کارگر یکی از واحدهای بحرانی:پشت صحنه بحران صنایع چه خبر است؟


مقدمه
- با یک بلوز و شلوار جیب دار خاکی رنگ می آید،از همان ها که رزمنده ها توی جبهه می پوشیدند.سلامی می دهد و جایی انتخاب می کند و می نشیند.کنارش می نشینم و می پرسم:

* از کلیت ماجرا خبر دارید؟می دانید برای چه خواسته ام به اینجا بیایید؟

- تا حدودی...

بدون فوت وقت یکی از جیب های پیراهنش را باز می کند و آخرین فیش حقوقیش را درمی آورد و بی مقدمه می گوید:"این را هم آورده ام که حرفم مستند باشد.من یک کارگرم با 15 سابقه کاری و 193 هزار تومان حقوق!" در تمام سه ساعتی که با هم حرف می زنیم همواره بر این مستند بودن تاکید دارد و چه وسواسی در به یاد آوردن اسامی و ارقام... "من امده ام اینجا تا به شما بگویم پشت صحنه این قصه بحران صنایع در استان چه خبر است؟همه اش بازی است،سیاست است خانم،سیاست!" و بعد انگار که حرف ها خیلی زیاد باشند،تمام اجزای صورتش شروع می کند به حرف زدن تا در کمترین زمان ممکن بتواند بیشترین اطلاعات را ابه من انتقال دهد.چشمانش یک لحظه به چشمانم استراحت نمی دهند و سه ساعت تمام،او سراپا زبان می شود و من سراپا گوش:

***********

"شرکت ما یک شرکت تک محصولی است که در کل خاورمیانه تک است.محصول نهایی ما با 168 قطعه ساخته می شد که بخش عمده ای از ان ها را از خارج تامین می کردند.10 سال پیش و پس از یک کار تحقیقاتی ما امدیم و با شناسایی پتانسیل های داخلی،خرید از خارج را کم کردیم.هزینه ها تا 6 برابر کاهش یافت و این خیلی به نفع شرکت بود ولی خوب خرید خارجی، رانت دارد و با این کار عده ای رانت خوار که همه جا هستند جلوی ما ایستادند.امروز بیش از 100 قطعه از 168 قطعه ما از همین شهر صنعتی البرز تامین می شود و از قبل ان نیز برای 65 هزار نفر اشتغالزایی شده است.نیاز بازار،دو و نیم میلیون دستگاه در سال بود و ما فقط 400 هزار دستگاه تولید می کردیم.قرار بود سقف تولید را تا یک میلیون برسانیم اما چه اتفاقی افتاد؟به یکباره سیاست ها عوض شد،سرعت کار دستگاه را بالا بردند و تعداد کارگرهای مورد نیاز کم شد.هم ضریب استهلاک دستگاه 8 میلیارد تومانی بالا رفت و هم تعداد زیادی کارگر را اخراج کردند.کم کم با بازی هایی که درآرودند شرکت را ناتوان نشان داده و کارگران را از کار بیکار کردند.من مستندات همه چیزهایی را که می گویم دارم و به هر مسئولی که دستم می رسیده انها را نشان داده ام." همچنان خیره در چشمانم با آرامش خاصی می گوید:"از بستن شرکت ما سه قشر آسیب می بینند که اولین انها خود دولت است.تا وقتی شرکت ما تولید داشت، برای حمایت از تولیدات داخلی و کنترل بازار،هر وارد کننده این نوع محصول می بایست 14- 15 درصد تعرفه گمرکی به دولت می داد.از بین رفتن شرکت ما این تعرفه را هم از بین می برد و وارد کننده ها هرچه قدر که خواستند می توانند دستگاه وارد کشور کنند.پشت صحنه این داستان چه اتفاقی افتاد؟وارد کنندگان با مسئولین شرکت ما لابی زدند که شما تولید را متوقف کنید تا تعرفه واردات از ما برداشته شود،ما هم در ازای آن 5- 6 درصد تعرفه گمرکی ای را که دیگر به دولت نمی دهیم به شما پرداخت می کنیم.متاسفانه بسیاری از مسئولین صنایع،امروز فقط به کسب ثروت فکر می کنند نه توسعه صنعت و  افزایش تولید و اشتغالزایی و خودکفایی.این نوع نگاه به صنعت است که امروز استان را دچار بحران کرده است.با این معاملات پشت پرده،دولت ضرر کرد چون تعرفه اش برداشته شد و مبلغ کلانی هم بیمه بیکاری داد.کارگر ضرر کرد چون اخراج شد و با توقف تولید ما،تمام شرکت هایی که زنجیره وار به ما وصل بودند و قطعات مورد نیازمان را تهیه می کردند با بحران مواجه شده و انها هم کارگران خود  را اخراج کردند.مصرف کننده هم ضرر کرد چون حالا بابت محصول وارداتی باید 3 برابر محصول تولید داخل هزینه پرداخت کند.بحث خصوصی سازی که مقام معظم رهبری نیز بر آن تاکید دارند متفاوت است از خصوصی بری.ما الان خصوصی بری داریم خانم!این ها همه سیاست است،می خواهند بگویند شرکت کشش ندارد،متضرر است،ورشکسته شده در صورتی که هیچ کدام این ها نیست،ما با مدرک ثابت می کنیم که هیچ کدام این ها نیست!شما را به خدا انعکاس بدهید،بگویید درد ما چیست؟" به اینجا هم که می رسد عصبانی نمی شود،او اصلا در تمام طول سه ساعت مصاحبه عصبانی نمی شود و نمی خندد،فقط یک جا گریه می کند؛آنجا که قصه امام حسین و  "شریح قاضی" را می گوید،رئیس قوه قضائیه امیرالمونین.

