>>انسان‌شناسی برای زندگی روزمره (1)- فرهنگ ؟

انسان‌شناسی برای زندگی روزمره (1)- فرهنگ ؟


‌‌منیژه23 January 2010

"ای بی شخصیتِ بی فرهنگ!"، " فرهنگیان، مشکلات معیشتی بسیاری دارند."، "ما فرهنگِ آپارتمان نشینی نداریم."، " برای کاهش جرایم باید فرهنگ‌سازی کرد."، فرهنگ قوم کُرد، بسیار غنی است."، "ما در معرض تهاجم فرهنگی هستیم."، "اهل ادب و فرهنگ در جلسه ای گرد هم آمدند."، "فرهنگ دهخدا از کتاب های مرجع ماست"، "فرهنگ‌ستان زبان فارسی، معادل های جدیدی خلق می کند." ،" وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بیانیه داد." ، "من و شوهرم فرهنگمان به هم نمی خورد." آیا در زندگی روزمره خود و اطرافیانتان جملاتی از این دست را شنیده اید؟ واژه فرهنگ را خود شما در چه مواردی استفاده می کنید؟ فرهنگ چیست که در چنین موارد متعددی به کار می رود؟ گاهی برای اشاره به فضیلت یا بی فضیلتی عده ای، گاهی برای خطاب کردن قشر خاصی از جامعه، گاهی برای شیوه استفاده از چیزی، گاهی به مجموعه آداب و رسوم یک گروه و... کمی به این سوال بیندیشید. انسان شناسی یا معادل انگلیسی آن Anthropology، یک رشته دانشگاهی است که در ایران تا مقطع فوق لیسانس تدریس می شود و تمام موضوع آن، همین کلمه پنج حرفی است: فرهنگ! یعنی دانشجویان این رشته 6-5 سال تنها پیرامون همین مفهوم می خوانند. در این ستون قصد داریم با استفاده از آموزه های این علم، هر ماه به یکی از مفاهیم زیرمجموعه فرهنگ بپردازیم، اما نه آن دسته از مفاهیم ذهنی و دشواری که در کتاب ها می آیند. در اینجا سعی می کنیم پلی بین این مفاهیم و مسائل و مشکلات و دغدغه های روزمره زندگی هایمان بزنیم. شما هم می توانید در انتخاب سوژه ها به ما کمک کنید.

فرهنگ؛ داریوش آشوری در کتابی با عنوان "تعریف ها و مفهوم فرهنگ"، چند ده تعریف برای این واژه ذکر کرده است. همان طور که می بینیم فرهنگ تنها در بین مردم عادی نیست که چنین متنوع و رنگ به رنگ ظاهر می شود. فرهنگ در زبان فارسی، جزء واژه های بسیار قدیمی است که از مصدر" فرهیختن" آمده و تا سال های سال برای بیان مفهومی به کار می رفته که امروزه ما به آن ادب، آموزش و آموختن می گوییم، اما از زمانی که علوم اجتماعی وارد ایران شد این واژه ناگزیر به پذیرفتن بارِ مفهومی جدیدی نیز گشت، مفهومی که از واژه ای انگلیسی به نام Culture می آمد. از آن به بعد بود که این آش شله قلمکار فرهنگ در زبان ما پدید آمد و کم کم درگیری ای پنهان بین معنی قدیم و جدید آن شکل گرفت. فرهنگ به معنای جدید آن چیست؟ همان است که به ما می گوید چه چیز غذا هست و چه چیز غذا نیست و حاصل آنکه عده ای مثل اسکیموها فقط گوشت می خورند، عده ای مثل هندوها در تمام عمر لب به گوشت نمی زنند و مسلمین فقط برخی از انواع گوشت را جزء خوراکی ها طبقه بندی می کنند. فرهنگ همان است که به ما می گوید چه صدایی خوب است و چه صدایی بد؟ و حاصل انکه پس از گوش دادن به یک قطعه از موسیقی اسکیمویی به احتمال زیاد آن را جیغ و داد یک مشت آدم بیکار خواهیم نامید و قطعا هیچ رابطه ای بین جیغ موسیقی آرام بخش مغولی و احساس آرامش نخواهیم یافت! همان است که به ما می گوید وقتی یکی از ما افتاد روی زمین و دیگر حرکتی نکرد او را چه بنامیم و چه طور برای خود توجیهش کنیم؟و از همه مهمتر جنازه اش را چه کنیم؟ مثل نپالی ها بسوزانیم؟ مثل مسلمین زیر خاک بگذاریم، مثل مسیحیان در تابوت بپیچیم و یا مثل زرتشتیان در دخمه قرارش دهیم تا متلاشی شود؟ همان است که به ما می گوید به هنگام خستگی، موازی با زمین بخوابیم و یا تکیه داده بر عصا و عمود بر آن؟ از این هم عمیق تر همان است که به ما می گوید در عمل طبیعی "دیدن" طیف نور را که در طبیعت پدیده ای واحد است 7 رنگ ببینیم؟ سه رنگ یا دو رنگ؟ همان که حتی ناخودآگاه ما را افسار می زند و حاصل ان می شود که هیچ کدام ما هرگز حتی در خواب هم تصویرمان از خانه، یک خانه ی یخی اسکیمویی نیست و یا خواب یک خانه ی درختی استوایی را نمی بینیم. با همه این ها پس گزاف نیست اگر بگوییم همه ما آدم ها سخت افزارهای نسبتا واحدی هستیم که نرم افزار فرهنگ روی ما نصب می شود، نرم افزاری که می توانست طور دیگری راه اندازیمان کند، نام دیگری داشته باشیم، به زبان دیگری حرف بزنیم، غذای دیگری بخوریم، خدای دیگری را بپرستیم، تعبیر دیگری از مرگ بدهیم و حتی تعریف دیگری از خودمان به عنوان یک مرد یا زن داشته باشیم. بنابراین، هرآنچه که می بینیم جلوه ای از فرهنگ است و در زندگی ما انسان ها چیزی وارد نمی شود مگر از فیلتر فرهنگ. به زبانی دیگر، فرهنگ، تمامی زندگی ماست و هیچ انسانی بدون فرهنگ وجود ندارد، نکته اساسی، تفاوت فرهنگ های مختلف با یکدیگر است. گاهی این فرهنگ ها آنچنان از هم دورند که ما می پذیریم دو دنیای متفاوت هستند مثلا فرهنگ سرخ پوستان آمریکا در مقابل فرهنگ ما ایرانی ها و گاهی آن چنان به هم نزدیک هستند که ما اغلب تفاوت آن دو را چندان درک نکرده و تمایزی میان آنها قائل نمی شویم، مثل فرهنگ شما با همسایه دیوار به دیوارتان در یک مجتمع مسکونی و یا فرهنگ خانواده شما و خانواده همسرتان. در مطالب آینده درباره فرهنگ و تفاوت فرهنگی بیشتر صحبت خواهیم کرد. این ملطب ابتدا در نشریه سپیده دانایی منتشر شده است.

حامیژه خانه اینترنتی حامد جلیلوند و منیژه غزنویان دانشجویان کارشناسی ارشد انسان‌شناسی است که در آن مقاله‌ها و نوشته‌هایشان را منتشر می‌کنند.

حامیژه همچنین آمادگی ارائه خدمات مشاوره‌ای و انجام پژوهش‌های کاربردی در زمینه‌های مختلف فرهنگی- اجتماعی را در شهرهای تهران، کرج و قزوین داراست.

برای اطلاع از سوابق این گروه، بخش «درباره ما» و برای ارتباط با آن بخش «تماس با ما» را مطالعه فرمایید.