>>انسانشناسی برای زندگی روزمره 0- تولد یک حریم جدید
انسانشناسی برای زندگی روزمره 0- تولد یک حریم جدید
چندی پیش سازمان ثبت احوال کشور اعلام کرد که آمار طلاق در سال 88 نسبت به مدت مشابه خود در سال 87 حدوداً 13 درصد رشد داشته است. این درحالی است که منابع غیررسمی معتقدند طلاقهای ثبت نشده و طلاقهای پنهان را نیز باید به این رقم اضافه کرد که در آن صورت با عدد بزرگتری مواجه خواهیم شد. یکی از مسائلی که عموما افراد، آنرا در تصمیمگیری خود برای طلاق بیتاثیر نمیدانند مسئله خانوادههاست که اغلب از آن تحت عنوان نقض حریم خصوصی و "دخالت" خانواده طرف مقابل در زندگی مشترک یاد میشود. چگونگی ارتباط با خانواده همسر و چالشهای پیش روی آن، مسئلهایست که در فرهنگ عامه ما نیز اشاراتی به آن وجود دارد، آنجا که با زبانی کنایی، به ذکر توصیفها، توصیهها و یا حتی لطیفههایی درخصوص رابطه عروس و مادرشوهر، داماد و مادرزن، خواهرزن، خواهرشوهر و... میپردازد. ریشه این مشکلات در کجاست و چرا خانوادهها که طبیعتا خیرخواه و حامی فرزندانشان هستند اینچنین به عنوان سرمنشا مشکلات زوجها خصوصا زوجهای جوان معرفی میشوند؟ این یادداشت قصد بررسی این مسئله را دارد.
هر فرد تا پیش از ازدواج خود، خویشان نَسَبی و همخون درجه یکی دارد که دو تیپ رابطه والدین- فرزندی و نیز خواهری- برادری را برایش ایجاد میکنند. این ساختار، یک ساختار سلسلهمراتبی است که در آن، پدر و مادر نسبت به فرزندان خود نوعی سلطه دارند که فرزند میبایست با احترام گذاشتن به آنها، آنرا به رسمیت بشناسد. در نظام سنتی، قدرت در رابطه پدر و مادر نیز باز سلسله مراتبی بوده و پدر در راس هرم خانواده قرار میگیرد. افراد در رابطه خواهر و برادری هم میبایست از قواعدی پیروی کنند مثلا احترام به بزرگتر از خود و یا احساس مسئولیت در مقابل کوچکترها. در این نظام همه موظفند که در مورد تصمیمگیریهای شخصی زندگی خود هم با خانواده مشورت کنند و به هنگام مشکلات، حمایتهای آنرا بپذیرند. خانواده درحقیقت یک نظام است که قواعد مشخصی دارد و فرزندان در آن و طبق آن قواعد بزرگ میشوند، نظامی که تیپ ظاهری، دایره دوستان، رشته تحصیلی، تفریحات و بسیاری از دیگر جنبههای زندگی فرد را تحت نظارت مستقیم و یا غیرمستقیم خود دارد. ازدواج اما، قراردادی است که هرکدام از زوجین را از نظام خانوادگی خود جدا کرده و با قرار دادنشان در کنار یکدیگر، خانواده جدیدی را بنا میکند، خانوادهای که ماهیتا نمیتواند تابع نظامهای هیچکدام از دو خانواده اولیه بوده و باید استقلال خود را به دست بیاورد. اینجاست که نظام خانوادگی سابق، سلسله مراتب قدرت و به تبع آن، وظایف و نقشها و جایگاهها به هم ریخته و نوعی آشفتگی درمیگیرد. از طرفی خانوادههای طرفین، نگران فرزند خود هستند و جایگاه نظارتی، حمایتی و هویتی خود را درحال زوال احساس میکنند، از طرف دیگر، فرزندانِ تازه وصلت کرده هراسان از مسائل و مشکلات زندگی، ناخودآگاه خواهان بازگشت به حمایت خانوادهها هستند و از طرف دیگر، خانواده جدید