>>اسطوره؛ قصه آغاز و انجام

اسطوره؛ قصه آغاز و انجام


‌‌منیژه23 January 2010

نگاه ها به اسطوره و افسانه بسیار متفاوت است. برخی آن ها را به کل داستان هایی دروغین می پندارند، دیگران، متونی تمثیلی و ادبی و عده ای نیز اسطوره ها و افسانه ها را تاریخی دگرگون شده می دانند. اما امروزه رویکردهای علمی، جایگاه های جدیدی برای این پدیده ها تعریف کرده اند. روان شناسان، جامعه شناسان، زبان شناسان و انسان شناسان به اسطوره ها و افسانه ها از رویکردهای متمایزی می نگرند و اسطوره شناسی خود به عنوان یک رشته علم مستقل در بسیاری از دانشگاه ها تدریس می شود. در ادامه با اشاره ای گذرا به رویکردهای روانشناسان و انسان شناسان، به رابطه اسطوره و جامعه خواهیم پرداخت؛ به عبارت دیگر سعی خواهیم کرد به این سئوال پاسخ دهیم که اسطوره به کدام نیاز جامعه پاسخ می دهد.

اسطوره و افسانه هرچند در ظاهر مفاهیمی نزدیک و شاید یکسان جلوه می کنند اما از منظر کسانی که به مطالعه این دست از پدیده ها می پردازند از یکدیگر متمایزند. بارزترین وجه تمایز میان این دو، به زمانی که هر کدام به آن اشاره دارد باز می گردد. اسطوره زمانی ازلی یا ابدی را شرح می دهد؛ یعنی چگونگی آغاز و انجام جهان را؛ اما افسانه، به رویدادهای میان این دو نقطه اشاره دارد. از همین جهت افسانه ها به تاریخ نزدیک ترند، تا آن جا که می توان افسانه را مرز میان اسطوره و تاریخ خواند. با این حال، شباهت های زیادی نیز میان اسطوره ها و افسانه ها وجود دارد. اشتراوس می گوید افسانه ای از یک قوم می تواند در قوم همسایه اش اسطوره باشد و یا اسطوره ای، در قوم دیگر افسانه. به این ترتیب که خدای اسطوره ی یک قوم به قهرمان افسانه قوم دیگر تبدیل می شود و تغییراتی نیز در نام ها و روایت داستان رخ می دهد.
تعریف اسطوره کار بسیار دشواری است اما مسلما همانطور که نمی توان جامعه ای بدون زبان داشت، جامعه بدون اسطوره هم وجود ندارد. انسان همیشه میان دو مفهوم در کشاکش و آمد و شد است: طبیعت و فرهنگ. از یک سو برای زنده بودن وابسته و محتاج طبیعت است و از سوی دیگر تلاش می کند به واسطه فرهنگ بر طبیعت چیره شود. در این میان، اسطوره بخشی از فرهنگ است که جایگاه انسان را در طبیعت و فرهنگ مشخص می کند. اسطوره با تشریح جهان به انسان می گوید که کجا ایستاده است و چه باید انجام دهد تا نظم جهانش حفظ شده و بقای او تضمین گردد. این "چه باید کرد؟" نقطه ای است که اسطوره را با مناسک پیوند می دهد. مناسک، تجلی و تجسد اسطوره ها در زندگی روزمره انسان هستند و اسطوره به این وسیله، نظم اجتماعی را حفظ می کند. برای نمونه می توان به آیین های طلب باران اشاره کرد که همراه با قربانی و نیایش هستند. اسطوره به انسان می گوید که در مقابل نیروی طبیعت و خدای باران قرار دارد و به او می آموزد که باید با نیایش و قربانی دل او را به دست آورد و باران را بر زمین بازگرداند. این همه، رابطه ی میان انسان و نیروهای برتر را تعریف می کنند؛ رابطه ای که حاصل آن می تواند حفظ حیات انسانی و نظم جهانی باشد.
روان شناسان، اسطوره را دریچه ای برای مطالعه ناخودآگاه انسان می دانند. فروید، پیشتاز این رویکرد، اسطوره ها را پدیده های روانی فرافکنی شده ای می داند که به صورت واقعیت هایی فراطبیعی در جامعه جلوه گر می شوند. واقعیتی فراطبیعی که گویای سرکوب ها و فرافکنی های ذهن انسان است. یونگ نیز اسطوره ها را با ناخودآگاه در ارتباط می داند اما ناخودآگاهی وسیع، در سطح یک گروه قومی. یونگ معتقد است اسطوره ها چیزی بیش از توجیه پدیده های طبیعی هستند. او می گوید انسان در ابتدا، تمایزی میان خود و طبیعت قائل نبوده و از همین رو در برخورد با رخدادهای طبیعی، حالات عاطفی و هجانی متعددی را تجربه می کرده است. به این ترتیب یونگ اسطوره ها را الگوهای ذهنی بسیار کهنی می داند که حاصل تجربه های زندگی روزمره انسان هاست و این الگوی کهن نسل به نسل به آیندگان منتقل شده است.
انسان شناسان، رویکردهای بسیار متفاوتی به اسطوره ها داشته اند. برخی معتقدند که اسطوره ها ابزارهای مشروعیت ساز برای پدیده های اجتماعی (حکومت، خانواده، قوم، زبان و...) هستند و به این واسطه تداوم آن ها را تضمین می کنند. برخی دیگر اسطوره ها را انعکاسی از ساختارهای اجتماعی، طبقاتی و اعتقادی جامعه می دانند. دومزیل، اسطوره شناس فرانسوی اسطوره های تمامی ملل هندواروپایی (اعم از هندی، ایرانی، یونانی و دیگران) را با این رویکرد تشریح می کند و آن ها را با ساختار اجتماعی جامعه اولیه هندواروپایی در ارتباط می داند. اشتراوس از بنیانگذاران مکتب ساختارگرایی، اسطوره ها را بازنمودی از ساختار ذهن انسان به شمار می آورد. او معتقد است انسان به کمک اسطوره ها رابطه ای میان ساختارهای دوگانه و متضادی که در ذهن دارد برقرار می کند؛ رابطه ای میان شب/روز، خوب/ بد، زن/مرد و غیره. همین رابطه است که علی رغم ساختار دوگانه ذهن، به انسان توانایی درکی یکپارچه از جهانش را می دهد.
بررسی های اسطوره پژوهان، از تشابه های بسیار اسطوره ها در ملل مختلف جهان خبر می دهد. مثلا در بسیاری از اسطوره ها، پیدایش انسان به نحوی با خاک و رویش در ارتباط است. پژوهشگران دلایل این تشابه ها را از چندین رویکرد بررسی کرده اند. تطورگرایان معتقدند که انسان در مسیر تکامل خود از مراحل چندگانه ای عبور می کند. آن ها علت این همانندی ها را تعلق این اندیشه به یک دوره مشخص از تطور می دانند. به عبارتی اسطوره ها به هم شباهت دارند چرا که تمامی آن ها به اولین دوره از زندگی ذهنی بشر تعلق دارند. اشاعه گرایان اما علت دیگری برای این تشابه ها قائل هستند. این گروه به نقطه یا نقطه های آغازی برای شکل گیری تمدن در جهان باور دارند. آن ها سایر فرهنگ ها را حاصل انتشار این فرهنگ یا فرهنگ های اولیه به شمار می آورند. به این ترتیب در این رویکرد، علت این یکسانی ها، یکی بودن منشاء تمامی این روایت ها مختلف است که همگی از داستانی اولیه سرچشمه گرفته اند. رویکرد سوم، نگاه ساختارگرایانی چون اشتراوس است. او علت این یکسانی ها را ساختار ذهن آدمی می داند. از دیدگاه ساختارگرایانه، ساختار ذهن همه انسان ها در گستره زمان و مکان یکی است و همین موضوع، به تشابه هایی در تولیدات ذهنی انسان و مفاهیمی چون اسطوره ها می انجامد.
***

