>>زنانه شدن فضای مطبوعات قزوین؛ نه فرصت و نه تهدید!
زنانه شدن فضای مطبوعات قزوین؛ نه فرصت و نه تهدید!
حرف اول - در گذشته های نه چندان دور تصور می شد که در یک فرآیند ارتباطی،آنچه اتفاق می افتد ساختن یک پیام توسط فرستنده و فرستادن آن از طریقی به گیرنده است،گیرنده ای که آن را مانند یک محصول کادوپیچ شده تماما گرفته، بازش کرده و عینا درکش می کند ولی امروز کارشناسان معتقدند فرآیند ارتباط به همین سادگی ها هم اتفاق نمی افتد به این معنی که یک فرستنده،در متن فرهنگی خود و با توجه به نشانه های آن،پیامی را ساخته،بسته بندی کرده و برای فرستنده می فرستد.آنها می گویند در این بین حتی اگر از تاثیر پارازیت های محیطی و نیز خود وسیله انتقال پیام بر پیام،صرف نظر کنیم نمی توانیم منکراین قضیه شویم که فرستنده،انسانی است با متن فرهنگی خاص خود که شامل سن و جنس و قومیت و طبقه اقتصادی و تحصیلات و... است و گیرنده نیز انسان دیگری که احتمالا متعلق به متن دیگری است.حتی در یک متن فرهنگی مشابه نیز ممکن است یک پیام،معنای واحدی برای دو نفر نداشته باشد چرا که هرکدام از آن ها تجربیات خاص خود را در زندگی دارند که بر چگونگی درکشان از پیام تاثیر می گذارد.مثالی که در اینجا اغلب آورده می شود این است که یک کشاورز،یک نقاش،یک عاشق،یک انسان گرسنه و یک کشیش همه یک جور به سیب نگاه نکرده و برداشت واحدی از آن ندارند چرا که به قولی هرکسی از ظن خود آن را به خاطر می آورد.بنابراین هزار و یک عامل در تفسیر پیام های دریافت شده موثرند که یکی از مهمترین آنها "جنسیت" است.عاملی که این مقاله قصد دارد چارچوبی جهت بررسی تاثیر آن بر فضای روزنامه نگاری قزوین ارائه دهد؛فضایی که این روزها شاهد حضور بیشتر زنان است.اگر قبول داشته باشیم که جنسیت های متفاوت،امکان تجربه همه چیز به شیوه ای متفاوت را ایجاد می کند پس باید بپذیریم که حضور پررنگ زنان در عرصه روزنامه نگاری قزوین نمی تواند بر این فضا بی تاثیر باشد.در این مقاله ابتدا به توضیح نتایج بررسی های علمی در این خصوص پرداخته و سپس با استفاده از تجربیات دوران روزنامه نگاری خودماین بحث را نتیجه گیری می کنم.
مطالعات زبان شناسی امروز به ما نشان داده که زنان ومردان،شیوه های خاصی برای صحبت داشته و هرکدام گونه ویژه ای از زبان را به کار می گیرند که متمایز از دیگری است.آنها می گویند از آنجا که یکی از کاربردهای زبان،تسهیل ارتباط ما با دیگران است پس بدون شک نوع زبان و شیوه استفاده مان از آن،تاثیر بسیاری بر شکل روابطمان داشته و به آنها شکل می دهد. "لاکُف" از جمله زبان شناسانی است که به بررسی تفاوت های زبانی دو جنس می پردازد.او می گوید در زبان زنانه،تعداد واژگان بیشتری برای رنگ ها وجود دارد و به عنوان مثال ما شاهد به کارگیری رنگ هایی مانند ماشی،نخودی،فیلی و... از سمت آنها هستیم که کمتر در ادبیات مردانه دیده می شود.او همچنین مدعی می شود که خانم ها بیشتر از آقایان از کلماتی که برای همدردی به کار می رود استفاده می کنند که به عنوان نمونه می توان به کلماتی مانند بمیرم،الهی،ای جان و...اشاره کرد. لاکف معتقد است که زنها در هنگام سوال کردن،آهنگ صدای خود را خیزان می کنند که نمودی از بی اعتمادی به خود است ولی مردها دقیقا برعکس،سوالات خود را با آهنگ افتان مطرح می کنند که نوعی حس اطمینان به خود را القا می کنند."برند" نیز از جمله زبان شناسانی است که معتقد است زبان زنانه بیشتر از زبان مردانه، از الگوهای مربوط به تعجب،شگفتی و ادب استفاده می کند چرا که زنان از طریق صحبت کردن سعی در ارائه تصویر بهتری از خود دارند.این مسئله باعث می شود که برخورد آگاهانه تری با زبان داشته و به استفاده درست از آن پایبندتر باشند.درحقیقت،زنان اغلب به منظور کم کردن تنش و درگیری یا افزایش ارتباط صمیمانه وارد یک صحبت می شوند درحالی که مردان،برای کسب و حفظ پایگاه اجتماعی قدرتمند خود در یک صحبت مشارکت می کنند.این دسته از کارشناسان که به چنین تفاوتی در زبان های دو جنس معتقدند به ذکر ویژگی های زبان هر جنس نیز پرداخته و آنها را به این شکل دسته بندی می کنند:
- زنان بیش از پاسخ دادن،تمایل زیادی به سوال کردن دارند و به همین دلیل در گفتگوها اغلب آنها در مقام پرسشگر و مردان در مقام پاسخگو ظاهر می شوند.زنان اغلب سوالاتی کوتاه با پاسخ های هدایت شده آری یا نه می پرسند و البته ناگفته نماند که قصد آنها از سوال پرسیدن،ادامه یافتن صحبت است. به همین دلیل هم غالبا سوالات از جنس چنین سوالاتی هستند:خوب؟می گفتید...چرا؟دیگه؟ و...در مقابل،مردان وقتی سوال می پرسند که واقعا قصد مجادله و به چالش کشیدن طرف خود را دارند.