تنها و تنها زمانی میتواند پایههای خود را مستحکم سازد که استقلال داشته باشد. این شرایط، از حیث ساختارشکنی و آشفتگی، بیشباهت با شرایط انقلابها نیست که در آن، نظم موجود به یکباره فرو میریزد بیآنکه نظم جدیدی توان کنترل آرام و همهجانبه امور را داشته باشد. این وضعیت را میتوان به یک واکنش شیمیایی انرژیبر تشبیه کرد که طی دو مرحله صورت میگیرد: مرحله اول، جدا شدن فرد از اتم خانواده خود که با صرف انرژی همراه است. مرحله دوم، پیوند افراد جدا شده و تشکیل اتمی جدید که باز با صرف انرژی همراه است. حال در این شرایط چه اتفاقی میافتد؟ همانطور که با اولین فشار اقتصادی، شوهر جوان ممکن است عادتا دست به دامن پدر شود و یا با اولین تجربه میزبانی، زن جوان، مادر خود را به یاری طلبد، طبیعی است که پدر و مادرها نیز احساس کنند وظایف سابقشان را باید ادامه دهند. یک میهمانی از سمت فامیل دختر که خانواده تازه تاسیس نیز به آن دعوت هستند. مادر دختر حس میکند که همچنان به عنوان مدیر روابط عمومی خانواده، مسئول رفتارهای فرزند خود است و بنابراین طبق عادت، مشورتهایی درباره ضرورت حضور در میهمانی و یا چگونگی آن ارائه میکند، مشورتهایی که ممکن است از سمت طرف مقابل، "دستورالعمل" تعبیر شود. بحث اجارهنشینی و ساختمانی که زوج جدید باید در آن اسکان یابد مطرح میشود و پدر پسر براساس وظیفه حامیانه پدری میگوید که فضای خانه آنها به اندازه همه آنها جا دارد؛ مسئلهای که احتمالا از سمت دختر"تعیین تکلیف" تعبیر خواهد شد. تکرار این رفتارها از سمت خانوادهها در کنار ضعفهای فردی زوج جوان در مدیریت شرایط جدید، اغلب تنشهایی را ایجاد میکند که حذف یکی از خانوادهها و یا هر دوی آنها، تنها راهکار حفظ زندگی مشترک و حریم خصوصی آن تلقی میشود و اگر به هر دلیلی نشد، حجت برای اتمام این زندگی مشترک، تمام شده است! واقعیت این است که هر سه این خانوادهها (خانواده دختر، خانواده پسر، خانواده جدید) چند ده سال در نظام نقشی دیگری زندگی کردهاند، امپراطوریهایی با حریم شخصی و قوانینی دیگر، که گذار از آنها هرچند ضروری ولی دشوار است و زمانبر. این، همان علتی است که در کنار تولد و مرگ، ازدواج را نیز مرحله "گذار" تعبیر کرده و همواره با مراسم گذار مفصلی برگزارش میکنیم. ما اغلب حس میکنیم که چون "گربه را دم حجله نکشتهایم" و دخالتهای رقیب را در نطفه خفه نکردهایم پس یقینا بازی را باختهایم و بهتر است بازی باخته را ادامه ندهیم غافل از آنکه، اسم این دوران، دوران "گذار" است؛ خواهد گذشت اگر مهلتش بدهیم. این مطلب، ابتدا در نشریه سپیده دانایی منتشر شده است.


سلااااااااااام بر تو دختر حرف گوش ن ک ن
خواهشا اولین کاری که میکنی فونت سایتتون را عوض کن که خیلی چشم آزار است و خسته کننده .
در مورد این مطالبی که گفتی ، امروزه دخالت و اعمال نظر در زندگی جوانان مانند قدیم نیست ولی همانطور که قبلا گفتم باید صبوری کرد تا به قول شماها این دوره گذار را پشت سر گذاشت (گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم )