>>


سعید: پناه به بیرون از خانه

مردی 54 ساله، نقاش ساختمان و دارای تحصیلات سیکل است. در زندگی بیشتر به دنبال شادی و خوشی است و کمتر دغدغه ساختن و اندوختن و اندیشیدن به فردا را دارد. از جوانی، اهل کار و گردش و تفریح بوده و همیشه آن‌چه را که درمی‌آورد خرج می‌کند. فسلفه‌ای خیامی برای زندگی دارد و اهل بخشش و کمک به دیگران است. از جوانی، ماشین پیکان داشته و هنوز علاقه زیادی نسبت به آن نشان می‌دهد و همچنان پیکان‌سوار است. نقاشی ساختمان، کاری است که سال‌هاست به آن اشتغال دارد و امروز استادکار است که تعدادی کارگر زیر دستش آموزش دیده و فعالیت می‌کنند.

وحید: علت میهمان‌گریزی ما خانه‌هایمان است

وحید، مردی 25 ساله است. دیپلم فنی برق دارد و از 2 سال پیش، یک فروشگاه مواد غذایی و شوینده به راه انداخته و به اداره آن مشغول است. از کارش چندان راضی نیست و دوست دارد درنهایت، امکان زندگی در یک روستا و پرداختن به کشاورزی و شیلات را داشته باشد. این آرزوی همیشگی اوست و از این‌که مجبور است در شهر زندگی کند و خانواده‌اش پایگاهی در هیچ روستایی ندارند گله‌مند است. سربازی و ازدواج خود را همزمان طی کرده و حالا هم پدر یک پسر چند ماهه‌ است. عاشق شکار و ماهی‌گیری و کوه است و به آرامش رسیدن در طبیعت، تمام خواسته‌ایست که از زندگی دارد. اندیشه‌اش در زندگی، بیش از آن‌که پیشرفت و مدرن شدن باشد ثبات و آرامش و سنت است.

بهرام: خانه، کارگاه من هم هست

مردی 76 ساله، کارمند بازنشسته بانک ملی و دارای دیپلم است. با این‌که کار بانکی و کارمندی را دوست نداشته ولی تمام عمر حرفه‌ایش به آن گذشته و حتی پس از بازنشستگی، یک دهه را در شرکتی خصوصی حسابدار بوده است. تا همین 5-4 سال پیش که شنواییش آسیب ندیده بود نیز حسابداری شرکتی دیگر را در خانه انجام می‌داد. انسانی کوشا و کاردوست است و نگاه مثبتی به زندگی دارد.سفر، رفتن به طبیعت و شکار و ماهی‌گیری از علایق همیشگی او بوده است. کارهای فنی را دوست دارد و زیرزمین خانه را تبدیل به کارگاهی کرده که کارهای بسیاری را در آن انجام می‌دهد. مظاهر زندگی مدرن را دوست دارد و خرید کردن و استفاده از ابزار و وسایل جدید را مایه نشاط زندگی می‌داند.

نوید: اطاقی با مرزهای ذهنی

نوید، پسری 22 ساله و دانشجوی نرم‌افزار کامپیوتر است که با برادر کوچکترش که او هم دانشجوست در خانه پدر و مادرشان زندگی می‌کنند. او بیشتر زمان روز را در داخل خانه می‌گذراند و تنها برای حضور در کلاس‌های دانشگاه یا برخی ضروریات از خانه خارج می‌شود. متولد تهران است و تمام سال‌های زندگیش در کرج و تهران گذشته است. نوید سال‌ها بسکتبال بازی می‌کرده و مدتی نیز موسیقی سنتی می‌نواخته ولی امروز تقریبا همه این‌ها را کنار گذاشته و سرگرم کامپیوتر و دوستدار تکنولوژی‌های نوین است. او در طبقه نهم برجی در تهران سکونت دارد. فرزند روشنک و رهبر است. مصاحبه با او در ادامه آمده است.

آقای رهبر: حمل دستی اثاثیه تا طبقه نهم

مردی 54 ساله و دیپلمه است که سال‌هاست در یک شرکت خصوصی کار می‌کند. به واسطه تسلط بر زبان انگلیسی و این‌که مدتی در خارج کشور زندگی کرده، در کارش، ارتباط زیادی با افراد خارجی دارد که برخی منجر به روابط دوستانه‌ قدیمی‌ای شده‌اند. گاه این افراد را به خانه‌اش می‌آورد و گاه با همسرش به سفر خارجی و دیدار آن‌ها می‌روند. بسیار به طبیعت علاقمند است و یکی از تفریحاتش، کوه رفتن جمعه‌ها به اتفاق همسر و دوستان و اقوام هم‌شرایطشان است. در داخل فضای خانه نیز، تا آن‌جایی که می‌توانسته گل و گلدان قرار داده است.

