- نوامبر, 2008 (1)
- سپتامبر, 2008 (3)
- اوت, 2008 (10)
- ژوئیه, 2008 (3)
- مه, 2008 (5)
مقدمه-
"هویت" و مسائل پیرامون آن مانند، هویت یابی، هویت زدایی، بحران هویت و هویت های ترکیبی، همه و همه از مفاهیمی هستند که در علوم اجتماعی و نیز انسان شناسی مطرح می شود.مباحثی که امروزه در موسیقی ایرانی نیز مورد بحث و مناقشه اند و چگونگی پاسخ هایی که به آن ها می دهیم برخورد ما را در مقابل جریان های روز موسیقی ایرانی رقم می زند.ما در این مصاحبه به موضوع "هویت در موسیقی ایرانی" از دیدگاه سعید افزونتر پرداخته ایم. او از جمله معدود دانش آموختگان ایرانی در حوزه اتنوموزیکولوژی است و د رپاریس 10 تحصیل می کند.افزونتر در حال حاضر مشغول نوشتن رساله دکترای خود با موضوع "تعزیه" است.با او در زادگاهش قزوین همکلام می شویم و او برایمان می گوید از "اوژنیسم" و"تحول مفهومی در موسیقی ایرانی" صحبت می کند و می گوید:" باید دقت کنیم. تعزیه،موسیقی مذهبی نیست،تعزیه است! و این خود نوعی تحول مفهوم است که آنچه دیروز موسیقی نبوده امروز آن را موسیقی می نامیم." مصاحبه ما با او پیش روی شماست.
* * * * *
* به نظر شما از چه زمانی موضوع هویت در موسیقی ایرانی مطرح می شود؟
دوره ای فکرمی کردند هویت موسیقی ایرانی از زمان ساسانی می آید و سبکی که الان ما می زنیم دقیقا همان است که باربد و نکیسا می زندند. بعد از انقلاب و منقرض شدن حکومت شاهنشاهی، آمدند و ریشه هویت را به خلافت اسلامی دادند، ان هم نیمه شرقی خلافت اسلامی که شامل ایران و عثمانی و اعراب می شد؛ یعنی با یک شعبده بازی، یک شبه موسیقی دربار، موسیقی خلافت اسلامی شد. رپرتوار موسیقی ما، رپرتوار اندرونی دربار قاجار است. زمانی تعدد زوجات و مجالس کیف جزء حریم ممنوعه بود و اگر کسی می خواست به سمت آن برود وارد حریم ممنوعه شده بود، در صورتی که این مسائل در اندرونی دربار وجود داشت. زمانی آن قدر بین این حیطه ها تفکیک بوده که مسلمان طرف موسیقی نمی رفته چرا که موسیقی بخشی از مراسم حریم های ممنوعه بوده است. اغلب ارمنی ها و یهودی ها بودند که سمت موسیقی می رفتند ان هم به دلیل انکه اقلیت بودند و این قانون روی ان ها اعمال نمی شد.
* ولی خاندان فراهانی مسلمان بودند؟
بله،در چنین فضایی در یک شب فراهانی می رود روی پشت بام خانه، سجاده اش را پهن می کند و سوره حمد را با تار می زند و می خواند. همسایه ها می ایند و لعن و نفرینش می کنند و او دق می کند و می میرد. من در حقیقت با این حرف هایم تحول مفهومی را می خواهم نشان دهم. مثلا سوگلی قدیم دربار شاه تصنیفی را می سازد و این تصنیف در رپرتوار موسیقی ملی ثبت می شود. خوب ما چگونه می خواهیم هویت ملی خود را با این تصنیف تعریف کنیم. اولین کاری که می کنیم موضوع را از حوزه کاربردی جدا می کنیم بعد وارد بستر جدیدی می کنیمش. مثلا در کنسرت و توسط آقای فلانی می خوانیمش. و بعد حتی از متن شعر هم می گذریم و فقط به زیبایی ملودی تاکید می کنیم.
