنار سدی تاریخی، احتمالا مربوط به دوره ساسانی ساخته شده است. این دروازه، آب رودخانه لعل‌بار (قم رود) را از طریق نهر نیمور به روستاهای نیمور و باقرآباد از توابع محلات در استان مرکزی منتقل می‌کند. فیلم به چهار موضوع اصلی می‌پردازد و از همین رو می‌توان آن را به چهار بخش لایروبی نهر، مراسم رژه لایروبان، مراسم بیل‌گردانی و بازگرداندن آب به نهر تقسیم کرد.

ماموریت نیمه‌تمام مقدسیان در «کاریز»: فراخوانی برای توجه به قنات «شفیع‌آباد»

زمین خشک و تشنه، دورنمایی لرزان از سراب، برهوت و صدای زوزوه بادی که گوینده می‌گوید سرعتش گاه تا 120 کیلومتر در ساعت می‌رسد، شن‌‌های روانی که انگار سر سازش با احدی ندارند، ترس از طوفان. همین‌ها کافیست که سکوت و آسمان پرستاره را فراموش کنی و دلهره‌ای از کویر در عمق جانت بنشیند، جایی که انسان تنهاست و گویی زندگی را باید واگذار کرد و تسلیم شد چون طبیعت چنین می‌خواهد.

دقایق ابتدایی قیلم «کاریز، تداوم حیات» به کارگردانی محمدرضا مقدسیان، چنین تجربه‌ای از کویر را برای مخاطب رقم می‌زند. فیلمی از مجموعه چهار قسمتی «آب و آبیاری سنتی در ایران» که توسط مقدسیان و به سفارش گروه فرهنگ و ادب شبکه یک صدای و سیمای جمهوری اسلامی ایران ساخته می‌شود؛ 55 دقیقه تصویر واقعی از منطقه «خور و بیابانک» واقع در استان اصفهان، گوشه‌هایی از «دشت کویر»، «بخش خشک سرزمین ما.»

حامیژه خانه اینترنتی حامد جلیلوند و منیژه غزنویان فارغ‌التحصیلان کارشناسی ارشد علوم اجتماعی، گرایش انسان‌شناسی از دانشگاه تهران است که در آن مقاله‌ها و نوشته‌هایشان را منتشر می‌کنند.

برای اطلاع از رزومه حامیژه، بخش «درباره ما» و برای ارتباط بخش «تماس با ما» را مطالعه فرمایید.