>>انسان و حیوان؛ سرگذشت یک همراهی کهن

انسان و حیوان؛ سرگذشت یک همراهی کهن


‌‌منیژه25 April 2010

فلاسفه، تعاریف مختلفی از انسان ارائه داده‌اند. برخی او را "مخلوقِ خلاق" نامیده‌اند، کسی که قادر است درباره همه چیز، سوال و جواب کند. یکی از مهمترین سوال‌های این انسان، پرسش از چیستی خودش است، پرسشی قدیمی که تلاش برای یافتن پاسخ آن همچنان ادامه دارد. انسان‌ها برای پاسخ به این پرسش، از دیرباز دست به مقایسه زده‌اند، یعنی برای اینکه ببینند که هستند، به مطالعه سایر موجودات زنده پیرامون خود پرداخته و شباهت‌ها و تفاوت‌های خودشان را با آنها مورد بررسی قرار داده‌اند. در این بین همواره حیوانات، اهمیت ویژه ای داشته‌اند چرا که انسان، نزدیکی معناداری بین ویژگی‌های زندگی گیاهی و نوع خود نمی‌دیده و در مقابل، احساسِ آشنایی در مقابل حیوانات داشته است، موجوداتی که مانند او راه رفته و رشد می‌کردند، غذا می‌خوردند، آشیانه می‌ساختند، بچه دار می‌شدند، زخمی می‌شدند، خونریزی می‌کردند و درنهایت، می‌مردند و فرو می‌پاشیدند و می‌پوسیدند. این‌ها برای ذهن انسان، شباهت‌های کوچکی نبودند که قابل اغماض باشند. برای همین او از همان ابتدا به حیوانات و رفتارهایشان علاقمند شد و آنها را زیر نظر گرفت. این فرآیند تا آنجا پیش رفت که بسیاری از اندیشمندان قدیمی در تعریف انسان، او را حیوانی می‌نامند که برخی ویژگی‌های غیرحیوانی را نیز کسب کرده است، مثلا حیوانی ناطق و متفکر. هنوز هم بسیاری از کتاب‌های فلسفی درباره انسان، با بحثی درخصوص رابطه انسان و حیوان شروع می‌شوند. با این مقدمه، یادداشت حاضر قصد دارد گذری بر مسئله حیوانات و تاریخچه حضورشان در زندگی انسان داشته باشد.

