>>
خانواده علیه خانواده
خانواده و نظام خویشاوندی از ستونهای مطالعات انسانشناسی بوده که امروز در ایران نیز ضرورت توجه به آن بیش از پیش احساس میشود. شکننده شدن روابط خانوادگی، یکی از مهمترین بحرانهای جامعه تلقی شده که سردرگمیهای بسیاری در زمینه فهم و تحلیل آن وجود دارد. تلاش برای تحلیل این موضوع با تکیه بر فاکتورها و متغیرهای اجتماعی شناختهشدهای چون سن، جنسیت، درآمد، شغل و پایگاه طبقاتی، تحصیلات، اعتقادات مذهبی، قومیت و حتی شهری یا روستایی بودن نیز عموما راه به جایی نمیبرد و گویا این مسئله، ورای همه فاکتورهای مذکور عمل میکند. دغدغه یادداشت حاضر، تلاش برای تحلیل این ساختارهای شکننده است، تلاشی که طبیعتا همه تنوعات را پوشش نداده و تنها در مورد یکی از انواع خانواده و مسائلش صدق میکند. دادههای این یادداشت عموما با نگاهی به تجربه زندگی 6 زوج جوان در شهرهای مختلف ایران است که سابقه زندگی مشترکشان با هم کمتر به کمتر از 5 سال میرسد. همگی دارای تحصیلات عالیه بوده و به شیوهای مدرن، همسرگزینی داشتهاند.
«جواد آقا» جان داد تا «جوادیه» جان گرفت
آشنایی ما با او از عکس رنگ و رورفتهای شروع شد که پشت شیشه یک آژانس املاک در محله جوادیه تهران نصب شده بود. مشغول برداشت میدانی از جوادیه برای طرح «ساختارشناسی محلههای تهران» بودیم. عجیب است که از بین این همه کاغذ و اطلاعیه و آگهی در شهر، نگاهمان به پوستری تاریخ گذشته افتاد که مربوط به برگزاری یک همایش بود؛ همایشی بود که مدتی پیش برای تجلیل از جواد فردانش، بنیانگذار جوادیه برگزار شده بود. صحبت با مدیر آژانس که خود از اطرافیان جواد آقا بود چنان ما را سر وجد آورد که حتی پس از پایان برداشت میدانی و اتمام پروژه، چندینبار به محله رفتیم. تا ماهها کارمان پرسه زدن در محله و صحبت با قدیمیها و جمعآوری سرنخها بود. دوستان، نزدیکان، همکاران و حتی کسانی که از او زمین خریده بودند را پیدا کردیم و ساعتها با آنها درباره این فرد گپ زدیم. هرکس برایمان نکتهای گفت. برخیها هنوز نمیدانستند که او فوت کرده و با افتخار میگفتند که در مراسم محرم سال گذشته باز هم طبق روال هر ساله به محله آمده و در بین مردم جوادیه عزاداری کرده است، برخی دیگر تصویرش را با جزئیات، خوب به یاد سپرده و از جوان خوشتیپ و خوشقیافهای صحبت میکردند که دستی در کارهای خیر دارد. جوانها هم حداقل اسمش را شنیده و درباره ابعاد و اهمیت کارش با قدیمیترها همعقیده بودند. «خدابیامرزی» برای او از دهان بیشتر مردم جوادیه نمیافتاد و حتی بعضیرا دیدیم که میگفتند بعد از این همه سال هنوز به او بدهکارند! هرچه پیشتر رفتیم دیدیم که قصه زندگی این مرد با قصه تولد این محله چنان گره خورده که هرچه جوادیه، بزرگتر و قویتر و آبادتر میشود جواد آقا را ضعف و ناتوانی و فقر بیشتری دربرمیگیرد. زندگی جواد درواقع، ترجمه درستی از نام اوست. با بخشندگی تمام، هرچه دارد عاشقانه به پای جوادیه میریزد و خود، ققنوسوار در سکوت و خلوت و تنهایی در گوشه دیگری از این شهر به استقبال مرگ میرود.
زندگی، راز نگاه من و توست...