- زن ها از به کارگیری بازتاب های بیانی مثل "آهان"،"اوهوم" و... بیشتر قصد آن را دارند که بگویند حواسشان به شما هست و دارند گوش می دهند ولی مردان وقتی از این آواها استفاده می کنند که واقعا قصد تایید طرف مقابل خود را دارند.
- کمتر پیش می آید که زنان،صحبت طرف مقابل را قطع کنند چرا که در صحبت به دنبال همدلی و همراهی هستند و قصد ناراحتی طرف مقابل را ندارند.در مقابل،مردان با قطع صحبت طرف مقابل به نوعی در صدد نمایش قدرت خود هستند.اصرار بر به کرسی نشاندن حرف خود و نشان دادن نقایص و تناقض های گفتاری طرف مقابل از جمله ویژگی های زبان مردانه است.به عبارت دیگر مردان در صحبت،بیشتر به دنبال کسب منزلت بوده و زنان،ایجاد ارتباط و انسجام بین طرفین را دنبال می کنند.
- مردها قدرت و توانایی بیشتر درزمینه تغییر جهت بحث و نتیجه گیری و تحلیل آن دارند و نظرات خود را شفاف تر و صریح تر از زنان بیان می کنند ولی استراتژی ای که زنان برای جستجوی اهداف خود در جامعه می آموزند مغایر این شیوه بوده و اغلب درصدی از پیچیدگی و گنگی را با خود دارد.
- زنان در شرایط رسمی،کمتر از مردان صحبت می کنند درحالی که حضور کلامی آنها در شرایط غیررسمی،بیشتر است.
***
حرف آخر- آنچه در بالا ذکر شد حاصل نتایج امروز مطالعاتی است که در رابطه با زبان و جنسیت صورت گرفته و به تبیین رابطه بین این دو مولفه می پردازد اما این به آن معنا نیست که زبان همه زنان حتما ویقینا چنین است و زبان همه مردان الزاما چنان.این تنها تفکیک و تمایز دو تیپ زبانی است که جزمیت خاصی نداشته و به عنوان مثال،فردی با جنس مردانه می تواند بر اثر برخورداری از تربیتی زنانه،زبان به اصطلاح زنانه ای نیز داشته باشد یا عکس این.
زنان در فضاهای رسمی کمتر حرف می زنند،زنان بیش از پاسخ دادن،به پرسیدن علاقمندند آن هم سوال هایی که بیش از گشتن به دنبال پاسخ،درصدد استمرار رابطه و شاید بهتر باشد بگوییم طرف رابطه است.از به دنبال هم چیدن این سلسله از گزاره ها و ،مقایسه آن با نقش زنان روزنامه نگار در فضای فعلی مطبوعات قزوین چه نتیجه ای می توان گرفت؟ "خبر،چیزی است که کسی در جایی می خواهد پنهانش کند.آنچه می ماند آگهی است." قرار دادن نتیجه این مقایسه در کنار این تعریف مهم از خبر،،ما را به کجا رهنمون خواهد کرد؟ ،مطبوعات ما به سمت هرچه شبیه تر شدن به رپورتاژنامه ها پیش خواهند رفت! این یک نتیجه گیری است که البته می تواند درست باشد اگرکه زنان روزنامه نگار ما همچنان بر حفظ رویکرد فعلی خود مصر باشند ولی طور دیگری هم می توان به این اتفاق نگریست و آن هم تزریق زبان زنانه به روزنامه نگاری با هدف کاهش تنش ها،نرم کردن فضا و مساعد ساختن آن جهت تعامل سازنده است،تعاملی که در آن اول، طرف مصاحبه را خوب می شنوی تا درکش کنی (بدون آنکه بخواهی از ابتدا به او حمله ور شوی و بر او بشوری) و سپس سوال می پرسی و پیگیری می کنی (برای آنکه بدانی و روشن شوی نه اینکه صرفا چراغ یک ارتباط را روشن نگه داری،به هر قیمتی!) این یک رویکرد تلفیقی است که رسیدن به آن نیازمند آگاهی است.آگاهی به سه نکته مهم: اول اینکه زنان روزنامه نگار به تفاوت های جنسیتی زبان پی برده و ویژگی های زبان خود را بشناسند.دوم اینکه بدانند موفقیت در گرو تکثیر نسخه های مردانه و شبیه شدن به آنها نیست و نکته آخر اینکه تمرین کنند و بیاموزند که در کنار حفظ سرمایه ها و داشته های زبانی خود،برخی ویژگی های مثبت و مورد نیاز حرفه روزنامه نگاری را از زبان مردانه بیاموزند و به کار گیرند.
به این ترتیب،زنانه شدن فضای مطبوعات قزوین،صرفا یک موقعیت است که داوری درخصوص مثبت یا منفی بودنش در گرو شکل استفاده از آن است؛شکل استفاده ای که می تواند فرصت یا تهدیدی برای این فضا قلمداد گردد.
( این مطلب به سفارش دوست عزیزم وجیهه یوسفی و جهت انتشار در هفته نامه نامه قزوین نوشته شده است.)
- کتاب "مردم شناسی جنسیت" نوشته دکتر "امیلیا نرسیسیانس