"با این بازی ها و اعلام ورشکستگی از ان طرف وجه المصالحه را از واردکنندگان می گیرند و از این طرف تمام شرکت را زیر قیمت به کسانی می دهند که از خودشان هستند و از طرف دیگرشرکت های کوچکتری می زنند که ان هم خودش سودآور است.شرکت 500 میلیارد تومانی را در فضای متشنج و دروغینی که ساخته اند 20 میلیارد تومان می خرند که حین کار10 میلیارد تومان هم بخشودگی می گیرند،به نام خصوصی سازی!گفتند مشکل پرداخت مالیات داریم،با حاج آقا ابوترابی صحبت کردیم و برایشان بخشودگی مالیاتی گرفتیم،گفتند می خواهیم شرکت را به بخش خصوصی واگذار کنیم،مشتریانی اوردیم که قیمت های پیشنهادی بسیار بالاتری دادند ولی در نهایت شرکت را مفت به ایادی خودشان واگذار کردند و بخشودگی مالیاتی هم نتوانست بحران شرکت را حل کند چون اصلا قرار نبود که این اتفاق بیفتد."

او فوق دیپلم علوم سیاسی است،چند دیپلم دیگر هم دارد.به دلیل مشکلات مالی نتوانسته درسش را بیشتر ادامه بدهد.دست هایش را که نشانم می دهد پر از آبله اند،می گوید:"من کار می کنم،کار کردن عیب نیست.زمین های مردم را بیل می زنم و پولی می گیرم.خیلی ها مثل من دارند از همین کارها می کنند،پیرمردهایی با سابقه بالای 20 سال الان در بازار،حمالی می کنند و بار این طرف و آن طرف می برند.ضعیفند،حین کار چندین بار می افتند،چه کار کنند بندگان خدا؟" از پیشنهاد رشوه 45 میلیون تومانی و نیز پیشنهاد پست بخشداری یکی از نواحی تعریف می کند و بلافاصله پل می زند به قصه شریح قاضی؛همان رئیس قوه قضائیه علی که فرد مومن و معتمدی بود ولی در نهایت ، با همین پیشنهادها،رهبری فقهی جنگ با امام حسین را برعهده گرفت و به جرم اختلال نظم جامعه اسلامی و خروج از دین، فتوای قتل حسین را داد و محاربه با او را واجب عینی اعلام کرد! تنها جایی که او آرامش چهره اش را از دست می دهد و گریه می کند همین جاست.مدام فاصله کربلا تا جبهه جنگ و از ان جا تا شرکتش را می رود و برمی گردد.امام حسین ها و یزیدها و شریح قاضی ها را امروز می بیند،زنده،در حال نبرد،مثل همان 7 ماه و چند روزی که در جبهه های جنوب و غرب می جنگیده است."هر زمینی کربلا و هر روز عاشوراست" حالا معنی این حدیث رامی فهمم و معنی لباس جنگی را که به تن دارد و همین طور معنی حرفش را انجا که می گفت:"آن قدر این مبارزه را ادامه می دهم تا یا پیروز شوم  یا دق کنم و بمیرم!در این راه دق هم که بکنی شهید محسوب می شوی!" جانباز است ولی تا به حال ریالی بابت جانبازی نگرفته،می گوید:"وقتی به مقام معظم رهبری گفتند برای درمان دستتان به خارج بروید،جواب داد همین یک بهانه را دارم برای شفاعت ابوالفضل.ان را هم می خواهید از من بگیرید؟از همان موقع به خدا گفتم که من هم خودم را با تو معامله می کنم،منتی هم بر هیچ کس ندارم. " و ادامه می دهد:"کارگری را دیدم که یک تکه گوشت را هشتمین بار بود در خورشت می انداخت تا جلوی مردم آبروداری کند!کارگری را دیدم که وقتی اخراجش کردند سکته کرد و مرد ،با 6 بچه یتیم قد و نیم قد که دو تایشان معلولند.کارگری که چون هزینه های عقد دخترش را نرساند سکته کرد و حالا نصف بدنش فلج است.باز هم بگویم؟بگویم زن یکی از کارگران را که به فساد افتاده بود پیشم اوردند و با آب و تاب گفتند که بله این خانم فلان کرده و فساد کرده و ...سرم را انداختم پایین گفتم رهایش کنید!او که رفت نشستم و فقط زار زدم.خانواده اش را می شناختم.شوهر 57 ساله اش بیکار شده و مشکل جسمی هم دارد.11 ماه است حقوق نگرفته اند.خرج بچه هایشان را باید از کجا بیاورند؟...خدایا،یک ثروت 2 میلیاردی به من بده...با این دست های خالی چه می توانم بکنم؟"

