- نوامبر, 2008 (1)
- سپتامبر, 2008 (3)
- اوت, 2008 (10)
- ژوئیه, 2008 (3)
- مه, 2008 (5)
این مطلب در ضمیمه هفته نامه حدیث قزوین منتشر شده است. اولین بار سر کلاس های دانشگاه بود که از استادم دکتر فیاض شنیدم جامعه ایران دچار فقر خیال یا به اصطلاح خودش "مفت خوری تخیل" شده و این تا حدی ریشه در بازی های دوران کودکی ما دارد که از قصه به سمت کارتون آمده ایم ؛ قصه ای که در آن می بایست تمام شخصیت ها، فضاها و اتفاقات را خودت در ذهنت می ساختی و می پرداختی تا کارتونی که در آن همه چیز آماده است. بعدها در کلاس سارا شریعتی اعتراض کردم که چرا باید "مدینه فاضله" افلاطون یا "شهر خدا"ی توماس مور در حالی که امروز به جای جایشان نقد وارد است؟ در پاسخ، او شروع کرد به توضیح دادن نقش تخیل در علوم اجتماعی و زندگی جمعی؛ موضوعی که بسیار مورد علاقه خودش هم هست و من امروز در این یادداشت می خواهم آنچه را که از اساتیدم آموخته ام بازگوکنم. ادیان وقتی که می آیند در کنار تمام خوب و بدها و حلال و حرام ها و خودی و دیگری سازی ها یک کار دیگر هم می کنند و آن تصویر کردن ناکجا آبادی است که پاداش تمام مومنین و مقصد راهی است که باید رفته شود: بهشت! فلاسفه وقتی بنای نقد از جامعه و وضعیت موجود را می گذارند باز ناکجا آبادی را تصور می کنند که شکل مثبت تمام افعال منفی موجود است: مدینه فاضله! رهبران سیاسی هم برا ی هدایت و بسیج توده ها خصوصا در انقلاب ها و جریانهای اصلاحی و رقابت های انتخاباتی از ناکجا آبادی حرف می زنند که به پاس تمام مبارزات شبانه روزی مبارزان برای آنها ساخته می شود و بهشتی است زمینی و مدینه فاضله ای است امروزی: جامعه مدنی!و این نا کجا آباد سازی ها همین طور ادامه دارد و تا آنجا پیش می رود که حتی مارکس آن را به خدمت می گیرد، مارکس واقع گرای بدبینی که مدام جامعه سرمایه داری را نقد می کند و از استثمار و از خودبیگانگی و بدبختی قشرکارگر می گوید. همین او در کنار تمام این نقاب افکنی ها و تحذیرها، بشارت ناکجا آباد دیگری را می دهد که چنین است و چنان است: سوسیالیسم! چرا انسان ها ناکجا آبادها را تخیل می کنند و می سازند؟ اینها در کنار تمام مشکلات موجو که فشارشان بر کمر تحمل جامعه سنگینی می کند شرایط مطلوبی را تصور می کند که نیست و نمی تواند باشد: " تصور کن یه دنیایی که توش زندان یه افسانس تمام جنگای دنیا شدن مشمول آتش بس جهانی که تو اون پول و نژاد و ثروت ارزش نیس جواب هم صدایی ها پلیس ضد شورش نیس نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی ذاره" شرایط مطلوبی که نیست ولی می تواند باشد به شرط آن که اولا تصورش کنیم و بعد باور کنیم قدرت خودت را در تعبیر کردن تمام این تصورها و رویاها. این همان اتفاقی است که در جریان انقلاب 57 و جنگ تحمیلی هم افتاد، تک تک مردم ابتدا در خیالشان " استقلال آزادی جمهوری اسلامی" را تصور کردند و بعد برای تعبیر و تحقق آن به میدان آمدند. تخیل، قوه تصویر ساز و محرکه یک جامعه است و پی بردن به همین مساله هم بود که این مفهوم را از انحصار هنر و فلسفه در 0آورد و وارد مطالعات علوم اجتماعی کرد جامعه ای که مردمش قدرت تخیل خود را ازدست بدهند یا دچار سرخوردگی شده و به وادی انفعال کشیده می شودند و یا سر در گم و مستاصل به سمتی می روند و تجربه ای و آزمون خطایی و بازگشتی و ... چرا که چشم اندازی برای آینده و قله ای برای حرکت ندارند. به راستی از چنین جامعه ای که باور ندارد "فردا لاجرم بهتر از امروز است" چه توقعی برای حرکت می توان داشت؟
نظرات
ارسال نظر جدید