>>انسانشناسی برای زندگی روزمره 6- فرهنگ؛ تاریخ تولید و انقضا
انسانشناسی برای زندگی روزمره 6- فرهنگ؛ تاریخ تولید و انقضا
• گرچه هنوزم دوستش دارم ولی فکر کردن به ادامه زندگی با اون زجرآوره. چه طور می شه آدم هم کسی رو دوست داشته باشه و هم نخواد باهاش زندگی کنه؟ • ما یه مَثل داریم که میگه آب رفته حتی اگه به جوی برگرده، ماهی مرده رو زنده نمی کنه! رابطه ما همون وقتی تموم شد که خانواده هامون جمع شده بودن تا در مورد شروعش با هم مشورت کنن؛ دقیقا شب خواستگاری، وقتی که پدر و مادرا بحثشون سر شیربهاء و مهریه بالا گرفت... در زندگی روزمره، قطعا لحظههایی برای هرکدام از ما پیش میآید که برخی از سنتها و آیینهای باقیمانده از پدرانمان را در مقابل خواست و صلاح زندگی خود حس میکنیم، لحظههایی مشابه همین که به آن اشاره شد. در این لحظهها گاه عمیقا شک میکنیم و از خود میپرسیم که چرا گذشتگانمان چنین رسومی را وضع و از آنها پاسداری کردهاند و از آن مهمتر، چرا ما باید حامل این رسوم باشیم و به چه قیمتی؟
بیشتر آنچه ما امروز تحت عنوان سنت و یا آداب و رسوم میشناسیم و گهگاه نسبت به آنها بدبین میشویم اغلب، پاسخها و راهحلهای منطقی گذشتگانمان در مواجهه با مسائل و مشکلات مختلف زندگی بوده است، پاسخهایی که با کمترین هزینه، بیشترین فایده را برای جامعه داشته و دوام آنرا تضمین میکرده است. پیدا کردن راهحل برای مسائل و مشکلات اجتماعی، کار سادهای نیست. همانطور که پزشک وقتی میخواهد بیماری خاصی را قسمتی از بدن ما درمان کند، باید تاثیر داروی مورد نظر را بر روی سایر قسمتهای بدن نیز درنظر گرفته و پس از آن نسخه تجویز کند، برای مسائل اجتماعی نیز نمیتوان در خلا و بدون توجه به ارتباطشان با دیگر بخشهای جامعه، راهحلی درنظر گرفت. این یکی از اصول مهم نظریه "کارکردگرایی" است که از قدیمیترین نظریات و مفاهیم انسانشناسی است. این نظریه میگوید هر چیزی که در جامعه به وجود آمده حتما کارکردی داشته است و کارکرد را چنین تعریف میکند: برآورده شدن یک نیاز به وسیله یک عمل. به عبارت دیگر، اگر رسمی یا باوری در جایی هست حتما میبایست این رسم، به نیازی در آن جامعه پاسخ داده و درعینحال، برای کلیت آن جامعه نیز سودمند باشد، مثلا مراسم عزاداری پس از فوت یک نفر، باعث تنها نماندن بازماندگان و تسلیت خاطر آنها میشود، داستانهایی که درباره آل و زن زائو گفته میشود جلوی تنها گذاشتن زن را در وضعیتی که توان جسمی بالایی ندارد میگیرد و یا مراسم نماز باران، دلهره و تشویش روانی مردم گرفتار خشکسالی را تعدیل میکند. نمونههای بسیاری از این دست میتوان برشمرد. حال به سوال ابتدای بحث بازمیگردیم. مهریه یا شیربهاء به عنوان بخشی از رسوم ازدواج، چه فایدهای در فرآیند ازدواج دارد؟ برای پاسخ به این سوال میبایست کمی به عقب بازگشت. در طول تاریخ، زنان، بخش مهمی از نیروی تولید بودهاند، تولیدی که هم مواد غذایی و خدمات را دربرمیگرفته و هم با مفهوم زایش و افزایش نسل در ارتباط بوده است. از همین رو آنها از مهمترین داراییهای قابل مبادله گروهها محسوب میشدند، مبادلهای که در آغاز به صورت پایاپای انجام میشده (یعنی دادن زنی به گروه دیگر در مقابل گرفتن زنی از آن) ولی به مرور زمان، اشکال جدیدی را به خود میگیرد. همانطور که سختیهای معامله پایاپای در امور اقتصادی، جوامع را به سمت استفاده از کالاهای واسطه و پول سوق داد، واسطهها نیز در مبادله زنان بین گروهها ظاهر شدند. در یکی از این حالتها، خانواده داماد در ازای دختری که از خانواده عروس میگرفت، مبلغی به عنوان شیربهاء به آنها پرداخت میکرد که بتوانند با آن، دختر دیگری را به عنوان همسر یکی از پسرانشان، وارد خانواده کنند. در برخی موارد نیز داماد به جای پرداخت شیربهاء، موظف به انجام خدمت دامادی بود، یعنی کار کردن برای خانواده عروس در مدتی مشخص. به این ترتیب، مبادله زنان بین گروهها، حالتی غیرمستقیم به خود گرفت و پرداخت شیربهاء در برخی جوامع، ندرتا به صورت سنت و رسم درآمد، رسمی سودمند که در خدمت کلیت جامعه و ضامن بقای خانوادههای دختردار و درنتیجه، کل جامعه بود. اما همین رسم، در شرایط امروز جامعه ما چه وضعیتی دارد، شرایطی که دیگر فرزندان (چه دختر و چه پسر) نیروی تولید محسوب نشده و اغلب مصرفکنندهاند و شرایطی که دیگر زن پس از ازدواج، بخشی از نیروی کار خانواده شوهر خود (و نه خانواده خود) محسوب نمیشود؟ آیا هنوز میتوان وجود شیربهاء را به مفاهیمی چون کارا بودن و کارکرد داشتن ربط داد؟ در این مورد، نظریه کارکردگرایی معتقد است که عناصر و پدیدههای فرهنگی به مرور زمان، سودمندی خود را از دست داده و حتی "کژکارکرد" پیدا میکنند. این اصطلاح برای اشاره به رسوم و پدیدههایی به کار میرود که به ضرر جامعه کار کرده و باعث اختلال در آن میشوند. حتی رسوم و باورهایی که زمانی برای یک جامعه کارکرد داشته و سودمند بودهاند میتوانند با تغییر جامعه و شرایط آن، تغییر ماهیت داده و کژکارکرد پیدا کنند. بنابراین همانطور که کارشناسان بهداشت به ما هشدار میدهند که با کنترل تاریخ تولید و انقضای محصولات خوراکی، از خوردن مواد تاریخ گذشته خودداری کرده و مراقب سلامتی خود باشیم کارشناسان مسائل فرهنگی نیز ما را نسبت به کژکارکردها حساس میکنند. آداب و رسوم درحقیقت، قراردادها و وسایلی هستند که باید ما را به اهدافی مثبت در زندگی جمعیمان برسانند، اگر آنها نتوانند این وظیفه و کارکرد خود را انجام دهند میبایست پیروی از آنها را مورد تامل و بازبینی قرار داد. چهطور ممکن است غذا، لباس، وسایل نقلیه و حتی زبان ما نسبت به دیروزمان تغییر کرده باشد ولی اصرار داشته باشیم که سنتها و رسوم باید مانند گذشته پابرجا بمانند؟ این مطلب ابتدا در نشریه سپیده دانایی منتشر شده است.


سلام. حال و احوال؟
خوبین؟ خوش میگذره؟
قالب جدید سایت مبارک!
انشاالله که همیشه موفق و سربلند و حامیژه باشین. (-:
پارگراف اول این پست بدجوری "تکان دهنده" بود. ترسیدم! :)
ضمنا باید بابت ظاهر "نسبتا" بهبودیافته ی وبلاگ تبریک بگم.
سلام
اگر ما به این باور برسیم که ( هر چه قانون هست خوب نیست بلکه هر چه خوب هست را قانون کنیم ) و به آن پایبند بوده ودر زندگی اجرایی کنیم دیگر باچنین مشکلاتی مواجه نخواهیم شد وچه بسا تاریخ انقضا ء زندگیهای مشترک هم همان (مرگ) باشد نه طلاق .
راستی بابت تغییرات فونت و ... هم خیلی ممنون .
شاد و پیروز باشید