*این نقد، به شعر حافظ هم وارد نیست؟
نه شعر حافظ دو پهلوست و خنثی. هرچند باید گفت موسیقی امروز نسبت به موسیقی بعد از مشروطه حوزه ارجاعیش را محو کرده است. یعنی در اولین قدم موسیقی دان امروز ارتباطش را با شاعر و شعر زمان خودش قطع کرده و حرف زمانش را نمی زند. این در حالیست که موسیقی دوران مشروطه با شعر عشقی و ایرج و عارف گره خورده. وقتی موسیقی حوزه ارجاعیش را عوض می کند قصد تفره رفتن دارد. اجازه بدید اینطور ادامه بدهیم.هانسلیک وقتی بحث تغییر در زبیایی شناسی را مطرح کرد به نیاز زمان خودش پاسخ داد. زمان هانسلیک موسیقی مثل ادبیات، زبان سلطنت و کلیسا بود و هانسلیک در اولین قدم کلام را از موسیقی جدا کرد تا به موسیقی خالص برسد. با جداکردن کلام از موسیقی اول موسیقی را از آن دو جریان جدا می کند و بعد هم سوژه یعنی فرد را از موسیقی جدا می کند. هانسلیک سوژه را جدا می کند تا بتواند به ملاک واحدی برای زیبایی شناسی دست یابد. هانسلیک به این ترتیب ملاک زیبایی را در موسیقی نه احساس که روابط درونی موسیقی قرارمی دهد تا بتواند به ملاکی ثابت و علمی دست یابد. یعنی موسیقی غربی عقلانی و علمی می شود. این در واقع جریانی که موسیقی در برابر سلطنت و کلیسا به منظور جداشدن از آنها در پیش می گیرد.
در ایران هم روشنفکرانی که با موسیقی غربی آشنایی داشتند عمدتا با چنین پیش زمینه هایی با موسیقی ایرانی برخورد می کنند و به نوعی قصد دارند چنین جریانی را در ایران ایجاد کنند. اما نکته اینجاست که هژمونی فرهنگ غربی فقط با صلاح علمی بودن پیش نمی آید. فرهنگ غرب انسان غربی را در اوج قله تکامل می داند. و دیگران برای رسیدن به تکامل باید فرهنگ غرب را بپذیرند. زمانی که موسیقی ایرانی قصد علمی شدن دارد به سمت سنت ها باز می گردد. یعنی شکل گیری مرکز حفظ و اشاعه و جریان های همان دوره تاریخی و سعی در نت نویسی ردیف و جمع آوری ردیف ها. این جریانات همزمان با دوره پسااستعماری است و استقلال مستعمرات. اما این جریانات در عین حالی که غرب را انکار می کند، آن را تایید هم می کند. چرا که مستعمرات نمی توانند مدلی خارج از مدل اربابان خود چیز دیگری تصور کنند و موسیقی ایرانی هم برای علمی شدنش چیزی خارج از راهکارهای موجود در موسیقی غرب را نمی تواند تصور کند. حتی سنتی ترین افراد هم چیزی خارج از راهکارهای موسیقی غربی نمی توانند تصور کنند. ساده ترین آن بکار گیری روش های تجزیه و تحلیلی است که موسیقی غرب ارائه می کند. ما این روش ها را خنثی درنظر می گیریم اما حقیقت این است که هیچ روشی نیست که خالی از هر گونه سوگیریی و ذهنیتی باشد، حتی علم.موضوعی که امروز بیشتر از هر چیزی برای من اهمیت دارد تحول مفهوم است. مفهوم موسیقی امروز چه چیزی را نشان می دهد. مفهوم موسیقی امروز بسیار عام تر از سابق شده است اما پسوندهایی که کنار آن می آید حوزه های آن را شکل می دهد. موسیقی قرآنی که مشخصا موسیقی است که از مصر می آید و موسیقی دان ایرانی در این باره حرفی نمی زند. موسیقی مذهبی که البته من به این حوزه نقدهایی دارم، امروز هر چه بیشتر خودش را مستقل می کند حتی از لحاظ سیستم. نوحه خوان های جوان می توانند گویای بخشی از این جداشدن باشند. موسیقی علمی هرچه بیشتر به سمت غرب می رود. و موسیقی ایرانی امروز هر چه بیشتر خودش را محصور می کند. علارقم اینکه قصد داشت با سیستماتیک شدن حوزه های دیگر را هم کنترل کند اما حتی در حوزه خودش هم کاربردش را از دست داده و بستر اجتماعی خودش را هم همینطور. امروز عمده ترین فعالیت موسیقی ایرانی در زمینه آموزش است.
