انسان شناسی شهری

الموت پس از زلزله و تغییرات فرهنگی

"مسکن" و "توریسم"،دو بهانه ای است که به واسطه ان باب صحبت با علی حیاتی را باز می کنم،کسی که من او را "یک مردم شناس تجربی منطقه الموت" می نامم ولی خودش اینگونه خودش را معرفی می کند:"من علی هستم،علی حیاتی؛متولد روستای اوان،بزرگ شده روستای اوان،مقیم روستای اوان.تالیفاتی در خصوص منطقه الموت دارم و هم اکنون نیز کنار دریاچه در دفتر پژوهشی کوچک خودم کار می کنم . ادامه مطلب

بررسی امکان انطباق مفهوم "محله" بر مناطق مختلف شهری؛ مطالعه تطبیقی سه منطقه در شهر قزوین

این مقاله برای فصلنامه انسان شناسی نوشته و در شماره چهار آن منتشر شده است.با عرض معذرت از دوست بسیار عزیزمان مجنون آموسی،سردبیر مجله. محله ها به معنای سنتی شان،نهادهای اجتماعی ریشه داری در زندگی شهرنشینی ما بوده اند و همچنان نیز در برخی نقاط شهرها وجود دارند.طبیعتا ساکنین مناطق مختلف شهر،شهرنشینی را به عنوان الگوی واحدی از یک سبک خاص زندگی تجربه نمی کنند و این بیش از هر چیز، ریشه در مسائل خاص هر منطقه و شرایط فرهنگی ساکنانش دارد. این مقاله با بررسی تطبیقی سه محله در شهر قزوین نشان می دهد که تجربه زندگی در مناطق فقیر و اقلیت نشین جنوبی این شهر بیشترین تماس را با مفهوم سنتی محله دارد و از این لحاظ در مقابل مناطق تازه ساخت و ثروتمندنشین شمالی آن قرار می گیرد که فاقد حداقل نشانه هایی از وجود محله است.بافت تاریخی و متوسط نشین مرکزی شهر قزوین نیز در حدفاصل این دو قرار می گیرد.درنهایت آنچه از بررسی تطبیقی این سه منطقه حاصل می شود این است که محله،نهادی کارکردی است،به چند دسته نیاز پاسخ می دهد و تا زمانی باقی می ماند که بتواند پاسخگوی این نیازها باشد در غیراین صورت بعید نیست که سست شده،تغییر شکل داده و یا حتی از بین برود. ادامه مطلب

جماعت های قومی در شهر؛مطالعه موردی محله اکراد نواب جنوبی شهر قزوین

محله اکراد نواب جنوبی که در اصطلاح عامیانه با عنوان تحقیرآمیز "عمری محله"خطاب می شود ،یک جماعت شهری است که طی سال های حکومت رضا شاه و به دنبال تبعید تعدادی از اکراد آذربایجان غربی(شهر ماکو) به مرور شکل گرفته است.این محله در حاشیه جنوب غربی شهر قزوین و بین دو ورودی همدان و رشت واقع شده و توسط رودخانه فصلی شره بند و نیز آهنگر بازار از محلات مجاور خود جدا گشته و کاربری های مسیر آن اغلب خدماتی و کارگاهی است.این منطقه، نمونه بارز یک محله ،یک جماعت قومی(کرد)، یک خرده فرهنگ مذهبی(اهل تسنن) در شهر می باشد. اکثریت ساکنان آن با هم خویشاوند هستند و همین استفاده از ساختارهای خویشاوندی در اقتصاد ، محله آنها را با جمعیتی در حدود 500 نفر به بزرگترین مرکز خرید و فروش مواد مخدر در سطح شهر تبدیل کرده است.نوع برخورد با ساکنین این محله همواره یکی از دغدغه های مسئولین انتظامی و نیز مدیریت شهری است.این تحقیق قصد دارد با اعتمادسازی و ورود به این جماعت شهری،تصویری از واقعیت های موجود در محله و فرهنگ ساکنان آن ارائه دهد که شامل شناخت نظام های خویشاوندی،اقتصادی،سیاسی،مذهبی و نیز هویت و همبستگی اهالی می باشد. در انجام این تحقیق بیشتر از مشاهده و مصاحبه با اطلاع رسان ها استفاده شده است ادامه مطلب