چند دفترچه تلفن از جیبش درمی آورد،باز می کند و یکی یکی شماره ها را می خواند و درمورد سمت اسم ها برایم توضیح می دهد،همه را ،تک تک؛آن قدر که حوصله ام سر می رود،حوصله ام از شنیدن فهرست وار نام انها سر می رود و او به تمامشان متوسل شده است و حاصل:" این را می بینی؟مشاور رئیس جمهور ،همسنگر برادرم در جبهه...وقتی که دید من بیش از حد زنگ می زنم و موی دماغ می شوم موبایلش را واگذار کرد! من برای خود مقام معظم رهبری هم نامه نوشته و از طریق آشنایان به دستشان رسانده ام.ایشان هم حتی درد ما را می داند.من از همین فرمانداری البرز تا دفتر رهبری نامه نگاری کرده ام،هیچ کس جوابمان را نداده است.من برای امام زمان هم نامه نوشته ام،گله این ها را به او برده ام و نامه را انداخته ام در چاه جمکران.من برای خود خدا هم نامه نوشته ام...کسی از مسئولین استان نیست که مشکل ما را نداند ولی همه سکوت می کنند،گاهی سکوت خودش عین خیانت است!"

دلش گرفته،کاغذ چندمم به آخرین خط رسیده،با تلاش سعی دارم کلمه ها را همان پایین جا بدهم،می گوید:"این ها که برایت می گویم درد و دل های چند سال است.بیشتر از این حرف هاست،برو صفحه بعد!" و بعد ادامه می دهد:"می دانی آدم هایی که مسئولیت صنایع را در سطح کلان بر عهده دارند به ما کارگران چه طور نگاه می کنند؟فیلم مرد سوم را دیده ای؟یک خلافکار در توجیه ادم کشی های خود،پلیسی را سوار یک چرخ و فلک بزرگ می کند و می گوید به ادم ها نگاه کن.بالای بالا که می رسند می پرسدحالا صد نفر را نشانم بده! نیستند،صد نفر دیگر نیست،هر چند هزار نفر در این فاصله فقط در حد یک نقطه دیده می شوند.نقطه ای که اگر هم حذف شود اتفاق مهمی نمی افتد.من یک بار از یکی از این ها پرسیدم ما را چه طور می بینید؟گفت وقتی نوک شست من سرطانی می شود باید قطعش کنم وگرنه فردا مجبور می شوم کل پا را جدا کنم! این دید لیبرالیستی است،اسلام برای ادم ها،تک تک ادم ها کرامت قائل است،واژه ای که غریب است اینجا..."

سرم سنگین شده،چند بار چشمانم پر و خالی می شود.خدا کند که تمام کند،کاش دیگر حتی کلمه ای نگوید،ادامه ندهد! مدام این جمله شریعتی از سر و کول ذهنم بالا می رود:"مسئولیت از دانستن نشات می گیرد و نه از توانستن و هر کس به اندازه ای که می داند،مسئول است." ناگهان مچ ذهنم را می گیرد:"تو الان خیلی چیزها می دانی و این برایت مسئولیت می آورد.به عنوان نکته اخر،این را هم بدان کسی که باید حامی کارگر باشد و آخرین امید او در این استان،به کارفرماها می گوید:تکه تکه اخراج کنید که بازتاب نداشته باشد!...و السلام و علیکم و رحمه الله."

***********

موخره- سریع از کنار دیوار می رود،بدون آنکه برگردد و نگاهی به حال و روز من بکند.یاد قصه موسی و خضر افتاده ام،چه خوب است ندانستن،خوب،خوب،خوب...

او می رود و من می مانم و  پژواک صدای "گاهی سکوت خودش عین خیانت است!"