* اگر درست متوجه شده باشم شما معتقد هستید که موسیقی که در دربار کارکرد ویژه ای داشت امروز یک کارکرد مصنوعی به نام آموزش برای خود ساخته و از این طریق تداوم می یابد.
مسئله این است که وقتی از هویت موسیقی ایرانی صحبت می کنیم، این هویت را از کجا می گیریم. امروز حساسیت تا حدی است که مضراب راست و چپ هویت را تایین می کند. و این در طبقه بندی هایی که سازمان مربوطه برای کاست ها و کارهای اهل موسیقی اعمال می کند مشخص است. این نگاه از آنجا نشات گرفته که ما به یک مدل اولیه اعتقاد داریم. این تفکریست که از اوژنیسم نشات گرفته و تکامل گرایی اجتماعی. اوژنیسم هم یا بر حفظ ژن مطبوع تاکید دارد یا حذف ژن نامطبوع. برخورد ما در چند سال گذشته با موسیقی بر حذف موسیقی ناخالص، براساس آن الگوی اولیه بوده است. این حذف دیگری بر اساس یک الگوی ایدئولوژیک انجام گرفته و نه سیاسی. این شیوه برخورد با موسیقی، یعنی حذف دیگری از لحاظ اجتماعی و کارکردی در جامعه یک اشتباه است. مباحث نظری و عملی دو حوزه متفاوت هستند و اگر ما بخواهیم آنچه در نظریه ها داریم به جامعه دیکته کنیم به نوعی دیکتاتور مابانه رفتار کرده ایم. ما باید صبر کنیم تا جامعه خود سبک های موسیقایی مورد نظرش را نتخاب کند.
شما در صحبت هایتان از تقسیم بندی موسیقی غربی به فرهیختگان و پاپ صحبت کردید و گفتید که در ایران خیلی مصداق ندارد. آیا نمی شود موسیقی فرهیختگان را معادل ردیف در موسیقی سنتی قرار داد و از ان طرف هم موسیقی مطربان قدیم تهران را موسیقی مردمی نامید؟
من خودم اعتقادی به بحث فرهیختگان در موسیقی ندارم.اشرافیتی که در موسیقی ایرانی هست با موسیقی مردمی به هزار و یک عنوان بحث کردند،زیر این مسائل جنگ طبقاتی و ایدئولوژیک است. اما وقتی که ما پرونده موسیقی را به عنوان یک چیز بسته می بندیم باز افراد مختلف وقتی که می خواهند عرضه اش کنند بنابر ایدئولوژی هایشان نتیجه باز فرق می کند با انکه موسیقی شفاهی بدون پس زمینه های ایئولوژیک که همراه ردیف است بخواهد ارائه شود. موسیقی شفاهی،روش کارکردی و مدل کارکردی خاص خودش را دارد.من این را می خواهم تمیز دهم،کارکرد حوزه ردیف با موسیقی ای که در خیابان اجرا می شود فرق دارد. بحث ردیف،حالت خاصی به موسیقی ایرانی داده و آن را از حوزه شفاهی خارج کرده است.ما 30-40 سالی است که در موسیقی ایرانی کسی را نداریم که ادعای ردیف کرده باشد. از آخرین راویان ردیف هرمزی،فروتن،دوامی و...دیگر کسی را نداریم که ادعا کند چیزی که من می گویم روایت بنده از مجموعه فلان است، هیچ کس نمی تواند ادعا کند که روایت خودم است اما در سنت شفاهی این طور نیست. من دارم می خوانم اما وقتی روایت خودم نیست این دیگر در حوزه فرهنگ شفاهی نمی گنجد و اصطلاحا نیمه شفاهی – نیمه کتبی می شود.در این مجموعه بسته، انتقال، حیات و تولید به یک نحو نیست، همه تفاوت کرده است.