غاز سال نو یعنی توقف زندگی هر روزمره ما، برای یک روز یا حتی چند ساعت؛ یعنی پرداختن به جشن و شادی و گم شدن در هدیهها و خندهها. این شکستن روزمرگیها، تلنگر و فرصتی است تا شاید مایی را که در هزارتوی زندگی سرگردانیم لحظهای آرام کند، هرچند اگر این آرامش کوتاه و گذرا باشد. آن هم در روزهایی که در گوشه گوشه جهان، انسانها با موضوعات و چالشهای مختلفی دست و پنجه نرم میکنند. در این میان، خاورمیانه در سال گذشته شاهد تحولات سیاسی- اجتماعی مهمی بوده که طبیعتا ایران نیز از آنها متاثر شده است. بدون شک این تجربیات کلان اجتماعی، در زندگی روزمره انسانها نیز جلوهگر میشود. ساختارهای شکننده شغلی و انواع مسائل اقتصادی در کنار فشارهای عاطفی و ساختارهای آسیبپذیر خانوادگی میتوانند ما را مستعد ناامیدی، گوشهنشینی و انفعال کنند، میتوانند موجب شوند که نسبت به سال نو، جشن و عید بیتفاوت و بدبین شویم و درنهایت میتوانند این جشن را از معنی تهی کنند ...
هرچند سال پیش نو نیز مملو از تکرار تجربیات و مسائل کهنه سالهای کهنه است، هرچند جنگ، فقر، تورم، بیکاری، بیماری و بسیاری از آنچه خواستنی نیست همچون گذشته تکرار خواهند شد همانگونه که همواره در تاریخ بوردهاند و خواهند بود اما در عینحال زندگی همیشه فرصتی است برای دوباره دیدن، دوباره اندیشیدن و تلاش کردن برای به دست آوردن و فهمیدن. سال نو، جشن یا هر بهانه دیگری که در فرهنگها هست التیام و فرصتی است برای ما؛ فرصتی برای یافتن رازی که در تمامی فرهنگها و اسطورهها از آن سخن رانده شده، چشمه زندگانی، آب حیات یا هر نام دیگری که به آن داده شده شاید در یک چیز خلاصه شوند و آن، چگونگی تفسیر و تعبیر ما از جهان است: زندگی، راز نگاه من و توست. سال نوی میلادی بر همگان مبارک...
این مطلب ابتدا در انسانشناسی و فرهنگ منتشر شده است.
بازنمایی «خانه» در تبلیغات آژانسهای املاک؛ موضوعی برای طرح یک مسئله
مروزه مراکز مشاوره املاک، از پرتعدادترین مشاغل حوزه ساختوساز در ایران هستند و به دلیل نقشی که در فرآیند سرمایهگذاری و مشارکت در ساخت دارند از تاثیرگذاری بالایی نیز بر چگونگی و تغییرات ساخت خانهها برخوردارند. از این حیث، گروه مناسبی برای بررسیهای اجتماعی و فرهنگی حوزه خانهسازی و نگرش عامه نسبت به آن محسوب میشوند. تبلیغات این صنف با موضوعیت خانه، دادههای پژوهشی مستندی درخصوص بازار مسکن و ذائقهها به حساب میآید. این تبلیغات، با نیت تهییج و تلطیف روانی مشتری و نیز اقناع او برای معامله در دفتر مذکور صورت میگیرند و به همینرو قابلیت تحلیل نشانهشناختی را دارند. یادداشت حاضر با مروری بر تعدادی از این تبلیغات در پایتخت ایران و چند شهر پیرامون آن نگاشته شده و بیش از آنکه پرسشی به یک سوال باشد، موضوعی برای یک طرح مسئله است.