پس اسطوره ها با تمام گوناگونی ها و شباهت هایشان، گونه ای از دانش و نوعی از شناخت هستند که با ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اعتقادی و اقتصادی جامعه در ارتباطند. اسطوره هم نظم اجتماعی را حفظ می کند و هم جهان را برای انسان توضیح می دهد و آغاز و انجام آنرا مشخص می سازد. نکته مهم، اینجاست که هرچند این گونه از شناخت بشری نسبت به گذشته بسیار کمرنگ تر شده اما از بین نرفته و امروز هم در جامعه وجود دارد. هنوز اسطوره ها و افسانه های جدیدی شکل می گیرند و برخی از پژوهشگران این دست از اسطوره ها را مطالعه می کنند. هرچند امروز اسطوره، تقدس دیروز را ندارد اما هنوز ما به اسطوره ها نیازمندیم و این نیاز ما، در خلق اسطوره های جدید، بازخوانی اسطوره های پیشین و یا مجذوب شدنمان در مواجه با یک اسطوره نمودار می شود.
این ملطب ابتدا در نشریه سپیده دانایی منتشر شده است.

حامیژه خانه اینترنتی حامد جلیلوند و منیژه غزنویان دانشجویان کارشناسی ارشد انسان‌شناسی است که در آن مقاله‌ها و نوشته‌هایشان را منتشر می‌کنند.

حامیژه همچنین آمادگی ارائه خدمات مشاوره‌ای و انجام پژوهش‌های کاربردی در زمینه‌های مختلف فرهنگی- اجتماعی را در شهرهای تهران، کرج و قزوین داراست.

برای اطلاع از سوابق این گروه، بخش «درباره ما» و برای ارتباط با آن بخش «تماس با ما» را مطالعه فرمایید.