>>پوشیدن،ساختن است
پوشیدن،ساختن است
نه تنها انتخاب کردن کار سادهای نیست بلکه بیشتر اوقات بسیار هم مشکل میشود. ما با انتخابهایمان به نوعی خودمان را به نمایش میگذاریم و در عین حال خودمان را میسازیم و شکل میدهیم. به زبانی هویت ما با همین انتخاب هاست که شناخته و ساخته میشود. این انتخابها تمامی جنبههای زندگی ما را در برمیگیرند. چه و چگونه بخوریم، بپوشیم، رفتار کنیم، حرف بزینم و این داستان ادامه دارد تا آنجا که حتی با مرگ هم پایان نمیگیرد! یکی از مهمترین نمودهای عینی هویت در تمامی اقوام و گروههای انسانی، لباس است که از لحظه تولد تا مرگ و البته پس از آن در نمایش «که بودن» و «چه بودن» ما نقشی اساسی دارد. هر چند امروز نسبت به گذشته کمی کم رنگتر شده اما در همین ایران، ما برای تشخیص بسیاری از اقوام و گروهها از لباس به عنوان یک نشانه هویتی استفاده میکنیم. در ذهن بسیاری از ما وقتی واژگانی چون کرد، ترکمن، بلوچ یا قشقایی را میشنویم، تصویر مرد یا زنی با لباسی نقش میبندد که ما آن را نماد تعلق به یک قومیت میدانیم. البته این موضوع تنها به قومیتها تعلق ندارد و درباره واژگانی چون پلیس، پرستار، رفتگر، جراح و غیره هم صدق میکند. این ویژگی به ما اجازه میدهد که برخی از صفات و ویژگیهای صاحب لباس را حدس بزنیم؛ پس ما میتوانیم یک لباس را مانند یک متن بخوانیم. اما لباسها چه چیزهایی را به ما میگویند؟ بدون آنکه قصد نادیده گرفتن جنبههای کارکردی لباس را داشته باشیم؛ با یک طبقهبندی ساده میتوان آنچه را لباسها برای گفتن به ما دارند چنین خلاصه کرد:
برخی لباسها از آب و هوایی که ساکنان هر منطقه با آن روبرو هستند حکایت میکنند. این مسئله در کشوری مثل ایران که چندین فصل دارد با پسوندهای تابستانی و زمستانی در لباسجلوه میکند. همه ما میدانیم که کفش تابستانی و زمستانی با هم متفاوت است اما اگر یک اسکیمو بودیم و در آلاسکا زندگی میکردیم زمستان و تابستان برای ما معنای دیگری داشت و طبیعتا تاثیر متفاوتی در لباسهایمان برجای میگذاشت.
گروه دیگری از لباسها به ما میگویند که آدمها چه نقشی را در جامعه برعهده دارند. یک لباس سفید بلند اگر با یک گوشی پزشکی همراه شود کافیست تا من و شما بپذیریم که گفتههای آقا یا خانم دکتر درباره سلامت یا بیماری ما کاملا بر حق است. همین نشانه، یعنی لباس، به پلیسها و ماموران انتظامات اجازه میدهد رفتارهایی را داشته باشند که الزاما بدون داشتن آن لباس از آنها پذیرفته نیست.
دستهی دیگری از لباسها از موقعیتی خاص خبر میدهند. مثلا لباس راحتی خانه، لباس خواب و پیشبند آشپزی، بیش از هر چیز به ما میگویند که کجا هستیم و مشغول چه فعالیتی از فعالیتهای روزمره زندگی. این به ما و دیگران کمک میکند تا رفتارهایمان را متناسب با موقعیت مورد نظر هماهنگ کنیم، مثلا اگر دوستی به منزل شما بیاید و شما لباس رسمی بپوشید یا لباس راحتی، در واقع به او میگویید که مایل هستید او با شما چگونه رفتار کند. همین طور است وقتی که به عنوان یک بیمار در بیمارستانی بستری میشویم و با پوشیدن لباس بیمارستان، اجازه تردد در بخشهایی خاص و استفاده از سرویسهایی ویژه را دریافت میکنیم.