چرا می گویید انتقالش به یک نحو نیست؟
ببین یک مثال می زنم، وقتی آقایی دارد در سنت نوحه خوانی برای شما می خواند اگر مایه عوض شود نوحه را هم عوض می کند و همان نوحه را یک نفر می تواند طور دیگری بخواند،یعنی انچه اصل است نوحه است،یعنی در اینجا متن مهمتر از ملودی شده است. خیلی ها از جمله خود من در چنین سنت نیمه شفاهی و نیمه کتبی ای پرورش یافته اند. بحث های جدیدی در جامعه موسیقیایی ایران مطرح کرده اند با عنوان "ردیف بس!"،حالا شما نوارهای آقایان را گوش دهید.می دانید مثل چه شده؟بگذارید یک مثال بزنم.فرانتس فانون در جریان مبارزه جنبش آزادی بخش الجزایر از بعضی زنان مسلمان و محجبه مجموعه خود می خواهد که برای انکه بتوانند در بخش دیگر الجزایر هم تردد کنند چادرها و حجابشان را بردارند تا کمتر جلب توجه کنند. می دانید چه اتفاقی می افتد؟خانمی که در تمام عمرش با چیزی به نام چادر حرکت می کرده به یکباره ان را کنار گذاشته و حالا هر کدام این زن ها احساساتی غیر طبیعی پیدا کرده بودند،مثلا فکر می کرده اند دست هایشان 5 متر است و یا قدشان 8 متر است و...این ها دچار نوعی از هم گسیختگی شده بودند و این اتفاقی است که به دنبال ان طرح های "ردیف بس" سر موسیقی ایرانی امده است. موزیسین های سنتی نیمه شفاهی- نیمه کتبی اگر بخواهند ردیف را کنار بگذارند خودشان را می بازند در صورتی که کسی که موسیقی را در مکتب شفاهی اموخته اینگونه نیست. روضه خوان ها را ببینید،می روند بالای منبر و یک دعا را شروع می کنند به خواندن،دعایی که هر لحظه اش یک چیزی است و هر تکه اش،یک صحنه از یک فرم کلی...من خانقاه که می رفتم می دیدم کسی از اول یک ذکر را در یک مایه ای شروع می کرد،بعد غزل می خواند و بعد ذکر و بعد دم می گرفت! انگار این مدل ملودیک در این کار، منبسط می شد.سیستم اموزش سنت نیمه شفاهی و نیمه کتبی،ذهن ها را منجمد می کند و می بندد. ردیف میرزا عبدالله در دانشگاه یک واحد می شود که اگر درست طبق ان نزنی نمره نمی گیری! حتی اگر تکنینک سازت هم برای زدن یک ضربی مناسب نباشد باید با سوت هم که شده آن را بزنی تا نمره بگیری! ببینید چه دیکتاتوری ای در دانشگاه حاکم است؟
در ابتدای صحبت شما برداشت من این بود که از موسیقی ردیفی و دستگاهی ایران صحبت می کنید بعد دیدم که مثال نوحه و روضه و یا خانقاه زدید،آیا ما می توانیم این ها را در یک گروه قرار داده و مقایسه کنیم؟
من این ها را به این نحو دسته بندی می کنم که هنوز با منطق حیات موسیقی شفاهی کار می کنند در مقابل سنت نیمه کتبی و نیمه شفاهی. در موسیقی ایرانی ما براساس کاربرد،دسته بندی می کنیم و این دسته بندی غربی را خالقی وارد ایران کرده است که به اینجا نمی خورد.وقتی در غرب موسیقی را به ان صورت و بر اساس کاربرد دسته بندی کردند به دلیل ان بود که با کلیسا مشکل داشتند و برای همین موسیقی ها را هم سوا کردند. ما یک وقت دسته بندی را براساس "سیستم" انجام می دهیم یک وقت با "کاربرد".دسته بندی غرب،کاربردی بوده ولی در موسیقی ایرانی،سیستم همان است و فقط کاربرد تفکیک شده است.به عنوان مثال به موسیقی مذهبی توجه کنید؛اولین کسی که این بحث را مطرح کرد خالقی بود سیستم موسیقی ما وقتی که در حیطه مذهب است سیستم دیگری نیست،همان سیستم است که وارد مذهب می شود و باز همان سیستم است که بنا حین کارش موقع چیدن دیوار،آن را می خواند.باید این را بررسی کرد که آیا واقعا این منطق های تقسیم بندی به هم ربط دارند و الا ایا این تقسیم بندی قابل اعمال در جامعه ایران هست؟کار خالقی این است که در جامعه ای که بین مذهب و غیرمذهب،تفکیک مشخصی نیست می آید و انها را از هم تفکیک می کند. وقتی ما موسیقی را به عنوان یک مفهوم می گیریم باید آنرا به تاریخچه اجتماعی و زمان خاص خودش ربطش دهیم ولی یک وقت است که مفهوم را از بستر خاص خودش مجزا می کنیم که این بحث دیگری است.موسیقی وقتی که در سیستم نظری بحث شود خیلی به بستر زمانیش ربط ندارد. من این حوزه ها را جدا کردم چون کارکردشان و ادامه حیاتشان با هم فرق دارد.موسیقی کلاسیک یک طور عمل می کند و موسیقی شفاهی طوری دیگر.
