>>انسانشناسی برای زندگی روزمره 5- لطفا منظم باش
انسانشناسی برای زندگی روزمره 5- لطفا منظم باش
مرد: محض رضای خدا یهکم منظم باش! آخه این چه وضع خونه اس؟ همه چی پخشوپلاست. هیچچی سر جای خودش نیست. برای پیدا کردن یه آبکش، امروز همه کابینتها رو گشتم. خداوکیلی جای آبکش پیش قابلمههاست؟ باید ظرفای پلاستیکی رو از ظرفای فلزی جدا بذاری. زن: بابا جان، آشپزخونه ما کوچیکه و من مجبور شدم کابینتها رو تا خرخره پر کنم. حالا ظرف درآوردن و گذاشتن تو اونا کار سختیه. برای همین، من ظرفای دمدستی رو که برای پختوپز روزمرهمون نیازشون داریم از بقیه ظرفا که کمتر استفاده میشن جدا کردم تا هی نخواهیم کابینتها رو زیر و رو کنیم. این کجاش بینظمیه؟ مرد: ببین، هر چیزی یه قاعدهای داره که وقتی نقضش کنی بینظمی درست میشه و آدم... زن: آقا جان، شما که لالایی بلدی اون چه وضع میز کارته؟ کمد لباساتم که همیشه خدا بازار شامه...
احتمالا با خواندن گفتگوی بالا خندهتان گرفته، چرا که به یاد خاطرات مشابهی از زندگی خودتان افتادهاید؛ مشاجراتی تمامنشدنی و آشنا که بین بسیاری از مادر و فرزندها و نیز زن و شوهرها رایج است. آیا واقعا بعضی از ما منظم و بعضی دیگر بینظم هستیم؟ آیا اصلا میتوان از انسانِ بینظم صحبت کرد؟ در تعریف نظم گفته میشود که نظم یعنی "همآهنگی مجموعهای از اجزاء برای رسیدن به هدف یا هدفهایی خاص". بر این اساس، همین فرآیند به ظاهر ساده صحبت کردن، تنها زمانی میتواند صورت بگیرد که بتوانیم برای رساندن منظورمان، اجزاء زبان (حروف و کلمهها) را طبق قواعد ویژهای در کنار هم بیاوریم. در اینجا ما از نوعی نظم تبعیت کردهایم. اصولا ویژگی نظام ذهنی انسان نیز این است که پدیدهها را طبقهبندی میکند و بعد از خلال مقایسه این طبقهها با هم به شناخت میرسد. طبقهبندی، چیزی نیست جز نظم بخشیدن به امور بینظم و همه انسانها صرف انسانبودنشان از چنین مهارتی برخوردارند. پس همه انسانها درکی از نظم دارند. طبیعتا برخی افراد در زندگیشان قواعد بیشتر و پیچیدهتری برای نظم دارند، قواعدی که به واسطه الزامات شغلی، نوع تربیت خانوادگی، تراکم کارها و فشار زندگی و... شکل گرفته و به مرور، مستحکمتر شدهاند، ولی بدونشک انسانی را نمیتوان یافت که بدون نظم زندگی کند. مفهوم نظم، نزدیکی بسیاری با مفهوم "عادت" دارد؛ الگوها و طرحهایی که هرکدام از ما در زندگیمان داریم و براساس آن، اعمالی را به طور مداوم انجام میدهیم، اعمالی که برای انجام دادن یا ندادنشان و یا چگونگی آنها و زمان و مکانشان، فکر نمیکنیم و گویی از روی یک نسخه از پیشتعیینشده مطمئن، فقط عمل میکنیم. عادتها و رفتارهای عادتواره، اهمیت بسیار زیادی در زندگی انسانها دارند چراکه اگر آنها نبودند ما میبایست برای هر کار مختصر و جزئی روزانهمان، هر بار و هر بار تصمیمگیری میکردیم: چهطور غذا بخوریم، چه چیزی بپوشیم، از چه چیزی خوشمان بیاید، چهطور حرف بزنیم و... در این صورت آیا اصلا انسان زمانی پیدا میکرد که به موضوعات پیچیدهتر و مسائل اساسیتر هستی فکر کند؟ نظم، نوعی عادت است، یکی از همان نسخههای از پیشتجویز شده عمل. پس همانطور که همه انسانها رفتارهایی عادتواره دارند گونهای از نظم را نیز دارند. مسئله اینجاست که هم عادت و هم نظم، حاصل تماس و برخورد بلندمدت ما با محیط اطرافمان هستند و از فرهنگی به فرهنگ دیگر و حتی از فردی به فرد دیگر تغییر میکنند. فرض کنید در یک کشور خارجی، ما به وسیلهای نیاز داریم که باید آنرا از مغازهای بخریم، اما کدام مغازه چنین محصولی را ارائه میکند؟! اگر بخواهیم به نسخههای فرهنگی خودمان اتکا کنیم قطعا همیشه جواب نمیگیریم. هیچ دلیلی وجود ندارد که اگر به عنوان مثال، دستمال کاغذی را در کشور ما بهداشتی-آرایشیها یا سوپرمارکتها میفروشند، درجای دیگری از دنیا کتابفروشیها محل عرضه این محصول نباشند! و یا یک مثال نزدیکتر، تا به حال نشده که در خانه یکی از نزدیکانتان دنبال چیزی بگردید و بعد، آنرا در جایی غیر از جایی که انتظارش را داشتهاید پیدا کنید؟ در این صورت باید بگوییم که صاحبخانه، بینظم است؟ یا بپذیریم که نظم ذهنی ما با نظم ذهنی او یکی نیست یا حداقل در برخی موراد با هم تعارض دارد. اینجاست که یکی از مفاهیم پایهای علوم اجتماعی، مصداق پیدا میکند: میانذهنیت؛ جایی که ذهنهای ما با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و تاحدی هم را میفهمند. وقتی ما بپذیریم که هیچ انسانی بینظم نیست و هرکسی نظم خودش را دارد اولین قدم را برای رسیدن به این فضای میانی برداشتهایم. گام بعدی، تلاش برای فهم نظم ذهنی طرف مقابل و نیز بیان نظم ذهنی خودمان است. محصول نهایی چنین فرآیندی، رسیدن به یک توافق و قرارداد کردن نظمی جدید است که برای طرفین تاحدی قابل فهم و قابل قبول باشد. این مسئله در مواردی چون تشکیل یک خانواده جدید و همخانه شدن با یک "دیگری" اهمیت بیشتری پیدا کرده و میتواند از تنشها بکاهد، بااینحال این مفهوم، در سایر روابط اجتماعی نیز کارآمد خواهد بود. این مطلب ابتدا در ماهنامه سپیده دانایی منتشر شده است.