لباسهایی نیز هستند که تنها به آیینی خاص تعلق دارند. بسیاری از ویژگیهای این دست از لباسها ثابت و مشخص است و در ارتباط با سنتهایی قراردارند که جامعه از آنها حمایت میکند. احرام در میان مسلمانان چنین جایگاهی دارد. آنچه میت را با آن میپوشانند در فرهنگهای مختلف متفاوت است اما تمامی فرهنگها برای آن قواعد مشخصی دارند. برخی مردگانشان را کفن میپوشانند و برخی دیگر آنها را با لباسهای آراسته معمول به خاک میسپارند. امروز لباس سفید عروس نیز تا حدودی به عنوان یک لباس آیینی جایی برای خود باز کرده است.
برخی از لباسها را هم به دلیل دیگری میپوشیم، یعنی لباسی را بر تن میکنیم تا مشخص شود در کجای جامعه قرار داریم. یک مثال آشنا بستن شال سبز به نشانه سید بودن است. سید بودن در میان شیعیان ارزش و اعتبار بالایی دارد. هنوز هم در گوشه و کنار همین ایران میتوان گروههایی را یافت که با استفاده از رنگ شال یا سربندشان تقسیمبندی اجتماعیشان را مشخص میکنند. تقسیمبندی که نمایانگر اعتبار و جایگاه فرد در نظام اجتماعی است. مثال آشنای دیگر حلقهایست که ممکن است شما هم به نشانه تاهل در دست داشته باشید. در برخی از فرهنگها دختران و زنان به نشانه تاهل یا تجرد، پوششهای متفاوتی دارند.
این موضوع را میتوان بیش از اینها ادامه دارد و به سطح زندگی روزمره شهروندان شهرهای امروز ایران آورد. پوشیدن یا نپوشیدن شلوار لی، چگونگی آرایش مو و ریش، داشتن یا نداشتن انگشتر و گردنبند و یا چه انگشتر و گردنبندی داشتن، استفاده از عطری خاص و هزار نشانه ریز و درشت دیگر به ما کمک میکنند تا آدمهای پیرامونمان را بسنجیم و متناسب با آنچه از این سنجش دستگیرمان میشود با آنها برخورد کنیم اما این سنجش در دنیای امروز نسبت به گذشته سختتر شده است. تحولات و دگرگونیهایی که در جوامع چون ایران رخ داده ما را در زمانی کوتاه از دل سنت به درون دنیایی جدید پرتاب کرده و خواسته یا ناخواسته امروز بسیار از آن نشانههای آشنای گذشته با نشانههایی جدید جایگزین شدهاند.
این جایگزینی نتیجه چندین جریان اجتماعی است که در زمانی کوتاه، فشاری سنگین را بر پیکره فرهنگهایی که در موقعیتی مانند ایران بودهاند وارد آورده است. از آن جمله میتوان به تلاشهای سازماندهی شده برای تغییر لباس اشاره کرد که ایران برای به طور جدی آن را در دوران رضاخان تجربه کرد. پس از آن مهاجرتهای گسترده به شهرها، یکپارچگی جامعه سنتی را از بین برد و مهاجران برای آنکه بتوانند خود را با تجربه زندگی در شهر سازگار کنند به ناچار برخی از سنتهای فرهنگی خود از جمله لباسهایشان را کنار گذاشتند و در این میان رسانهها هم نقشی جدی بر عهده داشتند. رسانهها با ساختن تصویرهایی از انسان متمدن شهر نشین که مشخصا در تقابل با انگارههای اقوام و مهاجران بود روند این جایگزینی را تسریع کردند و نتیجه آن شد که امروز در شهری مانند تهران یا دیگر شهرهای بزرگ ایران به سادگی نمیتوان از لباسها تشخیص داد که قومیت افراد چیست و به کجا باز میگردد یا حتی نمیتوان بر این اساس به نقشها و موقعیتی که لباسها بازگو میکنند اعتماد کرد.