کریسمس؛ یک تجربه نوپا در زندگی نسل تلویزیون
رسانهها، فاصلهها را کم میکنند و امکان تجربیاتی را فراهم میآورند که تا پیش از آن میسر نبوده است. از آن جمله تجربه کریسمس است که برای نسل ما معنا و مفهوم خاصی دارد، عیدی که شاید در تجربه پدران و مادرانمان چنین اعتبار و کیفیتی نداشت. گرچه چیز زیادی درباره فلسفه آن و رسومش نمیدانیم، گرچه تاریخ دقیقش را از یاد میبریم و برای آمدنش لحظهشماری نمیکنیم و گاه ناغافل خود را در وسط آن میبینیم و دستپاچه میشویم که به دوستان ارمنیمان تبریک نگفتهایم ولی با همه اینها تجربه فرهنگی جدیدی برای ماست و همیشه شور و شعف خاصی در آن نهفته است. تقویمی که روزهای زندگی جمعی ما ایرانیان را معنادار و زندگیمان را منظم میکند هجری شمسی و گاها هجری قمری است و رویدادهای تقویم میلادی در آن تاثیر چشمگیری ندارد ولی ما نسلی هستیم که کودکیمان تماما با کتابهای قصه و انیمیشنهای داستانی تلویزیونی سپری شده و بدون شک همین تجربههاست که حس نوستالژیک مشترکی را در میان اکثر ما نسبت به این رویداد تاریخی پدید آورده است. داستان دخترک کبریت فروش را نمیتوان تصور کرد بدون سرمای شب عید و سوز برف و دلمشغولیهای مردم شهر در تدارک مراسم عید و یا داستان گوزن کوچکی که به دنبال پدرش بود و به او گفته بودند او از گوزنهای پرنده بابانوئل است و تمام داستان انیمیشن، تقلای اوست برای یافتن پدرش و پیوستن به تیم بابانوئل در شب کریسمس و جنگ با گرگهای بدجنسی که میخواستند به آنها آسیب بزنند. در بسیاری از خاطرات و تصاویری که ما از کودکیهایمان به یاد میآوریم بابانوئل و درخت کریسمس و برف حضور دارند که هر سه این عناصر برای ذهن خلاق یک کودک، ماده خام افکار و تصاویری خیالپردازانه است.
بنابراین کریسمس، یک مجموعه فرهنگی جدید و تازهوارد در زندگی روزمره بسیاری از ما ایرانیان غیرارمنی است و ما قادر به برقراری یک ارتباط ذهنی و حسی قوی با آن هستیم. شاید بدمان نیاید که یک درخت کاج تزئین شده در گوشه اطاقمان داشته باشیم و حتی به یاد روزهای کودکی خودمان که حسرت نیامدن بابانوئل را میکشیدیم به کودکانمان بگوییم که میتوانند منتظر او و هدایایش باشند! هدیهای بخریم، یواشکی در کفشهایشان بگذاریم و فرصتی برای شاد بودن و خندیدن و پر کشیدن ذهن خیالپرداز و کودکانه آنها فراهم کنیم. در زمانهای که میز صبحانه هرکدام از ما، گردهمایی نمایندگان و محصولاتی از کشورهای دور و نزدیک است عجیب نیست که در لیست روزهای مهم سال، در کنار تمام رویدادهای تقویم شمسی و قمری، جایی هم برای کریسمس باز کنیم و همزمان با تعداد زیادی از مردم جهان، این روز را به جشن بنشینیم و البته به این سوال هم بیندیشیم که ما چهقدر توانستهایم تجربیات احساسی مشابه خودمان را بسط داده و تکثیر کنیم؟ لحظه تحویل سال و ماهی سفره هفتسین، در دل چند نفر از کدام گوشههای جهان جای دارد؟ اگر راهی برای همدلی مردم جهان ورای چندزبانی آنها و اختلافات موجود بین دولتها وجود داشته باشد، انتشارهمین تجربیات و مجموعههای فرهنگی است.
این مطلب ابتدا در سایت انسانشناسی و فرهنگ منتشر شده است.