قبایل سرخ‌پوست آمریکا حیوانات یا گیاهان خاصی را "توتِم" نامیده و برایشان اهمیت زیادی قائل بودند. آنها اعتقاد داشتند که قبیله آنها از توتمشان به وجود آمده و آن گیاه یا حیوان خاص (خرس، عقاب، روباه و...) درحقیقت، منشا و اصل قبیله آنهاست. توتم دارای قداست خاصی است و نباید کشته شود. افرادی که توتم مشترکی دارند اجازه ازدواج با هم را نداشته و باید با افرادی که توتم دیگری دارند وصلت کنند. افراد قبیله به هنگام سختی‌ها و بلا به توتم خود متوسل شده و از او تقاضای کمک می‌کنند. انسان‌شناسان بعدها چنین عقایدی را در بین اقوام دیگری نیز مشاهده کردند و توتم به مفهوم مهمی در مطالعات آنها تبدیل شد. پرچم هایی که در گذشته و حتی حال، نقش حیوانی را دارند به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، از سابقه توتمی سرزمین خود خبر می‌دهند. این مفهوم، یکی از بهترین مثال‌هایی است که قدمت و اهمیت رابطه انسان و حیوان را نشان می‌دهد. بسیاری از نظریات علمی متاخرتر نیز که پیدایش انسان را مورد بررسی قرار می‌دهند منشا و جد واحدی را برای انسان و برخی نخستی‌های نزدیک به او فرض کرده و می‌گویند که در نقطه ای از زمان، این دو پسرعمو از هم جدا شده و تغییراتی در ساختار بدنی و ذهنی هرکدامشان ایجاد شده است.
بر دیواره و سقف بسیاری از غارهای چند ده هزار ساله که چه امروز و چه در گذشته، وارد شدن به آنها کار دشواری بوده نقاشی‌هایی دیده می‌شود. عمده طرح های این نقاشی‌ها به حیوانات و انسان‌ها اختصاص دارد. این نقاشی‌ها در شرایطی کشیده شده‌اند که برخی از غارها تاریک بوده و برای نقاشی کشیدن می‌بایست نور محل به صورت مصنوعی تامین می شده و برخی نقاشی ها بر سقف‌های بلندی نقش بسته‌اند که دسترسی به آنها دشوار و خطرناک بوده است. از این غارها برای سکونت نیز استفاده نمی‌شده پس چرا این چنین نقاشی شده‌اند؟ اعتقاد گروهی از صاحب‌نظران بر این است که این غارها، کاربردهای مناسکی داشته و با اعتقادات انسان‌های آن زمان درباره شکار و باروری و نیز آیین های جادوگری در ارتباط بوده‌اند. تفال زدن به حیوانات، یکی از رسوم قدیمی مردمان آسیا بوده که در آن جانوری را کشته و شکمش را پاره می‌کردند و بعد از روی حالات روده ها و سایر اعضای بدنشان به فالگیری در مورد موضوعی می‌پرداختند. بسیاری از لشگرکشی‌ها و جنگ ها نیز با تفال زدن به حیوانات شروع می‌شده است. اعتقاد به حلول برخی ارواح خیر یا شر در حیوانات نیز شکل دیگری از چنین باورهایی است، به عنوان مثال، اعتقادی که در باورهای عامه کشور خودمان، گربه سیاه را با جن در ارتباط قرار می‌دهد. قربانی کردن حیوانات نیز در همین دسته قرار می‌گیرد که ما نمونه‌های آنرا تا امروز داریم.
استفاده انسان‌ها از حیوانات به همین نقش آیینی و توتمی محدود نبوده است. انسان شناسان، زندگی انسان را به دوره‌های شکار و گردآوری، کشاورزی و دامپروری و نیز عصر صنعتی تقسیم می‌کنند. در دوره شکار و گردآوری، انسان‌ها با چیدن گیاهان و خوردن آنها و نیز شکار حیوانات و یا لاشه‌خواری زندگی می‌کرده اند. آنها از حیوانات برای تهیه غذا و دارو، کود، لباس، سرپناه و نیز ابزارهای شکار و زندگی استفاده می‌کردند، اما ارتباط آنها با حیوانات زمانی عمیق‌تر شد که توانستند آنها را اهلی و خانگی کنند. شکارگران اولیه، پس از کشتن برخی حیوانات وحشی، فرزند کوچک آنها را نزد خود نگه داشته و بزرگش می‌کردند. همین، مقدمه‌ای برای اهلی کردن حیوانات بود که از حدود 10 هزار سال پیش با اهلی کردن سگ و گوسفند آغاز شد و بعد به سایر حیوانات توسعه یافت. با اهلی شدن حیوانات، تغییرات بسیار زیادی در زندگی انسانی حاصل شد و دامپروری به عنوان یک شیوه معیشت جدید ظاهر گشت.
همان‌طور که گفته شد در گذشته، انسان‌ها جایگاه ویژه‌‌ای را برای حیوانات قائل بودند و نوعی از تقدس را همراه برخی از آنها می‌دیدند، تقدسی که انسان را از آزار رساندن به آن حیوان منع می‌کرد. بازمانده‌ای از این رابطه متواضعانه‌ با حیوانات را هنوز هم در برخی کشورها از جمله هند می‌تواند دید. برخی از آیین‌های شرقی از جمله هندوئیسم و بودیسم، معتقدان خود را از خوردن گوشت و هر فرآورده حیوانی که با رنج کشیدن حیوانات به دست می‌آید منع می‌کنند. این مسئله، بی‌ارتباط با اعتقاد این ادیان به اصل تناسخ نیست، اصلی که معتقد است هر انسان پس از فوت، در قالب موجود زنده دیگری به حیات خود ادامه می‌دهد. با اهلی کردن حیوانات، این شکل از رابطه انسان و حیوان، جای خود را به نوعی از برتری و رابطه سلطه انسان نسبت به حیوان داد. ایجاد گاوداری‌ها و مرغداری‌هایی که حیوانات را از بسیاری حقوق طبیعی خود محروم کرده و تنها برای مصرف انسان، پرورش می‌دهند مثال خوبی از این رابطه است؛ رابطه‌ای که از طرفی زندگی بسیاری از گونه‌های حیوانی را با خطر انقراض و نابودی مواجه کرده و از طرف دیگر، با دستکاری‌های ژنتیک، تغییراتی را در ساختار بدنی و ویژگی‌های برخی حیوانات اعمال می‌کند.
این مطلب ابتدا در ماهنامه سپیده دانایی منتشر شده است.

سلام
سفر بی خطر

حامیژه خانه اینترنتی حامد جلیلوند و منیژه غزنویان دانشجویان کارشناسی ارشد انسان‌شناسی است که در آن مقاله‌ها و نوشته‌هایشان را منتشر می‌کنند.

حامیژه همچنین آمادگی ارائه خدمات مشاوره‌ای و انجام پژوهش‌های کاربردی در زمینه‌های مختلف فرهنگی- اجتماعی را در شهرهای تهران، کرج و قزوین داراست.

برای اطلاع از سوابق این گروه، بخش «درباره ما» و برای ارتباط با آن بخش «تماس با ما» را مطالعه فرمایید.