آین آشفتگی نشانههای سنتی اصلا به معنای بیمعنا شدن نشانهها نیست بلکه آن نشانهها جای خود را به نشانههای جدیدی داده و یا معنای جدیدی را در گروهی خاص پذیرفتهاند. این قابلیت تغییر و پویایی نشانهها یا در اینجا لباسها فرصتی را در اختیار ما میگذارد تا به مسئله ابتدایی این نوشته بازگردیم. انتخاب، کار سادهای نیست و در عین حال همین انتخابها هستند که به ما امکان میدهند هم خودمان را معرفی کنیم و هم بسازیم. از این رو آنچه برای پوشیدن انتخاب میکنیم اهمیت مییابد. در زمانی که قواعد پوشش به واسطه ضعیف شدن سنتها در جریان مدرنیته کم رنگ شده آنچه ما بر تن میکنیم در واقع بنیانگ ذاشتن قواعدی جدید است، قواعدی که چه بودن ما را در صحنه اجتماع تعریف میکند.
شاید سادهترین راه مواجهه با این موقعیت، گرفتن پوشش و ارزشهایی باشد که رسانهها به واسطه ساعتها شو، فیلم و سریال و به پشتوانه و البته متناسب با اهداف اقتصاد بازاری به ما پیشنهاد میکنند. پذیرفتن این مدلهای مو، لباس و حتی رفتار، از معمولترین انتخابهای جوامع انسانی در دنیای امروز است اما راهکار دیگری نیز میتواند وجود داشته باشد. جریان اول یعنی پذیرش ارزشهای جهان سرمایهداری با نام «جهانیشدن» یا «جهانیسازی» شناخته میشود. جهانی شدن، جریانی یک سویه است و در آن تنها ارزشهای جهان سرمایهداری یا قدرتمند، به واسطه سلطه و قدرت به دیگر جوامع تحمیل میشود. برخی از منتقدان این جریان، گاهی آن را مکدونالدی شدن جهان نیز مینامند، اما راهکار دوم، ایجاد تعامل دو سویه میان قدرتهای قویتر و قدرتهای ضعیفتر است و به نام «جهان محلی شدن» شناخته میشود. در جهان محلی شدن سایر فرهنگها نیز به مبادله با فرهنگ جهان قدرتمندتر میپردازند. جهانی شدن، جهان را به سمت یک شکلی و همسانی پیش میبرد اما جهان محلی شدن برای تنوعات و تفاوتها احترام قائل است.
برای خارج شدن از جریان جهانی شدن و ورود به جهان محلی شدن، ما نیازمند باور به داشتههای خودمان هستیم. نیاز داریم گذشتهیمان را کاملا بشناسیم و با تقویت آن، قدرت و فرصت حضور در صحنه جهانی را برای خود فراهم کنیم. اگر جهانی شدن و مکدونالدی شدن، شلوار لی تن ما میکند و ساندویچهای فست فود را به دستمان میدهد برای جهان محلی شدن ما نیاز داریم لباسهای بومی و محلی خود را دوباره از گنجههای خاک گرفته اجدادی بیرون بیاوریم و دستور پخت غذاها را از خاطره مادران و بزرگترها بر کاغذ ثبت کنیم و بر پایه این میراثهای کهن و متناسب با آنچه نیاز امروزمان است لباس و غذایی درخور برای خودمان تهیه کنیم.
هویت و که بودن و چه بودن ما در گرو انتخابهایی است که هر روز با آنها مواجهه میشویم و به ناچار باید از میان گزینههایی که پیش رو داریم یکی را برگزینیم. هر انتخاب، ما را با انتخابهای دیگری رو در رو میکند که از انتخابهای پیشین متاثراند و این همه راهی را میسازند که در نهایت ما، فرزندانمان و جامعهی ما را شکل میدهد. پس پوشیدن، عین ساختن است!