تنزل مفهوم آب در جامعه ایرانی و نقش تکنولوژی در آن
ایران، کشوری کمباران است، توزیع بارش در سراسر آن وضع یکنواختی ندارد و میتوان آنرا به دو نیمه غربی پرباران و شرقی کمباران تقسیم کرد. میزان تبخیر در این کشور بالاست و از همین مقدار بارش کم نیز حدود 60 درصد تبخیر شده و 40 درصد مابقی یا در سطح زمین جاری شده و یا به داخل آن نفوذ میکند. با همه اینها و با وجود تمام تلاشی که در کشور برای مهار کردن آب و استفاده از آن صورت میگیرد حدود 80 درصد آبهای سطحی و عمقی هرگز مورد بهرهبرداری قرار نمیگیرند. (صفینژاد، 1359: 7-2) آب در ایران همیشه یک مسئله حیاتی بوده و ارزشی بیشتر از زمین داشته است. همین امروز نیز در بسیاری از روستاهای مناطق کویری و مرکز ایران، «بُناب یا امتیاز و حق بهرهبرداری از آب، جزء ارزشمندترین داراییهای افراد است که قابل فروش، اجاره، وقف و حتی به ارث رسیدن است. اهمیت مسئله آب در ایران یک موضوع تاریخی است که نشانههای آنرا در وجود «آناهیتا» میتوان دید که از مهمترین الهههای ایران باستان و نگهبان آب است و معابد و مراسم متعددی برای آن در گوشهگوشه این سرزمین وجود داشته است. آب، به عنوان مظهر زندگی مقدس بوده و ایرانیان آنرا محترم میدانستند. بر سر سفرههای آیینی مهمشان چون هفتسین و سفره عقد و...کاسهای آب قرار داده و پشت مسافر، آب میریختند. در اعتقاد شیعیان نیز بر واقعه کربلا و مسئله آب در آن بسیار تاکید میشود و این نیز خود حکایت از اهمیت کلیدی موضوع آب در این سرزمین دارد.
ترسهای خانگی؛ مصداقی از زندگی احساسی در فضا
یکی از مواردی که در نقد معماری مدرن مطرح میشود جداسازی تجربههای احساسی و عملکردی انسانها از فضاهایی است که با آنها سروکار دارند. به عبارت دیگر، ایجاد شکاف بین زندگی عقلی و زندگی احساسی انسانها در فضا به طوری که گاه جنبه احساسی کلا به فراموشی سپرده میشود. این موضوعی است که گرچه در مورد کلیت معماری طرح شده ولی در حوزه فضای خانگی، قابلیت بسط و بحث بسیاری را دارد چرا که خانه را منشا و مبدا بسیاری از اولین تجربههای حسی بشر میدانند، تجربههایی که در طول زمان استمرار داشته و همواره در ارتباط با فضا تقویت میشوند.
یکی از مهمترین احساساتی که در مورد انسان میتوان مطرح کرد ترس است که عموما به عنوان واکنشی احساسی به تهدید یا خطر تعریف میشود. احساسی بنیادین که از سازوکارهای بقا به شمار میرود و همه انسانها از کودکی تا مرگ، بارها و در موقعیتهای مختلفی آنرا تجربه میکنند.
گزارش پژوهش درباره سنگنگارههای دهتل
دهتل، روستایی از توابع شهرستان بستک استان هرمزگان است، منطقهای در جنوب ایران و در نزدیکی خلیج فارس که در زمان ساسانیان، بخشی از ایالت لارستان بوده است. این روستا امروز میان سه سایت باستانی "تنگ کارون و کارگر"، "جم و ریز"و "جهرم"قرار گرفته است. وجود قبرستانی وسیع، بقایایی از گورهای موسوم به دخمه، روایتهایی درخصوص صنعت استخراج طلا در گذشته و مهمتر از همه، سنگنگارههایی که اهالی آنها را منتسب به "گبر"ها میکنند همه حکایت از قدمت این روستا دارند. مقاله حاضر به بررسی همین سنگنگارهها میپردازد که یکی از منابع مهم در مطالعه جوامع فاقد خط است. سنگنگارهها عموما به عنوان اولین تلاشهای انسان برای ثبت اندیشههایش محسوب میشوند و از اینرو مطالعه آنها از جایگاه ویژهای برخوردار است. سنگنگارهها در ایران از پراکندگی قابلتوجهی برخوردارند که از جمله میتوان به ارسباران، سنگستون و کهک، احمد آباد خنداب، تیمره و... اشاره کرد.
این گزارش، حاصل پژوهش تیمی جمعی از دانشجویان کارشناسی ارشد انسانشناسی دانشگاه تهران به نامهای اباذر جابری، بیتا نقاشیان، محمد پورقاسم، محمد رسولی، حامد جلیلوند، زهرا غزنویان به همراه خرم رفیعی، پژوهشگر بومی روستاست که در اردیبهشت ماه سال 1389 انجام شده و گزارش مقدماتی آن در همایش انسانشناسی تصویری ارائه گشته است. آنرا در ضمیمه این مطلب بخوانید.