شما در بخش های ابتدایی مصاحبه گفتید که موسیقی ردیف دستگاهی ایران با ایجاد کارکرد اموزش برای خودش دارند زندگی می کند ولی سنت شفاهی بین مردم هست و ادامه حیات دارد.الان هم منظورتان همین است؟
عمده مسئله سر روش عمل این هاست و اینکه موسیقی شفاهی و موسیقی نیمه شفاهی- نیمه کتبی به یک نحو عمل نمی کنند و هرکدام با اقشار مختلفی سر و کار دارند. گوشه یک مدل ملودیک بسته نیست،یک مدل ملودیک تیپ است که با ملودی مدل فرق دارد.ملودی مدل براساس یک نمونه می تواند بسط داده شود،خود مفهوم ملودی مدل به این دلیل به وجود آمده که اتنوموزیکولوگ در کار میدانی هر لحظه می دیده که کار یک چیز دیگری می شود. برای همین این مدل ها را گرفته و هرچه می توانسته ساده کرده تا رسیده به مدلی که کاملا ذهنی است ولی مطلب را می رساند.از یک جایی به بعد گفته اگر نت دیگری حذف یا اضافه کنی دیگر نیست!این می شود مدل ملودیک! گوشه چیزی است که می خواهد مثالی از یک ملودی مدل را برساند.اگر بنا باشد این ملودی مدل در همان گوشه رسوب کند این حاصل همان نیمه کتبی کردن موسیقی شفاهی است.دریدا از سمی می گفت که هم درد است و هم دوا،کتابت را خود افلاطون هم می گوید هم نجات می دهد از نابود شدن و هم در عین حال می کشد چون موسیقی ای که نوشته شد دیگر زنده نیست.فرهنگ شفاهی زنده است چون در ذهن من است ولی وقتی که روی کاغذ امد دیگر زنده نیست.به نظر شما چرا موسیقی آوازی زنده تر از موسیقی سازی است؟چون موسیقی سازی، نت جلویش است. مفاهیم،زبان هایی ساختگی هستند که فلاسفه و دانشمندان آن را می سازند و حتی زبان طبیعی هم مفاهیم را می سازد.علوم حتی علوم انسانی مفاهیم را می سازند.این ها همه زبان هایی ساختگی هستند.مردم شناسان از کاکرد مفهوم در رابطه با زبان های طبیعی استفاده می کنند.آیا می توان همان انتظار مفهوم در زبان های ساختگی را در اینجا داشت؟نه،چون مشکل ایجاد می شود.خیلی ها خواسته اند این کار را بکنند،یکسری اصطلاحات واقعا خاصیت پارادایمی و دسته بندی کننده دارند و ما اگر قرار باشد موسیقی را به عنوان یک مفهوم مورد استفاده قرار دهیم موظفیم این را با پس زمینه های اجتماعیش ارتباط داده و زمان و مکان و حوزه ارجائش را واردش کنیمو منطقی را که برای دسته بندی دارد مورد نظر قرار دهیم علی رغم اینکه مفهوم را به حوزه ارجائی و زمان و مکان خاصی ارجاء می دهیم.وقتی که در حوزه زبان های طبیعی صحبت می کنیم تمامی تعابیر از یک مفهوم می توانند همزیستی داشته باشند ولی درجامعه،تعابیر مختلف از یک مفهوم با هم همزیستی ندارند و برای همین درگیری به وجود می آید. تعابیر مختلفی از موسیقی وجود دارد و کسی که پایش را کمی آن طرف تر بگذارد وارد حوزه دیگری شده است،اندرونی و بیرونی جداست.موسیقی به یکسری ارزش های اجتماعی دیگری ارجاء می داده و صرف کاربردی که داشته به یکسری حیطه های دیگر ارجاء نمی داده است.تحولات این مفهوم،انواع مختلفی داشته که یکی از انها را همین موسیقی شناسی تطبیقی در موردش بحث می کند.تاریخچه موسیقی غربی از یونان شروع شده و به اروپای غربی می رسد.این بحث موسیقی شناسی تکاملی خیلی بحث مهمی است چرا که موسیقی کلاسیک حتی در خود غرب هم مخاطب ندارد چرا که پس زمینه فلسفیش هم وجود ندارد.