دکتر فکوهی: مشکل ما ضعف خودمان است

چندی پیش همایشی با عنوان "نوسازی و بهسازی بافت فرسوده و تاریخی " در قزوین برگزار شد و در آن کارشناسان مختلف به بررسی راه کارهای جلب مشارکت های مردمی پرداختند.نکته قابل تامل در اینجا عدم دعوت ازکارشناسان علوم اجتماعی و مسائل فرهنگی است به طوری که هر دو سرفصل فرهنگی این همایش توسط دو کارشناس معماری انجام شد.در اینجا بود که کمیته فرهنگی انجمن شهرتاش با انجام چند مصاحبه با کارشناسان مسائل فرهنگی به بررسی ابعاد موضوع همایش از دید گرایش های مختلف علوم اجتماعی پرداخت.آنچه در ادامه می آید مصاحبه ما با دکترناصرفکوهی است.او دکترای انسان شناسی از فرانسه ،عضو هیات علمی و مدیر گروه انسان شناسی دانشگاه تهران است.کتاب های "انسان شناسی شهری" و "فرهنگ وتوسعه" از جمله تالیفات او در زمینه شهری و مسائل مربوط به توسعه است.او همواره بر نقش انسان ها در بافت تاکید دارد و معتقد است توسعه موفق،توسعه ای است همه جانبه که مبتنی بر"فرهنگ" باشد. ادامه مطلب

انسان شناسی محله های شهری

جمعیت و تراکم بالا،تنوع فرهنگی و جامعه مبتنی بر روابط نوع "دومین" از جمله ویژگی هایی است که واژه "شهر" به ذهن متبادر می سازد و در موارد بسیاری نیز از این مولفه ها با عنوان وجه تمایز روستا و شهر نام برده می شود.اما به واقع آیا شهر، کلیتی با چنین مشخصاتی است؟ آیا فردگرایی و روابط خشک و رسمی و محدود، جزء لاینفکی از شکل زندگی شهری است ادامه مطلب

نظریه همجواری

ادوارد تی هال انسان‌شناس آمریکایی در کتاب بعد پنهان به بررسی رابطه انسان و فضا می‌پردازد. او این موضوع را زیر عنوان همجواری (proxemics) توضیح می‌دهد. هال موضوع همجواری را فضای شخصی، فضای عمومی و درک انسان از فضا معرفی می‌کند. پیش از هال کسانی مانند ورف (Benjamin Lee Whorf) به ارتباط میان زبان و ادراک اشاره کرده‌اند و زبان را نه تنها ابزار ارتباط انسان‌ها که طراح و بنیان ادراک انسان می‌دانند. آن‌ها معتقدند که زبان‌های گوناگون ادراک‌های متفاوتی را از مفاهیم برای متکلمانشان درپی خواهند داشت. هال این موضوع را درباره فضاهای حسی انسان نیز گسترش می‌دهد و با بیان مثال‌هایی از تفاوت در ادراک اندام‌های حسی و یا شیوه چیدمان وسایل در فرهنگ‌های مختلف به بیان نظریات خود می‌پردازد ادامه مطلب

محله، نهادی برای پاسخ به سه نیاز

حرف اول – زیگموند باومن در کتاب "عشق سیال" خود می گوید: "شهر،محلی است که در آن غریبه ها با هم ملاقات می کنند.در مجاورت یکدیگر باقی می مانند و مدتی طولانی با هم تعامل می کنند بی آنکه دیگر برای هم غریبه نباشند...غریبه ها ابداعی مدرن نیستند ولی غریبه هایی که مدتی طولانی و حتی تا ابد غریبه می مانند ابداعی مدرنند!" و بعد با استناد به همین نتیجه می گیرد: "وقتی غریبه ای را می بینید ابتدا باید هوشیار باشید،بعد هم باید هوشیار باشید و باز هم باید هوشیار باشید!" ولی آیا به واقع، شهر، کلیتی با چنین ویژگی هایی است؟ اگر کمی دقیق تر تجربه تاریخی شهرنشینی در کشور خودمان را بررسی نماییم در این جامعه متراکم و متنوع شهری،به عناصری برمی خوریم که خلاف این تعاریف و تعابیر کلی را نشان می دهند.این عناصر که همان "محله های شهری" هستند در بطن روابط سرد و بی تفاوت شهری، دست به ایجاد یک سلسله روابط گرم و صمیمانه زده اند.به عبارت دیگر،محله ها بازسازی جنبه هایی از زندگی روستایی در بطن زندگی شهری است؛ جنبه هایی که ساکنان،فقدان آنها را در سبک زندگی شهرنشینی احساس می کرده اند. محله چیست و چه نقشی در زندگی شهرنشینان داشته است؟ من در این مقاله قصد دارم با استفاده از یافته های پایان نامه خود به این سوال پاسخ دهم. ادامه مطلب

