>>انسانشناسی برای زندگی روزمره 3- پیچی زنگزده یا یک تکه پارچه؟
انسانشناسی برای زندگی روزمره 3- پیچی زنگزده یا یک تکه پارچه؟
البته منظور این نیست که همه زنان یک شکل هستند و همه مردان، یک شکل، بلکه آنچه مدنظر است تمایزیست میان زنان و مردان. علوم اجتماعی برای بیان این تمایز، دو مفهوم جنس و جنسیت را از هم جدا میکند؛ جنس، همان مفهوم زیستی و جسمی آشنا را مد نظر دارد، یعنی مادینه یا نرینه بودن، اما جنسیت، داستان دیگریست و مجموعهای از رفتارها و ارزشها را که یک فرهنگ برای هر جنس تعریف میکند مدنظر دارد. آیا آنچه ما با عنوان دامن میشناسیم لباسی زنانه است؟ بدون شک اگر در اسکاتلند به دنیا میآمدیم پاسخمان متفاوت بود، چرا که لباس سنتی مردان اسکاتلندی، چیزی شبیه دامن است. چه کسی باید آرایش کند مرد یا زن؟ پاسخ این سئوال هم مانند سئوال قبلی است. اینکه چه کسی میتواند یا باید آرایش کند را فرهنگ مشخص میکند، نه جنس انسان. قضیه به همینجا ختم نمیشود. بدون آنکه بخواهیم منکر وجود تفاوتهای زیستی میان دو جنس شویم باید گفت بدون شک فرهنگ، تفاوتهای بسیاری را میان دو جنس ایجاد کرده است. از بدو تولد، فرهنگ به واسطه ما، کودکانمان را به شیوهای که خودش میخواهد شکل میدهد. اگر دختر باشند آنها را "ناز" و "عروسک" میخوانیم و اگر پسر باشند "قوی" و "مرد". به پسرها میگوییم "مرد که گریه نمیکند" و به دخترها میگوییم "گریه کن تا آرام شوی!" بنابراین، متولد شدن به عنوان یک زن یا مرد برای خطاب شدن با این عنوانها کافی نیست بلکه ما باید برای به رسمیت شناخته شدن جنسیتمان، رفتارهای مردانه و زنانه مورد نظر فرهنگ را هم از خود بروز دهیم، این فرآیندی است که به آن، "تکمیل جنسیت" میگویند. جامعه و فرهنگ، زن و مرد بودن را تعریف میکنند و افراد را برمبنای آن پرورش میدهند، تا اینجای کار هیچ مشکلی وجود ندارد. هر دو بزرگ میشوند البته غالبا در دو دنیای مجزای دخترانه و یا پسرانه؛ خصوصا در فرهنگ سنتی ما که تاکید خاصی بر جدا نگه داشتن این حوزهها از هم دارد. بزرگ میشوند تا به سن ازدواج میرسند و مشکل دقیقا از همین نقطه آغاز میشود: ازدواج! دو دنیای کاملا ناشناخته، ناگهان در کنار هم قرار میگیرند، آن هم در شرایط امروز که زوجهای جوان ترجیح میدهند جدا از خانوادههایشان زندگی مشترک خود را آغاز کنند. بدون آنکه قصد قضاوت داشته باشیم میتوان گفت تا پیش از این، سنت با راهکارهای خود این مسئله تنشزا را مدیریت میکرد. زندگی عروس و داماد در خانه یکی از طرفین (در اکثر موارد خانواده داماد) آغاز میشد که با نوعی نظارت بزرگتر همراه بود. این نظارت، تا حد ممکن، از بروز بحران جلوگیری میکرد و یا در صورت بروز، آن را به نوعی فیصله میداد، اما زوجهای جوان امروز، در کشاکش شناخت یکدیگر غالبا تنها هستند آن هم در شرایطی که اقتصاد و دهها بار دیگر زندگی را باید به دوش بکشند. آگاهی از تمایزهای جنسیتی، یکی از کارآمدترین ابزارهایی است که زوجهای جوان امروزی میتوانند خود را به آن مسلح کنند. دانستن اینکه همسر من با من تفاوت دارد و آن، چیزی بیش از تفاوتهای زیستی است، دانستن اینکه همسر من از کودکی، ارزشها، مهارتها و دانشهای متفاوتی را آموخته و درونی کرده است، این امکان را فراهم میآورد که بپذیریم ما حتی در تجربههای مشترکمان، درک مشترکی نداریم بلکه هرکدام از دریچه جنسیت خود، آن را تجربه میکنیم. حقیقتا چه چیز ارزشمند است؟ یک مهره کوچک زنگ زده؟ یا تکه پارچهای به اندازه کف دست؟ بدون شک هر دو.


موفق باشید. جالب بود
سلاااااام
خوبین شما؟؟
چه خبرا؟
شما دوستان خیلی لطف دارین نسبت به ما. ما هرکاری کردیم وظیفه مون بوده
در هر حال امیدواریم که دهتل بهتون خوش گذشته باشه. و در اینده نیز بارها باز بیاین دهتل و همدیگه رو ببینیم.
برا برنامه فردا هم براتون آرزوی موفقیت دارم و انشاالله مثل همیشه سربلند باشین.
مادر جان هم لطف دارن و همیشه من رو شرمنده می کنن. از قول من به ایشون هم سلام برسونین. انشاالله که همیشه سالم و سلامت باشن.
به بقیه دوستان هم سلام برسونین. قربان شما. خدا نگهدار
اینجوری که خیلی ناامید کنندهست! فکر مجردهایی هم که برای ازدواج نیاز به تشویق دارن بکنید :))
راستی، شما رو به خدا یه تغییری تو این سیستم نظردهی وبلاگ بدید. یه جوریه
http://mehdifirouzi.com
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
من اصلا نفهمید م این خباثتی که در ابتدای مطلبت به خرج داده بودی از کجا نشئة گرفته ها !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ولی خودمونیم قدیما زوجهای جوانی که به قول شما با مدیریت بزرگترها در یک خانه زندگی میکردند مجبور بودند طبق سلیقه و فرمان آنها زندگی کنند نه دلخواه خودشان . همیشه محکوم به صبر، سکوت و فرو خوردن حرفها و بغضهایشان بودند و کم بودند کسانی که بتوانند از خود اراده ای داشته و اختیار زند گیشان را به دست بگیرند ، حتی حق تصمیم گیری در زندگی خودشان را هم نداشتند . اما جوانان امروزی (از شادی شیون میکنند ) یعنی با چنان مشکلاتی دست به گریبان نیستند ولی آستانه صبر و تحملشان هم پایین است .
نتیجه : همیشه باید زور بالای سرمان باشد
نه به آن شوری شور نه به این بی نمکی