>>انسانشناسی برای زندگی روزمره (8) - چرخههای کولاوار کریستال
انسانشناسی برای زندگی روزمره (8) - چرخههای کولاوار کریستال
زن: میگم دختر خالهات خونهاش رو عوض کرده. باید یه چیزی بگیریم و یه سر برای تبریک بریم خونه جدیدشون.
مرد: نه بابا، چه کاریه آخه، اونم تو این وضعیت اقتصادی. ما هی یه چیزی بگیریم ببریم و اونا یه چیزی بگیرن و بیارن. اینقدر برای همدیگه تکلیف زیاد نکنید.
زن: آخه رسمه، نمیشه که انجام نداد. اونوقت میگن طرف بیشعوره! حالا چیزی نمیخریم و از خونه یه هدیهای واسشون میبریم. پسرداییم که برای خونهمبارکیمون اومده بود، یکسری ظرف آورده که تا حالا استفادهشون نکردیم. چی میگی، خوبه؟
مرد: نمیدونم، هر کاری صلاح میدونی بکن.
جملات غریبی نیستند، اینها بخشی از تجربههای روزمره ما در قرن 21 هستند. وسایل و عموما کریستالهایی که خریداری میشوند ولی نه برای استفاده، گویا فقط برای آنکه کادو برده شوند! بدون شک همه ما تعدادی از این کالاها در خانههایمان داریم، برخی را اصلا دوست نداریم، به برخی نیاز نداریم و برخی را فعلا برای روز مبادا نگه داشتهایم، یکی از همین روزهایی که در آن باید برای کسی چشمروشنی، خانهمبارکی یا جاخالینباشه ببریم. در ظاهر شاید رسم خندهداری به نظر برسد، احتمالا در بسیاری از خانهها بر سر بردن یا نبردن آنها مشاجراتی بین طرفین پیش میآید و شاید هم در لحظههایی واقعا به ماهیت وجودیشان شک کنیم ولی چه میتوان کرد؟ چرخهایست که وقتی در آن قرار میگیری باید بدون وقفه پیش روی: بیفتد هر که در این راه، با شتاب رود! واقعا فلسفه این کادوهای چرخهوار چیست؟ کادوهایی که گاهی انسان نسبت به عاقبتشان کنجکاو میشود که آیا بالاخره در خانهای از جعبه بیرون آمده و خستگی این همه مدت سفر را از تن به در میکنند یا تا وقتی که سالِمند باید همین رسالت کادو بودن را بر دوش بکشند؟
موضوعی که در اینجا وصفش آمد تاحدی شبیه یکی از موضوعات قدیمی مورد مطالعه انسانشناسان است: کولا؛ رسمی در بین ساکنان قدیمی جزایر ملانزی واقع در شمال و شمال شرقی استرالیا که طی آن، برخی از اهالی قبیلههای مختلف، تعدادی دستنبد و گردنبد صدفی مخصوص را به صورت چرخهای به یکدیگر کادو میدهند و این روند تا جایی ادامه پیدا میکند که هدیه هرکس در نهایت به دست خودش میرسد! این هدایا، بسیار ارزشمند بوده ولی استفاده نمیشوند. اعضایی که این کادوها را مدت زیادی در اختیار خود نگه داشته و از کادو دادن آن امتناع میکنند از سمت دیگران، "خسیس"تلقی میشوند. خروج از چرخه کولا معنی ندارد همانطور که یک اصل قدیمی میگوید: "یک بار در کولا، همیشه در کولا". همزمان با اهدای این هدایا بین افراد، مراسم آیینی ویژهای نیز برگزار شده و همراه با آن، برخی اشیاء کاربردی و مصرفی هم بین افراد همکولا معامله میشوند.
کولا را ابتدا انسانشناسی لهستانی به نام مالینوفسکی مورد مطالعه قرار داد که حاکی از نیاز انسانها به هدیه دادن و هدیه گرفتن بود و نیز نقشی که این تبادل هدایا، بر انسجام یک فرهنگ بازی میکند. اتفاقی که در اینجا میافتد آنست که افراد به واسطه دادن این هدایای آیینی، شبکهای از روابط را در جامعه خود و حتی در جزایری بسیار دورتر برای خودشان ایجاد میکنند و تشکیل گروهی را میدهند. افراد عضو کولا درحقیقت، شرکای اقتصادی هم محسوب میشوند و در موارد بسیاری از یکدیگر حمایت میکنند، مثلا زمانی که افراد یک جزیره برای سفرهای تجاری خود سوار کشتی شده و به جزایر دورتر از خود پا میگذارند این شرکای کولاییشان هستند که به استقبالشان آمده و همزمان با مبادله دستبدها و گردنبدها با یکدیگر، میهمان از حمایتها و میهماننوازیهای شریک کولایی خود برخوردار میشود. کولا همچنین میتواند برای افراد، منزلت و جایگاه اجتماعی نیز ایجاد کند به این معنا که هرکس بخشش بیشتری بکند و شرکای کولایی بیشتری داشته باشد فرد معتبرتری نیز محسوب میشود.
مارسل موس، اندیشمند دیگریست که به بررسی مسئله هدیه پرداخته است. سوال او این بود که چرا کسانی که هدیهای دریافت میکنند، با هدیه دیگری آنرا جبران میکنند؟ او به این نتیجه رسید که دادن هدیه به کسی، مانند ایجاد یک قرض برای اوست که خود این مسئله، نوعی وابستگی و پیوستگی بین افراد ایجاد میکند. او نشان میدهد که برخلاف آنچه به نظر میرسد، هدیه دادن اصلا یک امر اختیاری و فردی نیست و امتناع از دادن و گرفتن هدیه، همیشه نوعی بیتوجهی به آداب نزاکت اجتماعی تلقی میشود و نوعی گسیختگی از مناسبات اجتماعی را در پی دارد و چیزی مانند یک اعلان جنگ است!
اما بازگردیم به مثالی که در ابتدای این بحث مطرح شد؛ قرار گرفتن در چرخه به ظاهر بیهوده هدایای بیمصرف! حال شاید بهتر بتوانیم در مورد فلسفه این هدایا و نقششان صحبت کنیم. در اینجا چیزی که مبادله میشود مهم نیست. برخلاف هدایایی مثل هدایای نقدی یا غیرنقدی عروسی که بیشتر نوعی قرض و کمک به زوج جوان محسوب میشود، در مسئله مورد نظر ما خود این هدایا، چیستیشان و حتی کاربردی بودن یا نبودنشان مهم نبوده و آنچه اهمیت دارد نفس مبادله آنها بین افراد است. وارد شدن در این چرخههای کولاوار، درحقیقت نوعی به رسمیت شناختن شبکه خویشاوندی و تاکید بر بخشهایی از آنست که از نظر ما ارزشمند محسوب میشوند و خواهان حفظ آنها هستیم. درست مثل همان شرکای کولایی ملانزی، ایجاد یک شبکه دوستی و حمایتی است که در مواقع لزوم، روی کمکشان حساب میکنیم و طبیعتا به آنها هم این اجازه را میدهیم که روی کمک ما حساب کنند.
این مطلب، ابتدا در نشریه سپیده دانایی منتشر شده است.


سلام
پیامبری داریم؛ به خاطرش خونها می ریزیم و به سخنانش عمل نمی کنیم:
هدیه دهید، اگر شده یک سنگ