یاد گذشته ها...

این،عنوانی است که حامد برای این پست انتخاب کرده و اصلا نوشتن این پست، پیشنهاد او بوده است. راست می گوید، شاید نوشتن از این مسئله بتواند ذهنم را شانه ای بزند، بدجور درهم ریخته کله ام!
فکر نمی کنم انسانی پیدا شود که از گسست خوشش بیاید، آن هم گسستی که پایه های شخصیتش را از هم جدا کند و از او یک موجود چندپاره سیال در فضا بسازد، اغلب ماها دوست داریم که حرکاتمان برای خودمان و دیگران به صورت یک پیوستار درک شود:
" حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است / بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود"
بر همانم که بودم؟ و آیا راستی آینده، همان خواهد بود که هستم؟ این ها سوالات جدی ای هستند ، از وقتی که دیگر خود را با ان شخصیت قبلی، هویت یابی نمی کنم  با انها درگیرم:"خانم خبرنگار" ؟؟ چه حسی داشتم 17 مرداد امسال، وقتی که نفهمیدم مناسبت اس ام اس های تبریک برخی دوستان چیست، نمی دانم! آیا برهمانم که بودم؟
گاهی که دلم خیلی هوایی می شود یواشکی پشت در خانه خانه بعضی آشناها فال گوش می ایستم،حمید، مریم، مهدیه، علیرضا، آیدا، مسیح، عمو رحیم و...دلم تنگ می شود، حمید می پرسد :"چند وقتی هست که مدام با خودم کلنجار می روم که آیا ما دچار نا امیدی شده ایم؟" و بعد جواب می دهد: "چشم انداز روشنی نمی توانیم تصور کنیم هر گونه که نگاه می کنی گویی بن بست است." مریم در آخرین پستش می نویسد :" اونقدر خسته و نا امید شدم که رمقی برای زندگی کردن ندارم زندگیم شده تکرار تکرار تکرار و من از تکرار بیزارم." مهدیه یک عکس می گذارد و یک عالمه "بی حوصلگی". ایدا "عصیانی از جنس سکوت" را به تصویر می کشد و رحیم سرکار از "انفعال نیروها" می نالد. چه قدر همه تلخند و چه قدر من هم جنس این تلخیم، این بی حوصلگی، این تکرار، این ناامیدی، این انفعال، این سکوت و این دنیای پر از غصه ای که به "ابتذال آرامش" ملوث نشده است! حرف های دوستان برایم آشناست و دووووووور، احساس غریبی است، احساسی که مرا یارای توصیفش نیست.
من این روزها گرچه نوستالوژی هویتی را که دیگر ندارم و نمی خواهم، دارم ولی عجیب شادتر از سابقم هستم، همین شادی است که گاهی به شکم می اندازد : بر همانم که بودم؟ در آینه حامد که به خودم می نگرم کسی را می بینم که روی یک خط سیر حرکت می کند و فقط گاهی ابزارش را که ناکارآمد شده کنار گذاشته و به ابزار قوی تری مجهز می شود. حامد می گوید احساس امروز من، بیشتر نوعی از دلتنگی نسبت به شبکه روابطیست که از آن دور شده ام تا حس نیاز به حرفه ای که دیگر مشغولش نیستم. شاید درست بگوید، من به یک دلیل خیلی ساده، امروز دیگر روزنامه نگاری را یک وسیله کارآمد برای رسیدن به اهدافمان نمی دانم و دلیل آن هم محدودیت های این رسانه است؛ محدودیت هایی که از قضا تنها بخشی از آن به نظام سیاسی و فضای سانسور و توقیف بازمی گردد و مابقی، ذاتی خود این رسانه است. استاد من، دکتر فکوهی، یک استاد است که هرگز ارتباطش را با روزنامه قطع نمی کند. او به معنای حرفه ایش روزنامه نگار نیست ولی درست مثل یک روزنامه نگار، حرفه ای می نویسد. او برخلاف سنت روزنامه نگاری، نمی نویسد که توصیف کند یا نهیب زند که آنچه چون روشنتر از روز است را چه نیازی به توصیف؟ کوته بینانه است اگر که فکر کنیم دردهای این جامعه را هستند افرادی که نمی دانند. راست می گفت عزیزی که "اوج هنر ما مطبوعاتی ها امروز، نوشتن از چیزهایی است که در بهترین شرایط، مردم خود از آنها آگاهاند، حتی بهتر از ما." دکتر فکوهی به مرتبه ای رسیده که مسائل را می فهمد (لایه های درونی شان را و نه تنها لباسشان را) او علل را و درمان ها را می فهمد و اگر در روزنامه می نویسد از این هاست. امروز که از جایگاه دیگری به مسئولین نزدیک شده ام می بینم که برخلاف تصور دوره روزنامه نگاری من که انها مشتی فرصت طلب سیاسی کارِ... اند، بیش از هر چیز، انسان هایی هستند که نمی دانند و عجیب اینکه من روزنامه نگارِِ منتقد و آن مسئولین در معرض نقد، در این "ندانستن" تا چه حد به هم شبیهیم.
دوستان، فکر می کنم علت این ناراحتی های مزمن ما، تلاش صادقانه و پاکبازانه و البته پرهزینه برای رفع مسائلی است که اولا خود عمیقا لایه های درونیش را نمی فهمیم، دوما راه حل کاربردی ای برایش نداریم و سوما از نظر حرفه ای در مقام و جایگاه قابل دفاعی برای نقد و تغییر نیستیم؛ برای همین هم هست که تلاش هایمان اغلب عقیم می ماند و ما می مانیم و حس بیهودگی ای که درازمدت، فرسوده مان می کند.

نظرات

نظربدین !!!

آرزو به دل نموندیم و ما هم نظر دار شدیم!

یک قدم به سمت دموکراسی پیش رفتیم و حالا همه می تونن حرفاشونو بزنن البته خدارو شکر اینطرف داستان ابزاری به دست داریم که اگه از حرفشون خوشمان نیامد می توانیم پاکش کنیم. خوب دموکراسی همینه دیگه؟!

ارسال نظر جدید

  • آدرس‌های صفحات وب و آدرس‌های ایمیل به طور خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • برچسب‌های معتبر HTML: <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br> <p> <div> <span>

اطلاعات بیشتر در مورد گزینه‌های قالب‌بندی