>>ضرورت فرهنگی شیربهاء و مهریه
ضرورت فرهنگی شیربهاء و مهریه
امروزه یکی از مهمترین و گاه پرچالش ترین مسائل مربوط به ازدواج، بحث مهریه و شیربهاء است. این مباحث باعث می شوند که برخی پیوندها از ابتدا شکل نگرفته و رشته شان گسسته شود و یا شکل بگیرند و طرفین با نوعی کدورت از هم، یک رابطه را آغاز نمایند. حاشیه های مربوط به این رسم قدیمی گاه چنان بالا می گیرد که ناگزیر می شویم به این پدیده ها و نقشی که قرار بوده در فرهنگ داشته باشند و نقشی که امروز دارند فکر کنیم. مهریه و شیربهاء، یکسری عناصر و مفاهیم فرهنگی هستند که بدون شک، روزی برای پاسخ به نیازی و حل مسئله ای پدید آمده اند و امروز بیشتر به مباحث توخالی و پوچی تبدیل شده اند که گویا زائیده تنگ نظری و جهل بشرند. آیا فرهنگ، که زاییده سال ها تجربه زندگی و آزمون و خطاهای گذشتگان ما بر سر حل مسائل و پیشامدهای مختلف است می تواند تا به این حد ناپخته پیش رفته و رسمی را که به تمامیت خانواده (به عنوان مهمترین نهاد هر جامعه) آسیب می زند در خود ایجاد کرده و تداومش بخشد؟ حقیقت این داستان چیست؟
یک مثل قدیمی درباره ازدواج می گوید: انتخاب همسر مثل برداشتن گیلاس از درون سبد میوه است، به این معنی که هر وقت برای برداشتن یک گیلاس نیت کنی همیشه گیلاس های دیگری هم هستند که با آن بلند می شوند. این مثل، اغلب برای بیان این مسئله مطرح می شود که ازدواج، برخلاف تصور عمومی از آن، پیوند صرف دو نفر با هم نیست بلکه ارتباط دو فامیل، قومیت و حتی ملیت جداگانه با هم است. ارتباط قدیمی و ریشه داری در فرهنگ بشری که با سیاست، اقتصاد، مذهب، حقوق و بسیاری جنبه های دیگر زندگی پیوند دارد. ما در فرهنگ های مختلف، ازدواج هایی را داریم که برای خون بس و خاتمه یک دعوا اتفاق می افتد، ازدواج هایی که برای انجام شدن آنها دین یکی از طرفین باید تغییر کند، ازدواج هایی که بر اثر معادلات سیاسی صورت می گیرند و برای پیدا کردن متحدانی در ساختار سیاسی صورت می گیرند و یا ازدواج هایی که در آن برای حفظ زمین ها و اموال گروه، همسری از درون همان گروه برای فرد انتخاب می شود. ازدواج درحقیقت یک معامله و قرارداد جمعی است که طی آن یکسری مبادلات و بده بستان هایی صورت می گیرد. لوی اشتروس، انسان شناس بزرگ فرانسوی نیز معتقد است که ازدواج بیش از هر چیز یک مبادله است و باید بتواند پیوندهایی را میان دو یا چند گروه ایجاد کند.
بدون شک به دلیل همین نگاه جمعی به ازدواج است که در بسیاری از جوامع سنتی، انتخاب همسری برای فرد برعهده ریش سفیدان و یا با نقوذترین افراد قبیله و گروه بوده است. ازدواج های سنتی، متفاوت از ازدواج های امروز بوده اند، عده ای از جامعه شناسان در وصف این تفاوت می گویند امروز این «عشق رمانتیک» طرفین نسبت به یکدیگر است که پایه های یک ازدواج را بنا می گذارد. ازدواج های مدرن، مسئله بسیار جدیدی در جامعه ما هستند و حتی در مورد نسل قبل از ما و پدران و مادرانمان، هنوز الگوی پذیرفته شده و رایج ازدواج نبوده اند.
در ازدواج های سنتی، قواعد و رسومی وجود داشته که تداوم زندگی طرفین معامله ازدواج را تامین کرده و به این وسیله از تداوم خود این رویداد مهم فرهنگی دفاع می کرده است. جامعه ای را در نظر بگیرید که در آن، فرزندان برخلاف امروز، نیروهای فعال اقتصادی بوده و بخشی از ثروت و دارایی خانواده شان محسوب می شده اند. در چنین فضایی، خانواده ای که فرزند بیشتری داشته طبیعتا نیروی کار و درنتیجه، تولید و سود بیشتری هم داشته است. حال تصور کنیم که در این فرهنگ، خانواده ای دارای 6 فرزند دختر است که همگی پس از آن که به مرحله تولید و بهره وری رسیدند ازدواج کرده و از خانه پدری خود می روند. در اینجا درحقیقت 6 نیروی کار از خانواده دخترها کم شده و 6 نیروی کار به خانواده پسرها اضافه می شود. این طبیعی است که اگر فرهنگ می خواست فکری به حال این شرایط نکند همواره بخشی از انسان های آن متضرر شده و از رسم ازدواج، حمایت نمی کردند. بنابراین در چنین شرایطی، رسمی تحت عنوان شیربهاء وضع می شود که خانواده ای که نیروی کار جدیدی را به خدمت می گیرد، بهایش را به خانواده ای که آن را از دست می دهد پرداخت کند تا آنها بتوانند برای خود نیروهای کاری جایگزینی فراهم کرده و بقایشان به خطر نیفتد. این مسئله، امروز کارکرد خود را از دست داده و دریافت آن با استدلال هایی نظیر اینکه رسم است و یا کمک هزینه ای برای خرید جهیزیه است توجیه می شود، در صورتی که اصل مطلب آن چنان بوده است که در بالا ذکر شد.
این اصل در مورد رسم مهریه نیز صادق است. در گذشته، زنان، فرصت و اجازه فعالیت های درآمدزای اقتصادی را نداشته اند و به همین جهت، وضعیت شکننده ای داشته اند، وضعیتی که هر آن و با فوت نان آور خانواده شان و یا ترک خانه از سمت او می توانسته مسئله ساز گردد. در چنین شرایطی، مهریه می تواند به عنوان یک پشتوانه و سیستم تامین اجتماعی سنتی عمل کرده و بقای این زن (و فرزندانش) را حفظ نماید.
همان طور که از مطالب بالا برمی آید مهریه و شیربهاء در نظام سنتی زندگی ما کارکردهای بسیار مهمی داشته و به عنوان ضمانتی برای بقای انسان ها و نهاد خانواده محسوب می شده اند، اما با تغییر زندگی و بسیاری از جنبه های آن، این بخش های فرهنگ، کارکرد خود را از دست داده اند و امروز بیش از هر چیز در جهت عکس اهداف حقیقی خود عمل می کنند. امروز و در فرآیند ازدواج، ما دیگر مثل گذشته انتخاب نمی کنیم، مثل گذشته ازدواج نمی کنیم و درکمان و تصویرمان از زندگی، مانند گذشته نیست، نقش ها و جایگاه هایی متفاوت از گذشته نیز داریم اما همچنان مصریم که بسیاری از سنت های قدیمی ازدواج را حفظ کنیم، و همین ما را به بیراهه کشانده است؛ بیراهه ای که خروج از آن، تنها در گرو آگاهی از نقش هر عنصر فرهنگی در متن فرهنگی زمان خود است.
این مطلب ابتدا در ماهنامه سپیده دانایی منتشر شده است