چرا محله ها کمرنگ شده اند؟

حرف اول – " قدیم ها در شهر امنیت نبود، برای همین خود مردم حواسشان به محله بود که یک وقت غریبه رفت و امد نکند. .هرکس داخل محله می شد جوان های سرگذر، جلویش را می گرفتند و می پرسیدند با چه کسی کار دارد و چرا به محله انها امده است؟ غریبه هم اگر اصطلاحا دست پایین را می گرفت و جواب سوال ها را درست و حسابی می داد که هیچ،در غیر این صورت همه می ریختند سرش و حسابی کتکش می زدند. یادش به خیر..." پدرم از خاطرات کودکیش تعریف می کند و من سعی دارم از خلال انها تجربه زندگی در "محله" را بفهمم. در همین حال و احوالیم که تلویزیون اعلام می کند حسین پناهی، هنرپیشه کشورمان درگذشت و بعد توضیح می دهد که جنازه او چند روز در منزلش ماند، آن قدر که باد کرد و همسایه ها از بوی تعفن ناشی از متلاشی شدن جسد، تازه متوجه مرگش شدند. صحبت های "حاج ابراهیم " در سرم می پیچد ، آنجا که می گفت: " شب اول قبر از انسان درباره همسایه اش می پرسند.آدم حتی در قبال گرسنگی همسایه اش تا 40 در آن طرف تر مسئول است!" ادامه مطلب

محله های شهری، رویایی در انتظار واقعیت

حرف اول- شنیدن از گذشته و حال و هوای آن، گاه انسان را پر از وسوسه می کند، وسوسه تکرار در حال، و این مسئله وقتی قوت می گیرد که انسان می بیند دوای درد بسیاری از مشکلات امروز، روش ها و راه حل هایی است که گذشتگان آموخته و پیاده اش کرده اند. از این جمله است معضل امنیت در شهرها و کیفیت زندگی در آنها، آن هم در شرایطی که نیروی انتظامی هرچه تلاش کرده و قوای خود را مجهز می کند هنوز هر شب در جای جای شهرهای ما دزدی قاچاق و قتل صورت می گیرد، هر چه کمیته امداد، خود را تکثیر می کند و گسترش می دهد باز کسانی، از گرسنگی به جرم می افتند و یا گوشه گوشه خیابان از تکدی گری پر می شود. هر چه شهرداری، خود را خرد می کند و زیاد می کند و گسترش می دهد باز سیل نیازها و توقعات و مشکلات است که دست نخورده به روی زمین می ماند.تابلوهای شهر تماما پر می شوند از تبلیغات رسانه هایی که مدعی اند :"دیگر هیچ کس تنها نیست!" ولی عجب است که هرچه ضریب نفوذ این رسانه ها بالاتر می رود گلایه ها بیشتر می شود که چرا این قدر تنهاییم و نسبت به هم بی تفاوت؟ اینجاست که انسان بیشتر از یک حس زیبای نرم خاطره انگیز، هوای گذشته ها را می کند : محله ها را با جوانان سرگذری اش، با نظام های حمایتی و مدیریتی داخلیش و با شب نشینی ها و کاسه همسایه بردن ها و بچه محل هایش... در چنین دقایقی است که گاه یک سوال از گوشه ذهن خیلی سریع و خیلی غریب، عبور می کند - درست مثل هزاران آدم این شهر که هر روز به همین شیوه از کنارت عبور می کنند- : آیا می توان محله ها را دوباره احیا کرد؟ ادامه مطلب