انسانشناسی در عمل؛ مروری بر تجربه دانشآموختگان انسانشناسی در بازار کار ایران
مقدمه:
انسانشناسی اگر به وجود آمد به دلیل نیازی بود که جامعه قرن 19 به آن داشت. ادامه روند استعماری و موفقیت آن در گرو شناخت فرهنگ جوامع دور و دیگرانی بود که پیش از آن شاید بود و نبودشان برای جوامع توسعهیافته اهمیت چندانی نداشت. این ضرورت اجتماعی- سیاسی بود که رشتههایی مثل انسانشناسی را رشد و نمو داد و به منصه ظهور رساند. نیاز بود که نهادهای علمی این رشته را پدید آورد. در ایران اما این رشته کی و چرا وارد شد و به چه نیازی قرار بود پاسخ دهد؟ جایگاهش چه بود که زمانی در گروه فلسفه تدریس میشد، زمانی در دانشکده ادبیات و در دورهای هم با تمرکز بر مباحث عشایری در گروه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران و اصلا چرا با تاسیس دانشکده علوم اجتماعی در 1351 یکی از چهار گروه آموزشی اصلی شد؟ چرا 16 سال بعد (یعنی در سال 1367) مقطع ارشد آن راهاندازی شد و چرا باز با یک وقفه ده ساله (یعنی در سال 1377) جذب دانشجوی انسانشناسی در مقطع کارشناسی آغاز شد؟ چرا چند دانشگاه دولتی دیگر در کشور تدریس این رشته را به صورت محدود آغاز کردند و پرسش مهم دیگر اینکه چرا دانشگاه آزاد هم وارد این عرصه شد؟ اینها پرسشهای مهمی هستند که درخصوص تولد یک رشته دانشگاهی یا روند ترجمه آن از جامعهای به جامعه دیگر مطرح میشوند. گذشته از اینها حدودا ربع قرن از تدریس انسانشناسی در قالب یک مقطع تحصیلی جداگانه و مستقل میگذرد و در این مدت تنها دانشگاه تهران دست کم 800 فارغالتحصیل کارشناسی و ارشد در این رشته داشته است. این فارغالتحصیلان امروز کجا هستند و چه میکنند؟
این یادداشت را در فایل ضمیمه بخوانید.
تاملاتی انسانشناختی بر توسعه توریسممحور روستای گرمه
چکیده
توریسم روستایی، یکی از انواع توریسم است که به هر گونه فعالیت توریستی در روستا اتلاق میشود و اکوتوریسم، توریسم فرهنگی، کشاورزی و... را ذیل خود جای میدهد. روستای گرمه، یکی از روستاهای کویری ایران در استان اصفهان است که گونهای از این توریسم را در خود تجربه کرده است؛ تجربهای که به ابتکار یکی از اهالی آن صورت گرفته و در یک دهه گذشته، جمعیت زیادی را از داخل و خارج کشور به خود جذب کرده است. تجربه روستای گرمه مورد توجه گردشگران و کارشناسان مختلفی قرار گرفته به طوری که مبتکر آن به عنوان کارآفرین نمونه سال 88 برگزیده شده است. اشتغالزایی و کمک به توسعه پایدار روستا از مهمترین موفقیتهای این طرح عنوان میشود. مقاله حاضر که حاصل سفر دو روزه تیمی از دانشجویان کارشناسی ارشد انسانشناسی دانشگاه تهران در اسفند ماه سال گذشته است ابعاد دیگری از طرح توسعه توریسممحور گرمه را مورد توجه قرار داده و ملاحظاتی فرهنگی را درخصوص شرایط امروز و آینده آن طرح میکند.
واژگان کلیدی:توریسم روستایی، گرمه، اصفهان، انسانشناسی، توسعه
این مقاله، گزارش پژوهش میدانی نینا امینزاده، حامد جلیلوند، زهرا غزنویان، محمد پورقاسم، محمد رسولی، بیتا نقاشیان، یاشار گرمستانی و ناهید عبدلی به سرپرستی دکتر منیژه مقصودی است که در اسفند 1389 انجام شده است.
متن کامل این مقاله به پیوست آمده است.