هیچ حکومتی در جهان و طی تاریخ نیست که از موسیقی استفاده نکرده باشد.لالایی مادر برای بچه موسیقی است.دولت هنوز سیسات رهنمون سازی جامعه به دروازه های تمدن بزرگ را دارد،چیزی که من اتاتورکیسم می نامم.سرت را محکم به در اروپا بکوب شاید بالاخره باز شود!!در موسیقی ایرانی نیز با توجه به موسیقی شناسی تکامل گرا،آتاتورکیسم حکمفرماست،حتی در زمینه سیاسی دولت زیر سوال می رود،مثل اینکه به حقوق بشر اهمیت نداده ای!در جواب به سوال دکتر فاطمی که قبلا به ان اشاره کردم باید بگویم ما امروز باید علمی و عقلانی بودن موسیقی ایرانی را حتی به عنوان کاریکاتوری از موسیقی غربی باید ارائه داده و اثباتش کنیم تا بگوییم ما هم ادمیم! ببینید در تهران اقایان چه درآمدی از موسیقی اروپایی دارند.یکسری موسیقی ها هست که در اروپا 4 تا مخاطب هم ندارد ولی در همین تهران کلاس هایش کولاک می کند چون فرهنگ حاکم بر ما همان فرهنگ تکامل گرایانه است و معیار ارزش ها انها هستند!
شما در صحبت هایتان گفتید که حتی فرهیختگان وقتی که می خواهند با عوام حرف بزنند از موسیقی مردمی استفاده می کنند. انگار که موسیقی را با دست پس می زنند و با پا پیش می کشند!
باز هم می گویم موسیقی مفهومی است که در متن باید تحلیلش کرد.وقتی که فراهانی می آید و سوره از از قران را با تار می زند در حقیقت دارد از تقدس موجود در قران برای تطهیر موسیقی استفاده می کند،چه جریانی دنبال این است؟ خیلی از روشن فکران ما موسیقی می زده اند و همین ها بعد از انقلاب جریان حفظ و اشاعه را راه می اندازند که مورد استقبال قرار گرفته و در انقلاب بسط عجیبی پیدا می کند.یک مثال دیگر می زنم،ساز نی از نظر نمادشناسی،بستر و موارد کاربردش تغییر کرده است. اینجا دو نگاه نگاه هایدگری و کانتی وجود دارد.گروه اول فکر می کنند که مفهوم،یک معنای ازلی دارد که در اولین تجلی به ان داده شده و حالا دارد از بین می رود و برای همین باید تلاش کرد تا به اصل خود برگردد.گروه دوم می گویند معنا حین تحول ساخته می شود و هیچ چیز یک معنای ازلی خاص ندارد. من در موسیقی یک مفهوم را می گیرم و هر زمان حوزه ارزشی و بستر اجتماعیش را مشخص می کنم که به چه ارجاء داده. یا یک مثال دیگر، تعزیه، تعزیه ملت و تاریخ را مجسم می کند. نکته ای که باید به آن توجه شود چیزی به عنوان موسیقی در تعزیه نیست. در تعزیه هم موسیقی یک چیز مجاز نیست، باز هم در کنار دربار است.تعزیه، آینه ای است که جامعه 150 سال پیش را نشانمان می دهد و می گوید که موسیقی، بخشی از اندرونی دربار است.
*فکر کنم شما دارید با یک تعریف حداقلی از موسیقی پیش می روید. شبیه خوانی های موجود در تعزیه نیز طبق یکسری تعاریف، موسیقی است.
بله،ولی حرف من آن است که این شکل از موسیقی(شبیه خوانی ها) وقتی هم که هست اسمش موسیقی نیست. ما الان آن را موسیقی می نامیم ولی آن موقع و در تعزیه اصلا با عنوان موسیقی شناخته نمی شود. برای همین باید دقت کنیم. تعزیه،موسیقی مذهبی نیست،تعزیه است! و این خود نوعی تحول مفهوم است که آنچه دیروز موسیقی نبوده امروز آن را موسیقی می نامیم.
* ممنون از حوصله ای که به خرج دادید.
نظرات
ارسال نظر جدید