روشنک: خانه، خانه‌داری را زجرآور کرده است

زنی 49 ساله و دیپلمه است که پس از بچه‌دار شدن، کار خود را رها کرده و خانه‌داری را برگزیده است. تقید زیادی برای رسیدگی به کارهای خانه و نیز مراقبت از خانواده‌اش دارد و با همین استدلال، خیلی برنامه‌های شخصی برای خودش درنظر نمی‌گیر. بنابراین بیشتر زمان روزش را در خانه و عموما تنهاست چون همسر و پسرانش اغلب، صبح بیرون رفته و غروب بازمی‌گردند. پرشور و باانرژی است و علاقه زیادی به کارهای دستی دارد ولی به نظر می‌رسد زیاد در آپارتمان ماندن و تن دادن به روزمرگی‌های آن، این روزها خسته و تاحدی افسرده‌اش کرده است.

سکینه: پسرم کجا راه رفتن بیاموزد؟

زنی 27 ساله و دیپلمه است. با تولد فرزندش نتوانست تحصیلاتش را در رشته کامپیوتر به اتمام رساند و نیمه‌کاره رهایش کرد. متولد شهر لوشان از استان گیلان است و تجربه زلزله رودبار در کودکی، باعث ترس‌ها و ناراحتی‌های ماندگاری در او شده به صورتی که از تنهایی و تاریکی می‌ترسد و سعی می‌کند بیشتر در جمع حاضر شود. پسری هفت ماهه دارد و این‌روزها با او سرگرم است. به واسطه حضور همین بچه، روزهای زیادی را در خانه پدر و مادر خودش یا همسرش به سر می‌برند. ماندن در خانه خودشان را دوست ندارد و این موضوع را در مورد تمام خانه‌هایی که پس از ازدواجشان داشته‌اند تکرار می‌کند. در این پنج سالی که از ازدواجشان می‌گذرد این چهارمین خانه‌ایست که تعویض کرده‌اند.

منصوره: این خانه تاریک است

خانمی مسن که بعد از فوت شوهرش در چند سال پیش، به تنهایی زندگی می‌کند. در خانه‌ دوخوابه کوچکی واقع در طبقه هم‌کف یک مجموعه آپارتمانی در پایتخت، فضایی فاقد حیاط یا بالکن که زندگی کردن در آن برای فردی با ویژگی‌ها و خاستگاه‌ او واقعا سخت است. دوران کودکی و نوجوانیش در یکی از شهرهای کوچک غرب کشور گذشته، بعد از ازدواج به تهران آمده و مدتی هم ساکن کرج بوده است. حالا دوباره چند سالی می‌شود که به تهران بازگشته است. همین تجربه‌ها فرصت مقایسه فضاهای خانگی مختلف را برای او فراهم کرده، رویکردی تطبیقی که در جای‌جای این مصاحبه شاهدش هستیم. گفتگو با او پیش روی شماست.

سمیرا:خانه ساختن از زیرزمین نامطلوب روزهای کودکی

سمیرا، زنی 30 ساله و متاهل است. لیسانس حسابداری دارد و از 7 سال پیش که ازدواج کرده با همسرش در زیرزمین خانه پدریش زندگی می‌کند؛ در یکی از محله‌های قشر متوسط نشین شهر کرج. خانه او حدودا 80 متر است و دو اطاق خواب دارد. هر اطاقش با رنگی متفاوت و ملایم رنگ‌آمیزی شده و حضور وسایل تزئینی و زینتی کوچک در خانه چشمگیر است. اندیشه ست بودن وسایل خانه و حفظ تناسب اشیاء و فضاها به لحاظ رنگی، فضای شاد و جوان‌پسندی به این خانه داده است. برای وارد شدن به آن باید از 6-5 پله پایین آمد ولی درمجموع، وجود یک مجموعه شیشه در طول خانه، آن‌را روشن‌تر از زیرزمین‌های معمولی ساخته است. زوج جوان ساکن در این فضا بیشتر زمان روزشان را دور از هم و دور از فضای خانه،  در محل کارشان می‌گذارنند. علی‌رغم تلاش و تاکیدشان بر استقلال، بخش قابل توجهی از زمان‌های حضورشان در خانه نیز در طبقه بالا و کنار پدر و مادر خانم می‌گذرد. مصاحبه با زن این خانواده در ادامه آمده است.

خانه کنار اتوبان؛ روایت آخرین ساکن

خانه‌ای که در مورد آن صحبت می‌شود ویلایی، 30 ساله و 300 متری در فاز 4 مهرشهر کرج است، محلی در مجاورت اتوبان تهران- قزوین. این خانه در ابتدای کوچه‌ای قرار دارد که به یکی از خیابان‌های اصلی منتهی می‌شود. نمای آن سنگ مرمر قدیمی است و ساختمان در وسط قرار گرفته و از سه سمت، دارای حیاط است. خانه، جنوبی است و بخش اصلی حیاط در پشت آن قرار دارد. در بخشی از حیاط که فاقد اختلاف سطح است دو ماشین کم عرض، پشت سر هم جا می‌شوند. با وارد شدن از در ورودی به داخل حیاط، سمت چپ، حیاط خلوت باریکی است که صندوق‌های حاوی ترشی و برخی خوراکی‌ها در گوشه آن قرار دارد. همچنین راه‌پله‌های فلزی پشت‌بام در همین‌جاست.